تبليغاتX
> روانشناسی
 
روانشناسی
 
 
 

 

● اختلال‌های روانی
▪ بهنجاری/ نابهنجاری:
بهنجار و نابهنجار در ارتباط با رفتار بشر، اصطلاح‌های نسبی هستند؛ بنابراین تعریف آن‌ها دشوار است. مثلا بهنجاری الگوهای رفتاری و صفات شخصیتی توصیف شده است که مطابق با راه‌های استاندارد یا متناسب و مقبول رفتار هستند، اما استفاده از اصطلاحاتی نظیر «مقبول» به دلیل مبهم بودن، ارتباط با داوری ارزش‌ها و تغییر آن‌ها از فرهنگی به فرهنگ دیگر، دور از انتقاد قرار گرفته‌اند.
سازمان بهداشت جهانی (WHO) بهنجاری را حالت سلامت جسمی، روانی و اجتماعی تعریف کرده است، اما این تعریف نیز محدود است. زیرا فقط تعریف سلامت روانی و جسمانی را فقدان بیماری روانی و جسمی تعریف می‌کند.
متن بازنگری شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM – IV- TR) تعریفی برای بهنجاری یا سلامت روانی ارائه نمی‌کند؛ هر چند که برای اختلال روانی تعریفی ارائه می‌دهد.
اختلال روانی را می‌توان یک سندرم یا الگوی رفتاری دانست که با احساس ناراحتی یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه‌ی کارکردی) همراه است. همچنین سندرم نباید فقط پاسخی قابل انتظار و تایید شده از نظر اجتماعی نسبت به یک رویداد خاص، نظیر مرگ یک فرد عزیز باشد. مطابق تعریف IRـ IVـ DSM رفتارهای انحرافی (مثلا از نظر سیاسی، مذهبی یا جنسی) و تعارض‌هایی که در درجه‌ی اول بین خود و اجتماع وجود دارد، اختلال روانی شمرده نمی‌شوند.


● عوامل اساسی به‌وجود آورنده رفتار نابهنجار:
▪ استرس:
استرس مجموعه‌ای از تنش‌های هیجانی همراه با تغییرات زیست شناختی (تعریف، تپش قلب، تغییرات فشار خون) است که با تهدید از جانب یک رویداد بیرونی پدید می‌آید. هر فردی در زندگی درجاتی از استرس را تجربه می‌کند، اما هنگامی که رویداد خارجی تهدیدآمیز شدید و طولانی باشد مثلا تصادف، مرگ، محرومیت و ...، تلاش تطابقی عمده‌ای برای شخص لازم است. این امر ممکن است شخص را در معرض فروپاشی پاسخ‌های انطباقی قرار داده و موجب بروز رفتار نابهنجار شود.
▪ مکانیزم‌های کنارآمدن:
در مقابل یک رویداد یا یک رشته موقعیت‌های استرس آمیز، شخص ممکن است با معطوف ساختن رفتار به مدارا با رویداد استرس‌آمیز به چالش برخیزد یا ممکن است حالت دفاعی گرفته و به مکانیزم‌های ناخودآگاه کنارآمدن متوسل شود، که معمولا مکانیزم‌های دفاعی خوانده می‌شوند.
▪ آسیب پذیری:
پاسخ کافی دادن یا ندادن فرد نسبت به استرس، تابع آسیب‌پذیری یا استعداد او برای ابتلا به اختلالات روانی است. آسیب‌پذیری دو علت علت اساسی دارد: علل ژنتیک، که در آن ژن‌های معیوب استعداد برای ابتلا به اختلال روانی را به وجود می‌آورند؛ و تجارب اوان زندگی که با نقص مراقبت پدر و مادری یا ناکافی بودن فرصت‌های یادگیری مشخص است.
▪ تشخیص:
گستره‌ی وسیعی از مشکلات تحت عنوان آسیب‌ روانی قرار دارند. بعضی از آن‌ها فقط شامل یک ناراحتی عاطفی خصوصی هستند، تعدادی نیز آن‌چنان از کارکرد بهنجار ساقط شده‌اند که از دید هر ناظری مشهود و مشخص هستند. تعدادی می‌توانند در خانه و محل کار خویش کارکرد مناسبی داشته باشند، عده‌ای نیز نیازمند بستری شدن هستند. بعضی از این موارد را می‌توان یک واکنش موقت در برابر فشار روانی دانست و تعدادی نیز سال‌ها به طول می‌انجامند.
برخی از آن‌ها بر کیفیت تفکر یا واقعیت آزمایی تاثیر نمی‌گذارند و تعدادی نیز توانایی استدلال و یا تمیز واقعیت از خیال را از دست می‌دهند. افراد متخصص کوشیده‌اند تا این مشکلات را در طبقه‌های تشخیصی مجزایی طبقه‌بندی کنند.
در ادامه، توصیف‌های مختصری راجع به برخی از طبقات تشخیصی عمده ارائه شده است.
▪ اختلال‌های اضطرابی:
مشکل اصلی افراد مبتلا به این اختلال، احساس اضطراب یا عصبی بودن است که به نظر می‌رسد توجیه منطقی ندارد. فرد می‌تواند تفکر و استدلال یکپارچه و منسجمی داشته باشد و معمولا متوجه بی‌معنا بودن ترس خود می‌باشد.
از اختلالات این گروه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
اختلال‌های هراس، اختلال اضطراب منتشر، اختلال وحشت‌زدگی، اختلال وسواس فکری ـ عملی.
▪ اختلال‌های جسمانی شکل:
شکایت اولیه‌ی اختلال‌های جسمانی شکل شکایت از نشانه‌های جسمانی است، هر چند هیچ گونه بیماری جسمانی واقعی وجود ندارد. این نکته تا حدودی درست است که این نشانه‌ها همگی آفریده‌ی ذهن فرد هستند. اختلالات این گروه عبارتند از: اختلا‌ل جسمانی کردن، خود بیمارانگاری، واکنش‌های تبدیلی.
▪ اختلالات تجزیه‌ای:
این اختلالات شامل مشکلات شناختی مانند فقدان حافظه، فقدان هویت شخصی و یا حالت دگرگون شده‌ی هشیاری می‌گردد. اختلال فراموشی تجزیه‌ای، فرار تجزیه‌ای، اختلال هویت تجزیه‌ای، اختلال مسخ شخصیت جزء این گروهند.
▪ اسکیزوفرنی:
اسکیزوفرنی شامل فروپاشی و تجزیه در توانایی تفکر منطقی و یا توانایی تمیز واقعیت از خیال می‌گردد. ممکن است بیمار توهم داشته باشد، یعنی تجارب ادراکی مانند شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی‌شوند. فرد ممکن است هذیان داشته باشد، یعنی باورهای کاملا نادرست مثل این اعتقاد که بیمار مرده است. استدلال در اغلب اوقات عجیب و غریب است. در بسیاری از موارد، این افراد از لحاظ اجتماعی گوشه گیر هستند و دوست دارند از دیگران دوری کنند.
▪ اختلال‌های خلقی:
اشخاص مبتلا به اختلال‌های خلقی از یک حالت خلقی شدید و طولانی مدت در عذاب هستند. معمولا شخص می‌تواند استدلال کند و با واقعیت تماس دارد، هر چند امکان دارد در موارد شدیدتر لازم باشد تا بیمار بستری شود. اختلالات افسردگی، اختلالات دو قطبی از این گروه اختلالات هستند.
▪ اختلال‌های شخصیت:
این اختلالات شامل سبک‌ها و الگوهای عمیقا ریشه دار رفتاری می‌گردند که از اوایل نوجوانی یا حتی قبل از آن آغاز می‌شوند. این الگوهای رفتاری غیرانطباقی هستند، زیرا باعث ناراحتی بیمار یا اطرافیان او می‌شوند. اختلال‌ شخصیت پارانویید، اسکیزویید، اسکیزوتایپی، ضد اجتماعی، مرزی، نمایشی، خودشیفته، دوری‌گزین، وابسته، وسواسی-جبری در این گروه قرار می‌گیرند.
▪ اختلال‌های وابسته به مواد:
افراد مبتلا به اختلال‌های ناشی از مصرف دارو از لحاظ جسمانی و یا روانی به الکل یا سایر مواد وابسته هستند. این وابستگی دارویی مشکلاتی را در موقعیت‌های تحصیلی، شغلی، اجتماعی، و یا ترکیبی از آن‌ها به وجود می‌آورد.
موادی که غالبا مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از:
مسکن‌ها مانند هرویین، والیوم، باربیتورات‌ها که معمولا باعث ایجاد احساس آرامش می‌شوند.
محرک‌هایی هم‌چون آمفتامین و کوکائین موجب احساس شعف و شادی می‌شوند.
مواد توهم‌زا مانند ماری جوانا، حشیش، ال سی‌دی که باعث تجربه‌های حسی غیرعادی می‌گردند.
▪ اختلال‌های آسیب مغزی:
اختلال‌های ناشی از آسیب مغزی شامل مشکلات رفتاری، شناختی یا عاطفی می‌شوند که در نتیجه‌ی صدمه‌ی مغزی به وجود آمده‌اند. این آسیب ممکن است کوتاه مدت (حاد) و یا طولانی مدت (مزمن) باشد، مانند تصادف که موجب نابودی قسمتی از مغز می‌شود. ضایعه‌ی مغزی می‌تواند به دلایل متعددی به وجود آید، مانند آسیب (ضربه سر)، بیماری‌های عفونی، اختلال‌های مغزی عروقی (سکته)، اختلا‌های تباه کننده مانند آلزایمر، غده‌های مغزی و داروها یا مواد سمی.

منابع:
بهداشت روانی؛ اندروا. ساپنیگتون، مترجم: حمیدرضا حسین شاهی برواتی،۱۳۸۵.
روانشناسی نابهنجاری؛ تیمتوتی کاستلو، جوزف کاستلو، مترجم: دکتر نصرت اله پورافکاری، ۱۳۷۳.
خلاصه روانپزشکی؛ جلد اول، کاپلان ـ سادوک، ترجمه: دکتر نصرف‌الله پورافکاری، ۱۳۸۴.
تدوین: سارا واجب‌منفرد
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی انستیتو روانپزشکی تهران ( وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران)
خبرنگار روانشناسی بالینی سرویس مسائل راهبردی خبرگزاری دانشجویان ایران

خبرگزاری ایسنا ( www.isna.ir )

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:5  توسط محمد  | 
افسردگ اساسی عبارت است از وجود خلق افسرده روزانه ، به مدت حداقل 2 هفته در اکثر اوقات روز و هر روز. تشخیص افسردگی عمدتا بر پایه نشانه‌های آن صورت می‌گیرد که مهمترین آن عبارتند از: فقدان لذت ، تغییرات شبانه روزی خلق و ناامید بودن نسبت به آینده.

مقدمه

غم نوعی احساس طبیعی است که در واکنش به شرایط ناخوشایند و ناملایمات ، مثل وقایع ناراحت کننده و از دست دادن عزیزان پدید می‌آیِد. این حالت معمولا با اضطراب ، کاهش انرژی ، کسالت عمومی و خواب کم ، همراه است. تقریباً همه افراد ، تغییرات در خلق و خو و روحیه خود را به نوعی تجربه کرده‌اند. گاهی اوقات ، احساس نگرانی ، سردرگمی یا افسردگی ، واکنشهای طبیعی در برابر برخی رویدادها است. معمولاً حوادث و رویدادها تغییر می‌کنند، مشکلات حل می‌شوند و این تغییرات خلق و خویی برطرف می‌شود. تداوم احساس غم و یاس به افسردگی و ناامیدی می‌انجامد که از آن گریزی نیست.

علایم

  • خلق افسرده مانند احساس غمگینی ، درماندگی و احساس پوچی و همچنین گریه کردن بی‌مورد
  • کاهش قابل ملاحظه علاقه نسبت به تمام فعالیتها یا فقدان احساس لذت
  • کاهش یا افزایش اشتها
  • بی‌خوابی یا پرخوابی که نوع بی‌خوابی شایعتر است.
  • کندی روانی - حرکتی
  • کاهش یا افزایش میل جنسی که کاهش آن شایعتر است.
  • خستگی یا فقدان انرژی
  • احساس بی‌ارزشی یا گناه بیجا
  • کاهش تمرکز و بدنبال آن کاهش قدرت تفکر و تصمیم گیری
  • افکار خودکشی تکرار شونده

    اگر فردی 5 یا بیشتر علایم ذکر شده را به مدت 2 هفته مداوم داشته باشد بیمار افسرده است و باید به روانپزشک مراجعه کند. البته باید حداقل یکی از 2 معیار خلق افسرده و از دست دادن لذت را داشته باشد و علایم ناشی از تاثیر مستقیم یک ماده (داروی تجویزی یا مورد سو مصرف) و یا نوعی بیماری جسمی مثل کم‌کاری تیروئید نباشد.

  • بعضی مواقع و بخصوص در فرهنگ ما ، افسردگی با تابلوی فیزیکی بصورت علایم سوماتیک (شکایتهای جسمانی و دردهای متحرک) مراجعه می‌کنند. علایم سوماتیک شامل مشکلات شکمی ، سوء هاضمه ، نفخ ، کاهش اشتها ، تپش قلب ، احساس ناراحتی در قفسه سینه ، سردرد ، درد گردن ، درد پشت و شانه‌ها می‌باشد.

علل افسردگی

افسردگی حاصل واکنش بین وقایع پر‌استرس زندگی و عوامل ژنتیکی و تجربیات دوران کودکی می‌باشد. خطر ابتلا به افسردگی در بستگان درجه اول بیمار مبتلا به افسردگی شدید نسبت به بقیه افراد بیشتر می‌باشد.

عوامل مساعد کننده افسردگی عوامل ژنتیکی ، نوع شخصیت فرد ، عوامل محیطی و بیماریهای جسمانی و معلولیت جسمانی می‌باشد و عوامل تسریع کننده آن غالبا وقایع پراسترس زندگی می‌باشد.

فرآیندهای بیوشیمیایی واسط

شواهد روز افزونی از اختلالات بیوشیمیایی در میان بیماران افسرده وجود دارد که ماهیت دقیق آنها هنوز مشخص نیست، قویترین یافته به نفع وجود نوعی اختلال در عملکرد سروتونین مغز می‌باشد و بررسیها نشان داده که در مایع مغزی- نخاعی بیماران افسرده غلظت متابولیت اصلی سروتونین پایین می‌باشد. بر همین اساس بیشتر داروهای ضد افسردگی با اثر بر این روند ، تاثیر می‌کنند. همچنین سطح کورتیزول خون در نیمی از بیماران افسرده بالا می‌باشد.

درمان

روان درمانی

افسردگی اگر خفیف باشد و به ویژه واکنشی نسبت به وقایع پراسترس زندگی باشد ممکن است نیاز به درمان با داروهای ضد افسردگی نداشته باشد و موارد خفیف را می‌توان با استفاده از روشهای روان درمانی ، حمایتهای اجتماعی و حل مسئله درمان کرد. برای درمان روان شناختی نباید با گذشته بیمار مبارزه کرد و یا بیش از حد به گذشته پرداخت، زیرا خلق او را بیشتر سرکوب می‌کند.

در مورد داغ‌دیدگی و از این قبیل مسائل ، بیمار را باید تشویق کرد که در مورد احساسات خود با دیگران صحبت کند و مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارد. و عوامل آزار دهنده اطراف خود را تغییر دهد. بیمار افسرده را باید تشویق کرد که از گوشه گیری پرهیز کرده و فعالیتهای اجتماعی مناسبی داشته باشد ولی نباید او را به فعالیتهای وادار کرد که به علت تمرکز ضعیف یا کندی ، احتمال شکست خوردگی در آنها وجود دارد.

یکی از راههای روان درمانی دیگر تشویق کردن بیمار برای انجام کارهای فیزیکی از جمله ورزش و استحمام روزانه و مرتب کردن ظاهر و پوشیدن لباسهای مرتب و ... است.

و یک نکته هم اینکه نقش عامل مذهب در پیشگیری و درمان اختلالات روانی بسیار مهم است و دین درمانی Religious therapy یکی از راههای درمان افسردگی است و بررسیها نشان داده که بیمارانی که اعتقاد به مذهب و دین دارند و مذهبی هستند کمتر به افسردگی مبتلا می‌شوند و در صورت ابتلا پاسخ خوبی به درمان دارند.

درمان دارویی

داروهای ضد افسردگی شامل 3 حلقه‌ای‌ها ، مهار کننده‌های اختصاصی باز جذب سروتونین SSRI ، مهار کننده‌های مونوآمین اکسیداز MAOI می‌باشند که پر مصرفترین آنها گروه داروهای نورتریپتیلین و آمی‌تریپتیلین و ... و همچنین فلوکستین می‌باشند. اثر درمانی داروهای ضد افسردگی پس از حداقل 2 هفته شروع می‌شود.

درمان با الکتروشوک ECT

اثر درمانی این روش نسبت به درمان دارویی سریعتر آغاز شده و بیشتر در افسردگیهای شدید موثر است و در بیمارانی که کاهش وزن شدید ، بیدار شدن در صبح زود ، کندی حرکتی و هذیان وجود داشته باشد، اثر ECT بهتر خواهد بود. در این روش بعد از بیهوش کردن بیمار به وی شوک الکتریکی داد می‌شود.

روند بیماری افسردگی

افسردگی ممکن است در هر سنی شروع شود، ولی میانگین سن شروع 30-25 سالگی است. در اکثر بیماران با اینکه عود شایع است، ولی بیمار در نهایت بهبود می‌یابد. برخی روانشناسان درمان افسردگی را به معنای تولدی دوباره می‌شناسند و معتقدند فردی که یک فاز افسردگی را پشت سر گذاشته و درمان شده توان مقابله با مشکلات در این فرد بالا رفته و نگرش او به زندگی واقع بینانه‌تر می‌شود
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 16:49  توسط محمد  | 

مقدمه

همه دنبال این هستند که با اشتیاق مفاهیم عمیق علمی را حتی در اوقات فراغت ، سفر و … فرا گیرند. گاهی این اشتیاق در جماعت کم رنگ می‌شود. افراد درمی‌یابند کتابهایی که آنها با امید و اشتیاق برای یادگیری باز می‌کنند، به چیزی مافوق فهمشان مبدل می‌شود. هر کتابی قصد دارد مفاهیمی را به خواننده‌اش برساند و این مقدور نیست، مگر آنکه نحوه مطالعه آن به درستی صورت گیرد. پس راه صحیح مطالعه یک کتاب با محتوای سنگین چیست؟

قواعد صحیح خواندن

پاسخ سوال اخیر در یکی از قواعد مهم خواندن نهفته است. شما باید کتاب را قبل از تسلط بر آن ، سطحی بخوانید. ابتدا چیزهایی را دنبال کنید که می‌توانید آنها را بفهمید و خودتان را در برابر مطالب دشوار گرفتار نسازید. پاراگراف‌های پیشین ، زیرنویس‌ها ، مباحث و مراجعی را که از آنها می‌ترسید، درست بخوانید. کتاب دارای مطالبی است که شما سریعا آنها را درک می‌کنید. حتی اگر نصف مطالب یا کمترش را درک کردید، شما می‌توانید کتاب مورد مطالعه را تا حدودی بفهمید. یکی از روشهای کتاب خوانی سطحی به خواندن اجمالی معروف است.

درست است که با مطالعه سطحی نمی‌توانید به آنچه که با خواندن و مطالعه عمیق بدست می‌آورید، برسید. با این حال خواندن اجمالی روش کاربردی است. در مواقعی که شما با انبوهی از کتابها روبرو هستید، با سطحی خوانی و با دقت شگفت آوری می‌توانید درکی کلی از محتوای کتاب بدست آورید.

مراحل سطحی خوانی

برای سطحی خوانی مراحل زیرین روش مناسب برای شروع مطالعه کتاب به صورت اجمالی است:

عنوان صفحه و مقدمه

به عنوان صفحه و مقدمه نگاه کنید و بویژه به عناوین فرعی یا دیگر نشانه‌هایی توجه کنید که به هدف و چشم انداز کتاب یا نویسنده اشاره دارد. از این طریق آشنایی مختصری با محتوای کتاب هم خواهید یافت.

مطالعه فهرست مطالب

فهرست مطالب را برای کسب دریافت کلی از ساختار کتاب بخوانید. از فهرست کتاب به عنوان نقشه جاده ، قبل از شروع سفر کمک بگیرید، این عمل نیز یک دید عمومی از کتاب برای شما بدست می‌دهد.

مطالعه فهرست موضوعی

فهرست موضوعی کتاب را بازبینی کنید تا با دامنه موضوعات تحت پوشش یا منابع مورد استفاده مولفان و حتی خود مولفان آشنا شوید. هرگاه فهرست اطلاعات در پایان هر فصل ، مهم و حساس به نظر رسید، برای درک بهتر ، آنها را در متن پیدا کنید، بدین طریق شما کلید نزدیک شدن به مولف را پیدا می‌کنید.

شروع مطالعه محتوا

شما دیگر برای خواندن کتاب یا سطحی خوانی ، هر کدام را که انتخاب کنید، آماده هستید. اگر سطحی خوانی را انتخاب کنید به فصولی از کتاب نگاه کنید که حاوی بندهای اصلی یا عبارات خلاصه شده در شروع یا پایان فصل هستند. پس صفحات را ورق بزنید. در عین حال یکی دو پاراگراف و گاهی هم چند صفحه متوالی را بخوانید. بدین صورت کتاب را ورق زده، همواره در پی یافتن نبض مطلب باشید، با این روش و تعمیم آن به کل کتاب شما آن را خوانده‌اید و محتوا و مطالبش را یاد گرفته‌اید.

تذکر مهم

اگر با این روش شروع به سطحی خوانی کتاب بکنید، چه بسا در پایان پی ببرید که به هیچ وجه در حال سطحی خوانی نیستید، بلکه آن را با دقت می‌خوانید، آن را می‌فهمید و از آن لذت می‌برید. بنابراین زمانی که کتاب را زمین بگذارید، درمی‌یابید که بعد از این هیچ موضوعی برایتان دشوار نخواهد بود. به عبارتی مطالعه هیچ کتاب و مطلبی برای شما مشکل نخواهد بود و در کل کتاب مشکلی ندارید.
 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:42  توسط محمد  | 

مقدمه

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌اید که هنگام مطالعه از چه روشی استفاده می‌کنید؟ یک روش مطالعه صحیح و اصولی می‌تواند بسیاری از مشکلات تحصیلی را از بین ببرد. بررسیهای بعمل آمده گویای آن است که افرادی که در زمینه تحصیل موفق بوده‌اند، روش صحیحی برای مطالعه داشتند. یادگیری (learning) مسئله‌ای است که در سراسر طول زندگی انسان بویژه در دوران دانش آموزی و دانشجویی اهمیت زیادی دارد. چرا که دانش آموزان و دانشجویان همیشه در معرض امتحان و آزمون قرار دارند و موفقیت در آن آرزوی بزرگشان است.

شاید به افرادی برخورده باشید که می‌گویند: همه کتابها و جزوه‌ها را می‌خوانم، اما موقع امتحان آنها را فراموش می‌کنم، یا من استعداد درس خواندن را ندارم، چون با اینکه همه مطالب را می‌خوانم اما همیشه نمراتم پایین است و یا ... . بسیاری از اینگونه مشکلات به نداشتن یک روش صحیح برای مطالعه باز می‌گردد. عده‌ای فقط به حفظ کردن مطالب اکتفا می‌کنند، بطوری که یادگیری معنا و مفاهیم را از نظر دور می‌دارند. این امر موجب فراموش شدن مطالب بعد از مدتی می‌شود، در واقع آنچه اهمیت دارد یادگیری معنا و مفهوم است، چیزی که نمی‌توانیم و نباید از آن دور باشیم.

برای آنکه مطلبی کاملا آموخته شده و با اندوخته‌های پیشین پیوند یابد، باید حتما معنا داشته باشد، در این صورت احتمال یادگیری بیشتر و احتمال فراموشی کمتر خواهد شد. بنابراین قبل از اینکه خود را محکوم کنیم به نداشتن استعداد درس خواندن ، کمبود هوش ، کمبود علاقه ، عدم تونایی و سایر موارد ، بهتر است نواقص خود را در مطالعه کردن بیابیم و به اصطلاح آنها بپردازیم. در اینصورت به لذت درس خواندن پی خواهیم برد. اولین قدم در این راستا آن است با اندکی تفکر عادتهای نامطلوب خود را در مطالعه یافته و سپس عادتهای مطلوب جایگزین آن گردد.


برای تغییر عادات مطالعه مراحل زیر را باید در نظر گرفت:


  1. آگاهی (درباره موضوع)
  2. علاقه
  3. ارزیابی (ارزیابی اطلاعات بدست آمده با در نظر گرفتن موقعیتهای موجود)
  4. آزمایش (بکار بستن فکر)
  5. مطابقت خود با فکر تازه و اختیار و قبول آن

انواع روشهای مطالعه=-

روش پس ختام

این روش یکی از مهمترین و معروفترین روشهای بهسازی حافظه است. نام این روش همانند نام انگلیسی آن (PQ4R) متشکل از حروف اول شش مرحله آن است.

مراحل پیش خوانی

در این مرحله کتاب یا مطلب بصورت یک مطالعه اجمالی و مقدماتی مطالعه شود. از جمله موارد این مرحله خواندن عنوان فصلها ، خواندن سطحی فصل ، توجه به تصاویر ، بخشهای اصلی و فرعی و خلاصه فصلها می‌باشد. هدف در این مرحله یافتن یک دید کلی نسبت به کتاب و ارتباط دادن بخشهای مختلف کتاب با یکدیگر می‌باشد.

مرحله سؤال کردن

پس از مطالعه اجمالی موضوعات و نکات اصلی ، به طرح سؤال در مورد آنها بپردازید. این کار باعث افزایش دقت و تمرکز فکر و سرعت و سهولت یادگیری می‌گردد.

مرحله خواندن

در این مرحله به خواندن دقیق و کامل مطالب کتاب پرداخته ، که هدف فهمیدن کلیات و جزئیات مطالب و نیز پاسخگوی به سؤالات مرحله قبل می‌باشد. در مرحله خواندن برای فهم بهتر مطالب می‌توان از کارهایی مثل یادداشت برداری ، علامت گذاری و خلاصه نویسی بهره جست.

مرحله تفکر

در این مرحله هنگام خواندن ، ساختن سؤالها ، و ایجاد ارتباط بین دانسته‌های خود ، درباره مطلب فکر کنید. در این مورد نیز مهمترین اصل همان بسط معنایی است. بسط معنایی ممکن است در مراحل پنجم و ششم نیز یعنی در مراحل از حفظ گفتنی و مرور کردن نقشی داشته باشد.

مرحله از حفظ گفتنی

در این مرحله باید بدون مراجعه به کتاب و از حفظ به یادآوری مطالب خوانده شده پرداخته شود و بار دیگر به سؤالاتی که خود فرد طرح کرده بود پاسخ دهد. در اینجا باید مطالب آموخته شده را در قالب کلمات برای خود کرده ، در غیر اینصورت لازم است که مجددا به خواندن مطالبی که آموخته نشده پرداخته شود. مرحله از حفظ گفتنی در پایان هر بخش انجام می‌گیرد و وقتی بخشهای یک فصل به اتمام رسید به مرحله بعد ، یعنی مرور کردن یا آزمون وارد می‌شویم.

مرحله مرور کردن

این مرحله ، که مرحله آزمون نیز می‌باشد، در پایان هر فصل انجام می‌گیرد. در اینجا به مرور موضوعات اصلی و نکات مهم و نیز ارتباط مفاهیم مختلف به یکدیگر پرداخته و در صورت برخورد با موضوعات مورد اشکال به متن اصلی یا مرجع مراجعه شود. یکی از راههای کمک به این مرحله پاسخگوئی به سئوالات و تمرینات پایان فصل است: اجرای این مرحله می‌تواند مقداری از اضطراب امتحان را کاهش دهد.

روش دقیق خوانی

هدف از این مرحله این است که مطالب کامل و دقیق درک شده و بصورتی سازمان یافته و منظم در حافظه نگهداری شود. برخی از فنون موجود که می‌تواند به روش دقیق خوانی کمک کند عبارتند از:

تکنیک خلاصه برداری

به نوشتن عبارت ، مفاهیم و موضوعات کلیدی متن پرداخته ، بطوری که در مرور مطالب ، با نگاه کردن و خواندن خلاصه‌ها ، همه مطالب خوانده شده را یادآوری کند. یک روش بسیار مطلوب این است که از خلاصه‌ها نیز دوباره خلاصه برداری شود.

تکنیک سازماندهی مطالب

این تکنیک باعث افزایش درک و سرعت یادگیری و سهولت در بازیابی مطالب آموخته شده می‌شود. برای سازماندهی مطالب استخراج سه بخش از متن اصلی مورد مطالعه لازم است که عبارتند از:


  • موضوع اصلی: موضوعی که تمامی مطالب را در بر می‌گیرد و بقیه مطالب حول و حوش آن می‌چرخد.

  • نکته‌های اصلی: خطوط و اندیشه‌های اصلی و مهم هستند که در مجموع موضوع اصلی را می‌سازند و از صراحت بیشتری برخوردار است.

  • نکات جزئی: اطلاعات جزئی‌تر هستند که بصورت مثالها ، نمونه‌ها ، عکس و تصویر اطلاعات واقعی مطرح می‌گردند.

تکنیک علامت گذاری در متن

در این تکنیک علامتهایی را بر روی متن اصلی انجام داده ، از قبیل علامت گذاری به شکلهای مختلف در متن ، خط کشیدن زیر عبارات مهم ، حاشیه نویسی و ... ، این موارد بسته به صلیقه‌های افراد متفاوت می‌باشد. اما نکته مهمی که در هر نوع علامت گذاری حائز اهمیت است این است که ، بهتر است همانند تکنیک سازمان دهی ، مطالب را در سه دسته مجزا (موضوع اصلی ، نکته اصلی ، موارد جزئی) قرار داده و آنها را با علامتهای مختلف نشان دهید.


در کنار روش مطالعه عوامل محیطی نیز در میزان یادگیری تأثیر دارد. یک محیط مناسب باعث توجه و تمرکز بهتر و بیشتری می‌شود.

حذف عوامل مزاحم فکری

مواردی هست که بخش عظیمی از وقت و فعالیت ذهنی را موضوعاتی به خود مشغول می‌دارند که هیچ رابطه با موضوع ندارند، موضوعاتی مانند: رفتار معلمان و استادان ، افزایش شهریه و نوع رفت و آمد و … برخی از موضوعاتی هستند که موقع مطالعه اگر به آنها فکر شود از کارایی مطالعه می‌کاهد. برخی حتی خیال پردازیهایشان را موقع مطالعه انجام می‌دهند؛ که به شدت فکر را آشفته کرده و تمرکز را از بین می‌برد. توصیه کلی این است که اگر ذهن خود را از افکار مختلف پاک کنید تا بر روی موضوع مورد مطالعه تمرکز کنید، مطالعه را کنار بگذارید و زمانی مطالعه را شروع کنید که سرحال ، علاقمند و متمرکز هستید.

فراهم کردن محیط مناسب

محل و مکانی که مطالعه در آنجا انجام می‌شود باید مناسب باشد. منظور از محل مناسب مکانی است که آرام ، ساکت و دور از عوامل مزاحم محیطی باشد، این باعث تمرکز بهتر روی موضوع مطالعه می‌شود. بعضی افراد محل و زمانی را برای مطالعه انتخاب می‌کنند که بسیار شلوغ و پر سرو صدا است و بعضی از افراد رختخواب را برای مطالعه انتخاب می‌کنند و توقع یادگیری سطح مطلوب را دارند، ولی از این حقیقت غافلند که این محلها بدترین محل برای مطالعه است.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 16:50  توسط محمد  | 

مقدمه

  • آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید که چرا از امتحان می‌ترسید؟
  • آیا تابحال به صورت عمیق به این موضوع فکر کرده‌اید که چه عواملی در ترس و اضطراب نسبت به امتحان مؤثر بوده‌اند؟
  • آیا در زندگی تحصیلی راههایی برای کاهش این نوع اضطراب یافته‌اید؟
بدون تردید ترس از امتحان بین دانش آموزان و دانشجویان تقریبا همه گیر و رایج است و می‌توان گفت مهمترین علت این موضوع ، نتیجه‌ای است که از امتحان بدست می‌آید. نتیجه‌ای که مدرک قبولی یا مردودی محسوب گردیده و باعث ارتقاء ، تهدید ، تشویق و یا تنبیه می‌گردد. گاهی اوقات این نتیجه می‌تواند سرنوشت را نیز رقم زند. به همین علت هر چه نتیجه ، حساسیت و اهمیت بیشتری داشته باشد، به همان نسبت می‌تواند اضطراب و ترس از امتحان گردد، که برخی از آنها عبارتند از:

  1. ترس از فراموش کردن مطالب خوانده شده.
  2. سختگیری مدرسین در طی سال تحصیلی.
  3. انتظار بیش از حد والدین.
  4. عدم وجود خود باوری در فرد.
  5. نامشخص بودن سؤالات.
اکنون که برخی از عوامل ایجاد کننده ترس از امتحان مشخص شدند، لازم است عوامل کاهش دهنده این نوع ترس را نیز بدانیم. در خصوص روشهای کاهش ترس از امتحان نظرات مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها به شرح زیر می‌باشند:

ایجاد محیطی آرام و به دور از تشنج

علاوه بر تلاش والدین برای ایجاد چنین محیطی برای مطالعه فرزندان ، فرزندان نیز بایستی کوشش نمایند.

تنظیم برنامه خواب و استراحت

برخی با این تصور که هنگام امتحانات برای مطالعه بیشتر اصلا نباید خوابید و یا خیلی کم خوابید ، خود باعث خستگی ذهنی و در نتیجه فراموشی بیشتر در مطالب خوانده شده می‌گردند. کاهش زمان خواب در حد متعادل مطلوب است، اما افراط در آن هرگز مفید نخواهد بود.

پرهیز از کاهش تغذیه

افراط و تفریط در تغذیه اثرات نامطلوبی در بر خواهد داشت. بایستی با خواب و استراحت کافی و نیز تغذیه مناسب ، از لحاظ روحی و جسمی ، خود را آماده امتحان کرد.

آماده شدن برای امتحان

داشتن برنامه ریزی صحیح جهت مطالعه در طول سال تحصیلی و رعایت روشهای صحیح مطالعه.


  1. مطالب درسی را بتدریج و در طول زمان مرور کنید، نه اینکه در آخرین دقایق قبل از امتحان به مطالعه فشرده بپردازید.
  2. از یادداشتهای خود ، یادداشتهای فشرده‌ای بردارید، تا بازسازی ذهنی ، رمز گردانی و مرور مطالب برایتان مفید واقع شود.
  3. سعی کنید به نوع آزمون پی ببرید، تا بتوانید مطالعه خود را متناسب با آن پیش ببرید.

پرهیز از فشرده خوانی

فشرده خوانی با مرور کردن مطالب متفاوت است. فشرده خوانی متضمن کوششی است برای یادگیری مطالب تازه بلافاصله قبل از شروع امتحان. و یا به عبارتی آخرین کوششهای شخص در آخرین لحظات قبل از امتحان.

تأکید بیشتر بر مطالبی که انتظار دارید جزء سؤالات امتحانی باشد.

می‌توانید محدوده سؤالاتی را که در امتحان مطرح خواهد شد، حدس زده و بیشتر به آنها پرداخته شود. برای این منظور سؤالات امتحانی سالهای گذشته کمک خواهند کرد. همچنین توجه به مطالب و موضوعاتی که استاد و یا معلم در کلاس درس بیشتر روی آنها تکیه می‌کند.

شرکت در جلسات آخر درس

حتما در جلسات آخر درس پیش از امتحان در کلاس شرکت کنید. زیرا اغلب ، مطالب مهمی را احتمال بیشتری در طرح سؤالات دارند، در جلسات آخر مرور و توضیح داده می‌شوند.

پرهیز از اضطرابهای متفرقه

مثلا شب امتحان مسابقات فوتبال را دنبال نکنید. اگر امتحان قبلی رضایت بخش نبوده است، به آن نیندیشید و تحلیل امتحان قبلی را به فرصت مناسب خودش موکول کنید.

داشتن تصور ذهنی مثبت از خود

بجای پرداختن به جنبه‌های منفی ، همواره یک تصویرز ذهنی مثبت از خودتان داشته باشید و پس از تلاش کافی جهت مطالعه مطالب به موفقیت خود امیدوار باشید.


حال که برخی از عوامل کاهش ترس از امتحان مطرح شدند، بایستی مواردی را در جریان امتحانات و هنگام پاسخگویی به سؤالات مد نظرمان باشد، که رعایت این موارد می‌تواند در موفقیت بیشتر و کاهش اضطراب نسبت به امتحان مؤثر باشد. برخی از این موارد عبارتند از:


  • به موقع و سر وقت به جلسه امتحان بروید و پیش از آغاز امتحان با خاطری آسوده در جای خود مستقر شوید.

  • کلیه وسایل و ابزارهایی که در امتحان مورد نیاز است همراه خود به جلسه ببرید.

  • دستورالعملها را با دقت بخوانید و اگر دستورات شفاهی است، با توجه و التفات کامل به آن گوش دهید و عینا همان کاری را که از شما می‌خواهند انجام دهید. در مورد سؤالات تستی ، اگر نمره منفی داشته باشند، حدس زدن کار عاقلانه‌ای نیست.

  • به زمان بندی سؤالات دقت کنید، تا با مشکل کمبود وقت مواجه نشوید.

  • اگر زودتر از زمان تعیین شده سؤالات را پاسخ دادید، عجله نکنید و مجددا مروری داشته باشید.

  • خود را برای پاسخ گویی به هر گونه سؤالی آماده سازید، اما نه با این برداشت که باید صد درصد سؤالات را جواب دهید. برای پاسخگویی به سؤالات به طرح چهار مرحله‌ای زیر دقت کنید:

  1. ورقه سؤالات را نسبتا با سرعت بخوانید و به تمام سؤالات که پاسخ آنها برایتان روشن است جواب بدهید. برای این مرحله حداقل نیمی از وقت امتحان را در نظر بگیرید.

  2. دوباره ورقه را بخوانید و به تمام سؤالات که تا آن موقع پاسخشان به یادتان آمده است پاسخ دهید.
  3. در نوبت سوم باید به تمام سؤالاتی که باقی مانده پاسخ دهید.
  4. در نوبت چهارم یکبار دیگر نیز کنترل کرده و ببینید که آیا سؤالات را همانگونه که می‌خواستیم پاسخ داده‌ایم.
  • برای پاسخ گویی به آزمون تشریحی پیشنهاد می‌شود، موضوع را بطور کامل یاد گرفته و پرسش را به دقت بخوانید. و قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، پاسخ خود را سازمان بندی کنید.

  • برای پاسخگویی به آزمون تستی پیشنهاد می‌شود:

  1. سؤالات ساده را جواب داده و از سختها بگذرید.
  2. وقتی به سؤالات نیمه مشکل رسیدید، مقابل آن علامت (+) (در پاسخ نامه) به معنای قابل حل و در مقابل سوالات مشکل علامت (-) به معنای غیر قابل حل بگذارید.

  3. وقتی تمام سؤالات در یک درس خاص را پاسخ دادید، به سراغ سؤالاتی بروید که جلوی آنها علامت (+) گذاشته‌اید و سپس به سؤالاتی که علامت (-) دارند، پرداخته شود.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 16:29  توسط محمد  | 

اهمیت برنامه ریزی تحصیلی

امور درسی یکی از مهمترین فعالیتهاست که اهمیت زیادی در سایر جنبه‌های زندگی دارد. بر این اساس انجام این فعالیت مهم به نحو احسن بطوری که نتایج خوب و عالی در بر داشته باشد اهمیت زیادی پیدا می‌کند. هیچ کاری بدون برنامه ریزی فعالیتی کامل نخواهد بود. بویژه مسائل درسی و تحصیلی بیشتری دارند، مدت زمان در آنها مهم است و ... .

فواید برنامه ریزی تحصیلی

به روشن شدن اهداف کمک می‌کند.

زمانی که فرد اقدام به تهیه یک برنامه تحصیلی برای خود می‌کند توجه بیشتری به اهداف برنامه مبذول می‌دارد. و این کمک می‌کند تا شناخت بیشتری از اهداف پیدا کند و آنها را دسته بندی می‌کند. اهداف طولانی مدت و کوتاه مدت را تشخیص دهد و هیچیک را فدای دیگری نکند.

از اتلاف وقت جلوگیری می‌کند.

همچون سایر امور زندگی مسائل تحصیلی نیز از لحاظ تنظیم وقت و زمان دارای اهمیت هستند. برنامه ریزی به فرد کمک خواهد کرد، استفاده مفیدتری از مدت زمانی اختیار بکند و از اتلاف وقت خود جلوگیری نماید. مسأله وقت در برخی موارد تحصیلی همچون نزدیکی امتحانات و در حین برنامه ریزی برای کنکور اهمیت شایان توجهی دارد. از دست دادن وقت برابر خواهد بود با از دست دادن بسیاری از موفقیتها در آینده.

از اتلاف انرژی جلوگیری می‌کند.

استفاده از یک برنامه ریزی استاندارد و با اصول صحیح علمی به فرد کمک خواهد کرد انرژی و توان ذهنی خود را بیهوده به هدر ندهد. در این نوع برنامه ریزیهای استاندارد عمدتا روشهای مفیدی مورد استفاده قرار می‌گیرد که موجب خواهد شد، فرد بیشترین استفاده را از توان ذهنی خود بکند و از اتلاف آن جلوگیری کند. به یک مثال توجه کنید، در برنامه ریزی تحصیلی بر مبنای یافته‌های روانشناسی اصل در نظر گرفته می‌شود، با این محتوا که بعد از مدتی (حدود 45 دقیقه) بعد از شروع مطالعه و یادگیری منحنی یادگیری بسیار پائین می‌آید، بطوری که فرد یادگیری خوبی بعد از این زمان نخواهد داشت، مگر اینکه یک استراحت کوتاهی داشته باشد. با در نظر گرفتن اصولی از این قبیل ، فرد برنامه ریزی تحصیلی خود را طوری انجام می‌دهد تا هر 45 دقیقه یکبار استراحت کوتاهی داشته باشد تا دوباره با تجدید قوای ذهنی شروع به یادگیری نماید.

اصول صحیح برنامه ریزی تحصیلی

اهداف خود را روشن کنید.

برای برنامه ریزی در کلیه امور باید اهداف دقیق و روشنی داشته باشید. این مسأله در برنامه ریزی تحصیلی حائز اهمیت فراوانتری است. برای خود روشن کنید اهداف بلند مدت شما کدامها هستند، اهداف کوتاه مدت کدامها هستند: مثلا:

  • هدف بلند مدت: قبولی در کنکور تجربی دانشگاه سراسری امسال
  • هدف کوتاه مدت: مطالعه فلان دروس در این ماه یا در این هفته

اهداف خود را زمان بندی کنید.

زمان دقیقی برای هر یک از اهداف کوتاه مدت تعیین کنید. مثلا تعیین کنید که مطالعه چه دروسی را در چه مدت زمانی به اتمام خواهید بود.

مطالعه دروس را به صورت موازی انجام دهید.

برخی افراد از شیوه مطالعه تک درسی استفاده می‌کنند. مثلا یک هفته برای یک درس. این شیوه موجب خستگی ذهنی و کاهش بازده یادگیری در آنها می‌شود. توصیه می‌گردد به جای روش تک درسی از شیوه موازی استفاده کنند. به این ترتیب که دو یا سه درس را برای مدت زمان معین انتخاب کنند و مطالعه کنند. به این ترتیب خواهند توانست از خستگی ذهنی جلوگیری کنند. هر چقدر تنوع در زمان بندی مطالعه این دروس بیشتر باشد به همان اندازه از خستگی ذهنی بیشتر جلوگیری خواهد شد. به برنامه‌های زیر با تنوعهای متفاوت توجه کنید.

مطالعه درس فیزیک ، شیمی ، ادبیات در یک هفته شامل 2 روز اول فیزیک ، 2 روز دوم شیمی ، 2 روز سوم ادبیات ، مطالعه درس فیزیک ، شیمی ، ادبیات در یک هفته شامل صبح ، فیزیک - ظهر ، شیمی - عصر ، ادبیات توجه کنید که برنامه ریزی دوم از لحاظ تنوع مناسبتر است، چون در یک روز 3 درس مورد مطالعه قرار می‌گیرد، در حالیکه در روش اول هر 2 روز یک درس و این احتمال بیشتری دارد که موجب خستگی ذهنی شود.

تناسب میان دروس را رعایت کنید.

در برنامه ریزی برای مطالعه دروس خود تناسب ، مسأله مهمی است. به عبارتی تنوع در انتخاب دروس نیز مهم است، انتخاب درسهای فیزیک ، شیمی ، ریاضی در یک مدت زمان مشترک کارآیی خوبی نخواهد داشت. شیوه مطالعه این دروس به یکدیگر نزدیک است و خستگی بیشتری به همراه خواهد داشت. همه آنها با انواع فرمولها سر و کار دارند و این تداخل مطالب را پیش خواهد آورد. بنابراین بهتر است از چنین ترکیبی استفاده کنید: شیمی ، ادبیات ، فیزیک ، یا اگر از شیوه دروسی استفاده می‌کنید که بهتر نیز هست شیمی و ادبیات - فیزیک و بینش - ریاضی و زیست شناسی.

استراحت را در برنامه ریزی خود فراموش نکنید.

در مطالعه تمام وقت خود مثلا زمانیکه برای کنکور یا برای امتحانات برنامه ریزی می‌کنید علاوه بر استراحتی که هر 45 دقیقه یکبار و به مدت یک ربع برای خود در نظر می‌گیرند، هر چند ساعت یکبار مدت زمان طولانیتری برای استراحت مثلا نیم ساعت تا 45 دقیقه در نظر بگیرید و استراحت طولانیتری برای پایان هر مقطع زمانی (مثلا یک هفته ، یک ماه) و شروع مقطع در نظر داشته باشید.

به عنوان مثال دانش آموزی که برای یک هفته خود مطالعه درس شیمی و ادبیات را انتخاب کرده است، بطوری که هر روز صبح شیمی و هر بعد از ظهر به مطالعه ادبیات می‌پردازد. در فاصله هر 45 دقیقه مطالعه ، یک ربع استراحت می‌کند و هر 3 چهل و پنج دقیقه یک استراحت 45 دقیقه‌ای برای خود دارد. در پایان هفته که بعد از ظهر جمعه را در نظر گرفته است بطور کامل به استراحت می پردازد تا هفته بعد را برای مطالعه فیزیک و زیست شناسی در نظر گرفته است با انرژی بیشتری شروع کند.

برنامه ریزی برای طول سال تحصیلی

برنامه ریزی برای طول سال تحصیلی اندک تفاوتهایی با سایر برنامه ریزیهای تحصیلی مثلا آمادگی برای کنکور دارد. به این صورت که اهداف شما با اهداف مدرسه در هم می‌آمیزد و شما برای برنامه ریزی درسی خود تا حدی از برنامه ریزی مدرسه تبعیت می‌کنید. با اینحال شما در کنار اهداف برنامه ریزی شده مدارس که برای شما تعیین می‌کند در چه روزی به مطالعه کدام دروس بپردازید، اهداف خود را در راستای همان دروس تنظیم کنید و سایر اصول برنامه ریزی را نیز رعایت کنید.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:18  توسط محمد  | 

نگاه اجمالی

کامپیوتر و اینترنت یکی از وسایل ارتباطی در عصر جدید است که توسط انسان بکار گرفته شده است. این وسیله باعث سرعت و دقت در کارها و گسترش ارتباطات شده است بگونه‌ای که کره زمین را تبدیل به دهکده جهانی کرده است. با وجود این ، نفوذ و گسترش آن باعث بروز مشکلاتی در جوامع شده است. از این مشکلات می‌توان به «کاهش روابط اجتماعی واقعی» و «وابستگی به اینترنت» اشاره کرد. این نوعی تناقض است که علیرغم استفاده از اینترنت در جهت برقراری «ارتباط فردی» این وسیله خود به «کاهش روابط» منجر می‌شود.

«نوع و کیفیت تعامل اجتماعی» که این وسیله ارتباطی فراهم می‌آورد، علت این تنافض است. اینترنت از اهمیت «مجاورت فیزیکی» (Physical Proximity) بوسیله بوجود آوردن شکل دیگری از شبکه‌های ارتباطی (ارتباط مجازی) کاسته و ارتباط بین فردی ضعیفی را بوجود می‌آورد. از طرف دیگر استفاده روز افزون از اینترنت منجر به شکل گیری و گستر شنوع دیگری از «وابستگی و اعتیاد» (Dependency and Addiction) شده است «وابستگی به اینترنت» به دلیل آنکه همانند اعتیاد به مواد مخدر «علائم ترک و مصرف» را دارا می‌باشد، منجر به طبقه بندی آن به عنوان یک اختلال شده است.

تاریخچه

ظهور این «اعتیاد» به عنوان یک اختلال جداگانه اولین بار در سال«1995» توسط «ایوان گلدبرگ» ، (Ivan.goldberg) مطرح شد و در سال «1996» توسط «یانگ» ، (Young) توسعه یافت. از آن پس مراکز درمانی در سراسر آمریکا بوجود آمد و حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت به عنوان یک «اختلال روانی» واقعی پذیرفته شد.

ویژگیهای بالینی وابستگی به اینترنت

«وابستگی به اینترنت» را «اعتیاد مدرن» (Modern Addiction) نامگذاری کرده‌اند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی «اعتیادهای شیمیایی» را ندارد اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.

«از دست داد کنترل برروی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش ولع زیاد برای کار با اینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی و شغلی» برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستنند. خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است؛ مانند: «استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان درگیری با اینترنت».

تشخیص وابستگی به اینترنت

انجمن روانپزشکی آمریکا (A.P.A) معیارهای زیر را برای تشخیص اعتیاد به اینترنت پیشنهاد کرده است.



یک الگوی استفاده که موجب اختلال در عملکردها یا حالت ناخوشایند درونی در طول یک دوره دوازده ماهه شده ، فرد حداقل باید سه معیار از معیارهای هفتگانه زیر را داشته باشد:


  • بروز علائم تحمل: که به یکی از صورتهای زیر مشاهده می‌شود:

    • نیاز به افزایش ساعات کار با اینترنت به منظور حفظ رضایتمندی.
    • کاهش قابل ملاحظه اثر ، علیرغم استفاده مداوم در یک محدوده زمانی معیین

  • بروز علائم ترک: که به صورت دو علامت یا بیشتر از علائم زیر مشاهده می‌شود و در طول چند روز یا یک ماه پس از قطع ارتباط با اینترنت بروز می‌کند.

    • بی قراری ذهنی و بدنی
    • اضطراب
    • افکار وسواسی در مورد اینکه در اینترنت چه می‌گذرد.
    • داشتن خیالپردازی و رویا در مورد اینترنت.
    • حرکات ارادی و غیرارادی انگشتان دست برای تایپ کردن.

  • زمان استفاده از اینترنت بیشتر از مدت زمانی است که فرد از ابتدا قصد داشت.
  • تمایل مداوم یا کوشش نافرجام برای کنترل رفتار.
  • صرف وقت قابل ملاحظه برای امور مرتبط با اینترنت (خریدن کتابهای مربوطه ، کوشش برای بدست آوردن آدرسهای جدید و …).
  • کاهش فعالیت اجتماعی ، شغلی و تفریحی در اثر استفاده از اینترنت.
  • تداوم استفاده از اینترنت ، با وجود آگاهی از آثار منفی آن.

علت شناسی وابستگی به اینترنت

علت کمی

تحقیقات متعددی بر میزان «ساعات» زیاد استفاده از اینترنت تأکید کرده‌اند برای نمونه مطابق یک مطالعه‌ای که در «دانشگاه تگزاس» برروی «531 دانشجو» انجام گرفت افراد وابسته به اینترنت (که با ملاکهای A.P.A شناسایی شده بودند) در هفته بطور متوسط «یازده» ساعت با اینترنت کار کرده بودند.

علت کیفی

بنظر می‌رسد عامل مهمتر از عامل کمی در تعریف وابستگی به اینترنت «عامل کیفیت» در حین کار با اینترنت است در واقع برخی از افراد بیش از«بیست» ساعت در هفته با اینترنت کار می‌کنند، بدون آنکه مشکلی پیدا کنند تحقیقات نشان می‌دهد بعضی فعالیتهای اینترنتی (نظیر بازیها و گبهای اینترنتی) بیش از بقیه خاصیت «اعتیادزایی» دارند، و بطور کلی هر وقت کار با اینترنت باعث کاسته شدن از اهمیت سایر جنبه‌های زندگی شود، حالت «مرضی» (Abnormal) پیدا می‌کند.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 20:21  توسط محمد  | 

آنچه هر کودک احتیاج دارد

* گرچه داشتن احساس حسادت یا عصبانیت ایرادی ندارد و منطقی است ، ولی اجازه ندارد موقعی که چنین احساساتی دارد به خود یا دیگران صدمه بزند


5- هدایت

هر کودکی محتاج داشتن :
* کمک دوستانه در یادگیری این که چطور با اشخاص و اشیا رفتار کند می باشد
* کمک بزرگسالانی که دراطراف او هستند می باشد تا به وسیله مثال نشان دهند که چطور خودش را بادیگران همراه و هماهنگ کند


6- استقلال

هر کودکی احتیاج دارد بداند:
* که برای سعی و کوشش او د رجهت بزرگ شدن از طریق برخورد با چیزهای جدید و تازه تشویق به عمل می آید
* که به او و توانایی هایش برای انجام کارهایی که شخصا انجام می دهد اعتماد و اطمینان وجود دارد


7- حمایت

هر کودکی احتیاج دارد که احساس کند:
* که از صدمه خوردن و اذیت شدن محافظت می شود
* که وقتی او با موقعیتهای عجیب ، ناشناخته و ترسناک روبرو شود کسی آنجا خواهد بود که به اوکمک کند


8- ایمان

هر کودکی احتیاج دارد که :
* یکسری معیارهای اخلاقی برای اینکه با آنها زندگی کند داشته باشد
* باوری در ارزشهای انسانی شامل : مهربانی ، شهامت ، صداقت ، جوانمردی و عدالت داشته باشد


تهیه شده توسط :

" انجمن روانپزشکی کودک ونوجوان ایران "


کودک برای برخورداری از بهداشت روانی بهتر ، احتیاج به چه دارد؟

برای اینکه کودک قوی و سالم رشد کند ، می باید غذای خوب ، خواب کافی و هوای تازه داشته باشد.
کودکان همچنین نیازهای اساسی و عاطفی دارند .
برای برخورداری از سلامتی کافی جسمی و روانی ، تمام کودکان محتاج داشتن مواردی هستند که باعث احساس سالم بودن و خوشحالی آنها گردد.


1- دوست داشتن

هر کودکی احتیاج دارد احساس کند :
* که دوستش داشته و دارند و او را می خواسته اند
* وجودش برای کسی یا کسانی مهم و با ارزش است
* افرادی د راطرافش هستند که او را از حوادث یا خطراتی که ممکن است برایش رخ دهد حمایت می کنند.


2- امنیت

هر کودکی احتیاج دارد بداند:
* که خانه اش مکانی امن می باشد
* که والدین یا بزرگسالانی که از او حمایت می کنند همیشه در دسترس خواهند بود ، خصوصا در مواقع بحرانی که احتیاج بیشتری به آنها دارد
* که متعلق به گروهی بوده و جایی مناسب برای وی در آنجا وجود دارد


3- مورد قبول بودن

هر کودکی احتیاج دارد باور کند:
* که او را به خاطر خودش دوست دارند، درست همانطوری که هست
* که او را همیشه و در تمام ایام دوست دارند ، نه فقط زمانی که مطابق خواسته و ایده آل دیگران رفتار کند
* که او همیشه مورد پذیرش می باشد ، حتی اگر چیزهایی که انجام می دهد مورد تایید دیگران نباشد
* که او می تواند به روش خودش رشد و تکامل یابد


4- کنترل

هر کودکی احتیاج دارد بداند :
* که برای آنچه او اجازه یافته انجام دهد محدودیت هایی وجود دارد و اینکه این محدودیت ها می باید رعایت

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 16:3  توسط محمد  | 

 خودارضايي در كودكان پيش دبستاني

نكاتي را درباره خودارضايي كودكان مرور كنيم:

1- اهداف و نگرش واقعي داشته باشيد، خاتمه بخشيدن به خودارضايي غيرممكن است. اين واقعيت را بپذيريد كه كودك شما اين عمل را فرا گرفته است.

2- خودارضايي را در هنگام چرت زدن و خوابيدن ناديده بگيريد. در چنين زمان‌هايي كودك خود را تنها بگذاريد. كودك را از دمر خوابيدن منع نكنيد و اگر دستانش ميان پاهايش است او او پرس و جو نكنيد.

3- در ساير وضعيت‌ها توجه كودك خود را به امر ديگري منعطف سازيد يا در مورد او انضباط مقرر را انجام دهيد.

ابتدا سعي كنيد حواس او را به يك وسيله بازي يا فعاليت ديگر معطوف نماييد.

4- اين روش را با پرستار يا مربي مهد كودكتان در ميان بگذاريد. از مراقب يا مربي كودكتان بخواهيد مانند شما ابتدا سعي كنند حواس كودك را پرت نمايند. اگر اين مسئله كارساز نبود، آنها بايد با گفتن توصيه‌هايي مانند تو بايد الان به ما ملحق شوي،‌توجه او را به خودشان جلب نمايند. خودارضايي در مهد فقط در زمان خواب قابل چشم‌پوشي مي‌باشد.

5- تماس فيزيكي خود را با كودكان افزايش دهيد. برخي كودكان وقتي در طول روز بيشتر در آغوش گرفته ميشوند و مورد نوازش قرار مي‌گيرند كمتر دست به خودارضايي مي‌زنند. سعي كنيد مطمئن شويد كودكتان حداقل يك ساعت از زمان اختصاصي براي بودن با شما و دريافت عواطف به شكل تماس جسمي برخوردار مي‌باشد.

6- اشتباهات شايع. شايع‌ترين اشتباهي كه والدين انجام مي‌دهند سعي در خاتمه بخشيدن كامل به خودارضايي است. اين امر منجر به جنگ قدرتي مي‌گردد كه در نهايت والدين بازنده آن خواهند بود. كودكان نبايد به خاطر خودارضايي كتك بخورند، سخنراني بشنوند يا مورد عتاب قرار بگيرند. خودارضايي را با صفاتي مانند بد، كثيف، شيطاني يا گناه‌آلود ملقب نفرماييد. دستان كودك را نبنديد، هيچ نوع بند و بستي به كار نبريد. تمام اين روش‌ها تنها به مقاومت كودك و احتمالاً به مهار جنسي او در آينده منجر خواهد گشت.

تهیه شده توسط:

" انجمن روانپزشکی کودک ونوجوان ایران "

تعريف

خودارضائي يك رفتار خود تحريكي است كه به منظور كسب لذت صورت مي‌پذيرد. كودكان ممكن است خود را با دست يا شئي ديگري مالش دهند. آنها هنگام انجام اين عمل معمولاً مشغول، برافروخته و مبهوت به نظر مي‌رسند. ممكن است يك كودك اين عمل را چندين بار در روز يا فقط يك بار در هفته انجام دهد. خودارضايي به طور شايع زماني رخ مي‌دهد كه كودك خواب‌آلود، خسته و تحت فشار است يا مشغول ديدن تلويزيون مي‌باشد.


علل:

بروز خودارضايي به صورت گهگاه رفتاري طبيعي در بسياري از نوپايان و كودكان پيش‌دبستاني است. قريب به يك سوم كودكان در اين محدوده سني وقتي مشغول كاوش درباره اندام خويش هستند پديده خودارضايي را كشف مي‌كنند و اغلب اين عمل را ادامه مي‌دهند چون احساس خوبي نسبت به آن پيدا مي‌كنند. برخي از كودكان به كرات خود را ارضا مي‌كنند چرا كه از چيزي ناراحت هستند، مثل وقتي كه پستانك از آنها گرفته شده است. برخي ديگر در واكنش به تنبيه يا فشار براي متوقف كردن كامل خودارضايي، آن را ادامه مي‌دهند. خودارضايي هيچ دليل پزشكي مشخصي ندارد. تحريك نواحي تناسلي (مثلاً در اثر عفونت) منجر به درد يا خارش ميشود، نه خودارضايي.


سيرقابل انتظار:

وقتي كودك شما به پديده خودارضايي پي مي‌برد، به ندرت آن را به صورت كامل كنار مي‌گذارد و ممكن است هر زمان ناراحتي يا منازعه‌اي در منزل رخ دهد به آن روي آورد. تا سن 5 يا 6 سالگي،‌اكثر كودكان برخي ملاحظات را درنظر مي‌گيرند و ممكن است فقط در خلوت خود به آن اقدام نمايند. در زمان بلوغ در پاسخ به جهش ناگهاني هورمون‌ها و سائق‌هاي جنسي خودارضايي به شكل پديده‌اي عمومي در مي‌آيد.


سوءتعبيرهاي رايج:

خودارضائي به هيچ نوع آسيب يا صدمه جسمي منجر نمي‌گردد. اين پديده غيرطبيعي يا شديد محسوب نمي‌شود مگر آنكه به شكل ارادي و پس از 5 يا 6 سالگي در ملاء عام انجام شود. به خاطر داشته باشيد خودارضايي بدين معني نيست كه كودك شما انحراف جنسي دارد، بي‌مبالات است يا ميل جنسي در او بيش از حد افزايش يافته است. فقط در مواردي كه بزرگسالان در پاسخ به خودارضايي يك كودك واكنش شديد نشان دهند و آن را پديده‌اي كثيف يا پليد معرفي نمايند، ممكن است كودك از نظر هيجاني لطمه ببيند و مثلاً دچار احساس گناه شود.

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:15  توسط محمد  | 

ویژگیهای راههای بهبود حافظه
الف : اصول استفاده از حافظه
ب : بهداشت حافظه
ج : اصول اولیه مطالعه
د : درك و یادگیری و یاد سپاری

 
الف -اصول استفاده از حافظه :


۱-آموزش : به وسیله آموزش می توان عمل فراگیری یا بهره گیری از حافظه را كه یك فعالیت مستقیم و قابل كنترل است افزایش داد.
۲-علاقه:اگربه موضوعی علاقمند باشید بهتر آن را یاد می گیرید.موضوع مورد مطالعه و همچنین میزان علاقه ای كه خواننده نسبت به مطلب دارد ، در بخاطر سپاری آن مطلب در حافظه تاثیر زیادی دارد بخاطر سپردن موضوعات مورد علاقه در حافظه به سهولت انجام می گیرد . و همچنین به آسانی می توان آنها را بیاد آورد بنابراین علاقه در یادگیری نقش دارد . هر چه قدر حافظه قوی داشته باشیدبه خاطر سپردن مطالبی كه به آنها علاقه ای ندارید امكان پذیر نخواهد بود . فقط از راه ایجاد علاقه در خود می توانید از عهده این كار بر آیید.
۳-تمركز حواس : داشتن تمركز حواس هنگام یادگیری موجب می شود كه مطالب آموخته شده بهتر در حافظه باقی بماند . اصولا" بدون داشتن تمركز نمی توان مطلبی را به خوبی فهمید . باید هنگام مطالعه تمامی حواس خود را بر روی مطالب متمركز كنید تا بتوانید آنها را به حافظه خود بسپارید . برای ایجاد تمركز باید شرایط مطالعه را نیز رعایت كنید . در واقع با رعایت شرایط مطالعه موقعیت مناسبی را برای تمركز و یادگیری بهتر مطالب ایجاد می كنید.
۴-طبقه بندی مطالب مورد مطالعه : (ارتباط ) :یكی از اصول حاكم بر حافظه اصل ارتباط و بهم پیوستگی است یعنی ، حافظه مطالب مرتبط و به هم پیوسته را بهتر در خود جای می دهد و هر چقدر آموخته های شما بیشتر با همدیگر ارتباط داشته باشند به همان نسبت به خاطر سپاری و بیاد آوری آنها آسانتر خواهد بود. حافظه به شكل زنجیره ای عمل می كند . بنابراین مطالب باید به صورت زنجیره ای ، پیوسته و در ارتباط باهم در آیند تا كار بخاطر سپاری و از آن مهمتر، عمل بیاد آوری راحت باشد.
۵-خوب درك كردن ( درك مفاهیم ):پرفسور ((ربروت توكه )) می گوید : ((درسی كه كاملا" فهمیده شود از قبل یاد گرفته شده است .)) پس اگر مطلبی را بجای حفظ كردن بفهمید ،بهتر در حافظه ضبط و بایگانی می گردد.واصولا" اگرمتنی به خوبی درك شود ، كمتر فراموش می شود . قبل از آنكه بخواهید مطلبی را حفظ كنید ، ابتدا باید آن مطلب را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید . و هنگامی كه آنرا به خوبی درك كردید بخاطر بسپارید .
۶-اعتماد به نفس : اعتماد به حافظه نخستین گام تقویت حافظه است ، باید به قوی بودن حافظه خود اعتماد داشته باشید . باید از كاربرد كلمات و جملاتی كه موجب تضعیف حافظه می شوند جدا" خودداری كنید . حتما" از گفتن جملاتی نظیر حافظه ام یاری نمی كند ، حافظه ام ضعیف شده است …. خودداری كنید. چرا كه با گفتن این جملات ، به خودتان تلقین می كنید كه واقعا" حافظه تان ضعیف شده است ، در آن صورت حافظه نیز به یاری شما نمی شتابد .
نتیجه : آنچه كه در ذهن شماست نتیجه یادگیری و بخاطر سپاری صحیح است . بخاطر سپاری مهارتی قابل كسب است حافظه را می توان طوری تربیب كرد كه موثرتر انجام وظیفه كند .كسانی كه به روشهای یادگیری خود توجه بیشتر دارند و هنگام به خاطر سپردن مطلبی تمركز حواس داشته باشند و مطالب را با نظم وترتیب در حافظه ضبط كنند آن موقع به خاطر آوری مطلب در آنها آسانتر خواهد بود.


ب - اصول بهداشت حافظه :


چگونه می توان یك حافظه بهتر داشت ؟یادگیری و حفظ مطالب به چند صورت امكان پذیر است ؟
چگونه می توان حافظه را به فعالیت وا داشت ؟
ذهن آدمی همچون دیگر اعضاء بدن احتیاج به مواد غذائی و مراقبت دارد . همانطور كه به وضع پوشش خود دقیق هستیم باید به بهداشت و سلامت روانی حافظه و مغز دقت كنیم . هنگام كار و فعالیتهای ذهنی ،برای سلامتی و جلوگیری از فرسودگی زودرس حافظه باید موارد بهداشتی زیر را رعایت كرد :
۱-تاثیر تغذیه مناسب بر حافظه ( اعم از اكسیژن و غذا ) : تغذیه مناسب یكی از مهمترین عوامل در افزایش كارایی حافظه است . كلسیم و منیزیم و فسفر سه عنصر اساسی و ضروری برای حافظه به شمار می آید و باید با تغذیه مناسب مانند : جوانه گندم ، لبنیات ،جگر ، بادام ، گردو ، فندق ، سبزیجات و تخم مرغ می توان مواد مورد نیاز مغز را تامین كرد . و در فعالیتهای شدید ذهنی باید از مصرف زیاد چربی ، نان ، وقند بپرهیزید و تا حد امكان از غذاهای دارای پروتئین مانند تخم مرغ ، گوشت – جگر سیاه و ماهی استفاده كنید . به طور كلی در نظر داشته باشید كه پرخوری و معده سنگین فعالیت ذهنی را سست و محدود می كند .

 

۲-تاثیر دخانیات و مواد مخدر: استفاده از سیگار و دخانیات نه تنها موجب خستگی زودرس جسم و روان می شود بلكه عمل طبیعی سیستم عصب و حافظه را مختل كرده و اثرات دائمی دارد و با عدم استفاده از آنها می توانیم كارایی حافظه را بالا ببریم .
۳-تاثیر استرس بر حافظه :استرس یكی از عواملی است كه موجب ركود ذهن در مرحله فكر كردن می شود . استرس در دو مرحله مهم باعث اخلال در عمل حافظه می شود : یكی در مرحله ثبت اطلاعات و دیگری در مرحله یاد آوری اطلاعات . مسائلی چون مرگ یا حادثه ناگوار برای یكی از اعضای خانواده ، ترس ، خوشحالی بیش از حد و ازدواج می تواند بر كارایی حافظه تاثیر گذارد .
توجه : اكثر دانش آموزان موقع امتحان بیشتر به طرف پایین خیره می شود كه این عمل كارایی حافظه را در یاد آوری مطالب پایین می آورد پس بهتر است كه با چشمانی باز به گوشه بالا و چپ یا بالا و راست بنگرید . این عمل فیزیكی به نیمكره های مغز كمك می كند تا همكاری بهتری داشته باشند و امكان دستیابی شما به اطلاعات را فراهم آورند .
۴-تاثیر استراحت در حافظه : هنگام مطالعه نباید خسته باشید ، اگر احساس خستگی می كنید كمی باید استراحت كنید و بعد مطالعه را شروع كنید . پس از یادگیری نیز حتما" استراحت كنید تا آموخته های شما مجال استحكام و پایداری در حافظه را پیدا كنند و از به وجود آمدن عامل تداخل جلوگیری شود.
۵-تاثیر آرامش در حافظه : تا حدممكن در هنگام مطالعه آرامش بیشتری داشته باشیدچون در وضعیت آرامش ، امواج آلفا كه بین ۱۳-۸ هرتزاست در مغز منتشر می شود . در این حالت انسان می تواند از حداكثر نیروهای مغز خویش بهره جوید و یادگیری و بخاطر سپاری را تسهیل بخشد . در ضمن حفظ آرامش و حالت طبیعی ارگانیسم كاركرد طبیعی مغز و اعصاب را نیز تسهیل می كند.


ج- اصول اولیه مطالعه :


اولین اصل قبل ازشروع مطالعه چیست ؟ چگونه می توان بازده مطالعه را افزایش داد ؟ نحوه تفكرات واراده چه نقشی در مطالعه و كارهای روزمره دارد؟ و بهترین زمان و مكان مناسب برای مطالعه چیست ؟ یكی از ضروری ترین و كاملترین ابزار پیشرفت انسان مطالعه است برای اینكه بتوانید مطالعه بهتری داشته باشید تا بازیابی و بخاطر سپاری آن آسان باشد اصول زیر را باید رعایت نمائید :
۱-هدف : تیری كه بدون هدف رها شود بی نتیجه خواهد بود. قبل از شروع مطالعه باید حتما" هدف خود را مشخص كنید . زیرا وقتی كه هدف خود را مشخص كردید آمادگی بیشتری برای خواندن و یادگیری خواهید داشت و داشتن هدف به شما كمك می كند تا در حین مطالعه دقت بیشتری داشته باشید و تمركز حواس نیز بهبود می یابد ، بنابراین قبل از مطالعه هر كتابی ، هدف خود را به طور دقیق و واضح بیان كنید
.
۲-برنامه ریزی : برنامه ریزی درسی ، این امكان را می دهد كه بهتر ودر زمان مخصوص به خودش آن درس را بخوانید با طرح برنامه ، نظم خاصی به روند یادگیری خود می دهید . كه این نظم خاص بمكانیسم حافظه در بخاطر سپاری مطلب كمك می كند.
۳- مكان و زمان مطالعه : مكان مطالعه باید آرام بوده ،از نور كافی برخوردار باشد و زمان مطالعه بهتر است موقع صبح باشد، حافظه وقع صبح فعال تر می باشد.
بنابراین قبل از شروع مطالعه باید هدف مشخص شود و به صورت معقول برنامه ریزی كنید و با علاقه وبدون هر نگرانی در اجرای برنامه نهایت سعی تان را بكار ببرید ورزش را به زندگی خود وارد كنید.


د - درك ، یادگیری و یادسپاری :


-
چرا برای به خاطر سپردن مطالب یك كتاب ، چند بار آن را می خوانیم و پس از مدتی مطالب را فراموش می كنیم ؟
-
آیا فهمیدن دلیل بریاد داشتن برای همیشه است و خلاصه نویسی به چه صورت باید انجام بگیرد؟
-
رعایت كدام اصل بخاطر سپردن مطلب یك كتاب را برای همیشه امكان پذیر می سازد.؟
برای اینكه مطالب خوانده شده را در حافظه بلند مدت خود ضبط كرده و برای مدتهای طولانی – بدون مراجعه به اصل كتاب كل مطلب را به یاد داشته باشید و در مواقع لزوم با صرف وقت كمتر به یاد بیاورید می توان از روش خلاصه كردن و الگوهای یادآوری استفاده كرد.
۱-اصل الگوهای یادآوری : عبارت از درك مطلب و متن خوانده شده ونوشتن آنها به صورت كلمات كلیدی. این كار كه همان خلاصه نویسی می باشد در هنگام مطالعه سبب افزایش تمركز حواس و مانع از خواب آلودگی می شود و قدرت به یادسپاری مطلب را بالا می برد. بنابراین خلاصه نویسی و الگوهای یاد آوری كه از اصول درك و یادگیری و یاد سپاری است دارای مراحل ذیل می باشد .
الف: یادداشت برداری : در یادداشت برداری نكات بصورت اصلی و فرعی نوشته می شوند بدین صورت كه موضوع اصلی و مورد بحث را نوشته و هر مطلب راجع به آن را به طور منظم بر روی شاخه های اصلی و فرعی می نویسید در اینجا از جمله نویسی پرهیز می كنید و از كلمات كلیدی استفاده می كنید . با توجه به اینكه یاداشت برداری و خواندن دو عمل مجزا می باشد و هر یك كار فیزیكی متفاوتی دارد لذا از خواندن توام با نوشتن پرهیز كنید زیرا در كار مغز اختلال ایجاد می كند .
ب – مرحله بازنگری و تكمیل : پس از پایان مبحث خوانده شده و خلاصه نویسی الگوهای یاد آوری را بررسی، و آن را تكمیل و مرتب كرده ودر مرتب كردن سعی كنید كلمات كلیدی باهم ارتباط بیشتر داشته باشد.
ج – مرحله تعریف : بعد از آن دو مرحله متن اصلی را كنار گذاشته با نگاه كردن به الگوهای یاد آوری و كمك گرفتن از اطلاعات موجود در مغز آنچه را یاد گرفته اید با صدای بلند توضیح دهید. این مرحله مغز شما را پویا و فعال خواهد كرد .
دمرحله تكرار و مرور : مرور و یاد آوری از فراموشی مطالب جلوگیری می كنند و حفظ و یاد آوری مطالب به همین عنوان است . اگر مطالب مرور وتكرار شود از فراموشی آن مطالب جلوگیری می شود .
بیش از ۹۰% از مطالب خوانده شده بعداز ۲۴ ساعت فراموش می شوند در حالیكه مرحله مرور مانع از فراموشی مطالب می شود . پس باید بعد از خلاصه نویسی الگوهای یاد آوری را تكرار و مرور كنید.


اصول دیگر بازسازی و یادآوری :


۲- تداعی : برای بازسازی و یادآوری موضوعات جدید باید تداعی مناسب بین آنها بر قرار كنید، چون حافظه به صورت زنجیره ای عمل می كند پس باید هر یك از موضوعات را یكی از حلقه های زنجیر در نظر گرفت . آن وقت این حلقه ها را با كمك سیستم های تداعی بهم پیوند داد. اما از آنجا كه هر چقدر این تداعی غیر منطقی تر باشد بهتر در حافظه باقی می ماند، بنابراین باید سیستم های تداعی را به صورت مضحك مبالغه آیز رنگهای غیر واقعی در آورد تا موضوعی بهتر در حافظه باقی بماند . بنابراین تداعی بین اطلاعات كمك بزرگی در بخاطر سپاری آنها می كند.
۳-تجسم : تداعی بین اطلاعات به تنهایی كافی نیست ، بلكه باید علاوه بر تداعی ، آنها را به وضوح و آشكارا در ذهن خود مجسم كنید . تجسم از اعمال نیمكره راست مغز است . بنابراین اگر در هنگام بخاطر سپاری از نیمكره راست مغز خود را نیز بهره بگیرید یعنی همزمان از دو نیمكره مغز خود استفاده كنید تداعی یادگیری و بخاطر سپاری اطلاعات چندین برابر می شود.
بنابراین به طور كلی داشتن هدف ، اعتماد داشتن ، علاقه ، سلامتی ، اكسیژن كافی ،دقت ، تمركز ، استراحت ، خواب كافی ، آرامش ، مدت یادگیری برنامه ریزی ، یادگیری با فاصله – تصمیم به خاطر سپردن ، خوب درك كردن و… از عوامل موثر در بهبود به خاطر سپاری و بازیابی حافظه است .


نتیجه
به خاطر سپردن ، مهارت و هنری است همانند حرف زدن ، خواندن و فكر كردن هر كسی می تواند با تلاش و آموزش اصولی بهبود حافظه كه ذكر كردیم هر یك از این مهارتها یا همه آنها را در خود تقویت كرده و بهتر انجام دهد. زمانی بود كه اگر به صفحه ای از یك كتاب نگاه می كردید محال بود حتی مفهوم یك كلمه را درك كنید ولی پس از گذشت سالهای دبستان توانستید هزاران كلمه خوانده و میلیونها جمله بسازید بنابراین استعداد و ظرفیت داشته اید كه توانائی نوشتن و خواندن در شما شكوفا گردد اما برای اینكه كارایی حافظه شما بهبود یابد باید توجه كنید كه همانگونه كه اعضا جسمی بدن انسان اگر حتی جنب وجوش طبیعی و معمولی خود را از دست بدهند و یا این جنب وجوش متوقف گردد موجب بی حالی و سستی می شود تا آنجا كه گمان می رود او مریض است و نیاز به درمان دارد ، حافظه را هم اگر مدتی رها كرده و او را برای یاد سپاری های مختلف بكار نبرید ، كم كم حالت پویائی خود را از دست داده و انسان احساس می كند كه حافظه او كارایی لازم را ندارد .پس می توانید با رعایت اصول بهبود حافظه، میزان كارایی حافظه خود را بالا ببرید .  

 اصول بهبود حافظه عبارتنداز :
۱- اصل استفاده از حافظه
۲- اصل بهداشت حافظه
۳- اصل اولیه مطالعه
۴- اصل درك و یادگیری و یاد سپاری

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:2  توسط محمد  | 
انسان‌هايي كه ارتباطات سالم و درستي با ديگران دارند، استرس كمتري را تجربه مي‌كنند و شادتر هستند. در هر رابطه صحيح و انساني رعايت يكسري اصول اوليه ضروري است. در اينجا به چند اصل مهم اشاره مي‌شود:
- هيچ كس دقيقاً همان چيزي نيست كه خواهان آن هستيد. گاه افراد با اعمالشان شما را ناديده مي‌گيرند. يك رابطه سالم به اين معناست كه ديگران را به همان صورتي كه هستند بپذيريد و قصد تغيير آنها را نداشته باشيد.
گفت‌وگوي سالم يكي از اركان ارتباط سالم است.
 بدين معنا كه:
- براي دوستي خود وقت بگذاريد.
- شنونده خوبي باشيد. وقتي طرف مقابل مشغول صحبت است تنها به صحبت‌هاي او گوش دهيد و به پاسخ خودتان نينديشيد.
- با گوش جان صحبت‌هاي طرف مقابل را بشنويد. گاه افراد در گفته‌هايشان احساسي را بيان مي‌كنند كه تنها با گوش شنيده نمي‌شود و بايستي قلب خود را براي حس كردن آن به كار بگيريد.
- سؤال كنيد. اگر احساس مي‌‌كنيد نكته‌اي را از گفته‌هاي طرف مقابل متوجه نشده‌ايد از او بخواهيد تكرار كند، علاقه‌مندي خود را به شنيدن مطلب نشان دهيد.
- تبادل اطلاعات كنيد. مطالعات نشان مي‌دهد تبادل اطلاعات براي شروع ارتباط مفيد است. در بيان خود و اطلاعاتتان راحت باشيد ولي متوجه باشيد كه در آغاز طرف مقابل را با انبوهي از مطالب دچار سردرگمي نكنيد. يك رابطه سالم، گفت‌وگويي سالم را مي‌طلبد.
بسياري از ما سعي مي‌كنيم افراد و موقعيت‌ها را تابع خواسته‌هاي خويش سازيم و طبيعي است وقتي آنها به شيوه خود عمل مي‌كنند ما آمادگي نداشته و احساس نگراني، غم و حتي خشم مي‌كنيم. در يك رابطه سالم رشد و تغييرات هر يك از طرفين مجاز مي‌باشد.
رضايت خودتان را در يك رابطه ناديده  نگيريد. رابطه سالم دو جانبه است و هر دو نفر بايستي از آن احساس رضايت كنند.
چنانچه مسئوليتي را مي‌پذيريد، آن را به طور كامل به پايان برسانيد. در يك رابطه سالم مسئوليت‌پذيري از شرط‌هاي اساسي به شمار مي‌آيد.
بسياري از ارتباطات تعارضاتي را نيز به همراه دارد. اين بدين معنا نيست كه شما به عقايد يكديگر احترام نمي‌گذاريد بلكه بدين معناست كه مسئله‌اي داريد   :
- براي گفت‌وگو و مذاكره درباره مسئله موجود وقت مناسبي را تعيين كنيد.
توجه داشته باشيد گفت‌وگوهاي دشوار را زماني كه خسته يا عصباني هستيد آغاز نكنيد. با توافق طرف مقابل زمان مناسبي را براي گفت‌وگو درباره مسئله موجود انتخاب كنيد. يك رابطه سالم بر مبناي احترام متقابل پايه‌ريزي شده است.
ايراد نگيريد و سرزنش نكنيد. به موضوع حمله ببريد نه به شخص. يك گفت‌وگوي ملايم را به شكلي قاطعانه و با گفتن كلمه «من» آغاز كنيد. چگونگي ناراحتي خود را از مسئله بيان نماييد و هرگز كلمه تو يا شما را به منظور سرزنش و تحقير طرف مقابل به كار نبريد. در يك رابطه سالم سرزنش جايي ندارد    .
- به احساسات منفي و غير قابل كنترل خود اجازه بروز ندهيد. به ديگران فرصت دهيد درباره خودشان صحبت كنند .           
- از موضوع بحث خارج نشويد. حول يك موضوع مشخص بحث و  گفت‌وگو كنيد و هر موضوعي كه شما را آزرده ساخته و ارتباطي به موضوع فعلي ندارد را پيش نكشيد. يك رابطه سالم اشتباهات را مي‌پذيرد.
- با مفروضات خود نتيجه‌گيري نكنيد. وقتي با كسي صميمي مي‌شويد هرگز بر پايه فرضيه‌هاي پيش‌ساخته خود نتيجه‌گيري نكنيد. شما احساسات و افكار طرف مقابل را به خوبي نمي‌شناسيد. يك رابطه سالم همه جوانب را مي‌سنجد.
- اگر احساس كرديد به كمك فرد ديگري احتياج داريد، از  وي  كمك  بگيريد .
در صورتي كه نتوانستيد مسائل خود را با طرف مقابل  به شيوه‌اي صحيح حل نماييد حتماً از فردي مثل مشاور، والدين، افراد باتجربه ديگر و افراد قابل اعتماد كمك بخواهيد. يك رابطه سالم از تقاضاي كمك نمي‌هراسد .
- نسبت به ديگران خرده‌گير نباشيد. البته شما نمي‌توانيد هر چيز و هر كس را بپذيريد ولي در عين حال خرده‌گير هم نباشيد. اين كار از انرژي‌هاي شما مي‌كاهد. مطالعات نشان مي‌دهد هر چه بيشتر خوبي‌هاي ديگران را ببينيد و كشف كنيد، روابط سالم به حال مي‌انديشد، نه اميدواري نسبت به يك ايده‌آل عالي در آينده    .
صميميت، نقش مهمي در ارتباطات بين فردي دارد. يك رابطه سالم احساسات صميمانه و دوستانه‌اي را مي‌طلبد.
در همه امور تعادل خود را حفظ كنيد و به هر يك از افراد و مسائل زندگي خود سهم مناسبي را اختصاص دهيد. يك رابطه سالم وابستگي‌هاي شديد و عادت‌گونه را نمي‌پذيرد.
دوست شدن و ايجاد يك رابطه سالم يك‌باره اتفاق نمي‌افتد، بخصوص وقتي در محيطي جديد مثل دانشگاه و خوابگاه قرار مي‌گيريد. نزديك شدن به افراد جديد كمي دشوار به نظر مي‌رسد ولي به خاطر بسپاريد آشنا شدن با افراد كمي طول مي‌كشد، ايجاد يك رابطه سالم نياز به زمان دارد.
اگر بتوانيد در برخوردهايتان خودتان باشيد و نقش بازي نكنيد، بسيار دلچسب‌تر و مقبول‌تر خواهيد بود. چنانچه خود را زير نقاب پنهان كنيد بالاخره دير يا زود خود واقعي‌تان آشكار خواهد شد و به روابط شما لطمه خواهد زد. يك رابطه سالم با انسان‌هاي واقعي ساخته مي‌شود نه با تصورات.               
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:33  توسط محمد  | 
پرده بگردان و بزن سازنو هان كه رسد از فلك آواز نو
تازه و خندان نشود هوش و گوش تا زخرد در نرسد راز نو
((مولانا))
جهان سرشار از دگرگوني ها و پر رقابت امروز آكنده ازفرصتها و چالشهاست، از آنجا كه سازمانها بنيادهاي سازنده كشور ها هستند. توانمندي و پيشرفت كشورها به كاميابي سازمانهاي آن بستگي دارد. شناسايي و بهره گيري از فرصتها از سوي سازمانها به افزايش بهروري و پيشرفت اقتصادي هر كشور مي انجامد و اين امر شدني نخواهد بود مگر با دور انديشي مديران که با استفاده از ابزارهای مدیریت ضاي آفريننده و گسترش انگيزه هاي آفرينندگي در كاركنان و در راستاي رشد و بالندگي سازمان و در نتيجه كشور مي كوشند.
شرايط كاري آفريننده به گونه اي بايسته، مي تواند بزرگترين دستاورد براي سازمان باشد. ساختن چنين محيطي بسته به پشتيباني همه جانبه از نوآوريهاي و كوشش هاي آفريننده كاركنان دارد.
شرايط كاري آفريننده به گونه اي مستقيم با كاميابي سازمان پيوند دارد بدين سان كه:
- به گونه اي بنيادين كيفيت تصميم گيري هاي سازمان افزايش مي يابد.
- به كاهش هزينه ها و جلوگيري از هدر رفتن منابع و انرژي در سازمان كمك مي كند.
- به ايجاد نو آوري سودمند، داراي چشم انداز آينده و اميد بخش كمك مي كند.
- به افزايش كيفيت توليد و خدمات مي انجامد.
- به افزايش انگيزه هاي كاري كاركنان مي انجامد.
- به افزايش سطح بهداشت رواني و رضايت شغلي كاركنان مي انجامد.
- به افزايش مهارتهاي حرفه اي كاركنان مي انجامد.
- به افزايش رشد، بالندگي و بهروري در سازمان مي انجامد.
در اين مقاله صد رهنمود سازنده كه يك مدير مي تواند براي بهينه سازي سازمان كار و ايجاد فضاي آفريننده كاري از آنها بهره گيري كند به دست داده مي شود.

اولين رهنمود:
پاسخگويي به پديد آوردن فضاي آفريننده در كارها را به دوش خود بگيريد، اگر چه كاركنان شما مي توانند در كار پشتيباني و رشد و گسترش آفرينندگي دستياران شما باشند با اين همه چنانچه به پشتيباني پيوسته شما از آفرينندگي خود باور نداشته باشند، دست به آفرينندگي نمي زنند.
دومين رهنمود:
در سازمان آگاهانه ساختارهاي تازه اي را بيازماييد و به كار گيريد تا بتوانيد روش هايي را برگزينيد كه در آن كاركنان از بالاترين پشتيباني يكديگر در برنامه هاي آفريننده برخوردار باشند.
سومين رهنمود:
كوششهاي خود را در برابر آن چهارچوب هاي فرهنگ سازماني (معيارها و موازين سنتي) كه از نو آوري جلوگيري مي كنند سامان دهيد.
چهارمين رهنمود:
به ياد داشته باشيد كه نوآوري خود به خود پديدار نمي شود و شما بايد به روشني كاركنان خود را آگاه كنيد كه از آنها انتظار نوآوري مي رود.
پنجمين رهنمود:
فضايي بر پايه ي صداقت و همكاري بيافرينيد تا كاركنان شما بتوانند در اين فضا احساس آگاهي و گسترش انديشه هاي تازه را در يكديگر بر انگيزند.

ششمين رهنمود:
از قدرت طلبي بيش از اندازه و بهره گيري از وابستگي كاركنان در مديريت سنتي پرهيز كنيد.
هفتمين رهنمود:
آگاه باشيد كه كوشش هاي شما در راه دست يابي به دگرگوني ها با ايستادگي و كندكاري از سوي كاركنان روبرو خواهد شد. پيوسته و بردبارانه نشان دهيد باور به فضاي آفريننده ي كاري در جهت رسيدن به هدف و پيروزي داريد. بي درنگ پي خواهيد برد كه از ايستادگي و كند كاري آنها كاسته خواهد شد.
هشتمين رهنمود:
انديشه هاي نوآورانه را به گونه اي تعريف كنيد كه كاركنان آنها را ببينند و باور كنند و پيوسته آنها را از آفرينندگي ها آگاه كنيد.
نهمين رهنمود:
ماهيت و اهميت آن پرسمان هايي را كه فرو گشودن آنها تنها از راه آفرينندگي امكان پذير است به گونه اي ويژه گوشزد كنيد.
دهمين رهنمود:
بدون ترديد و گمان از بازيهاي ماجراجويانه كه تنها منابع ارزشمند و انرژي را در سازمان نابود مي كنند و كمكي به پيشرفت نمي كنند بپرهيزيد.
يازدهمين رهنمود:
كاركنان بايد اطمينان حاصل كنند كه براي انديشه هاي نوآورانه و زمان و منابع مورد نياز را نيز در نظر گرفته ايد.
دوازدهمين رهنمود:
آمادگي رواني كاركنان را براي انديشيدن و آفرينندگي تقويت نمائيد.
سيزدهمين رهنمود:
ويژگيهاي چشمگير كاركنان خود را در ديده داشته باشيد و همه ي ويژگيهاي رفتاري آنها را از نيك يا بد به گونه اي ژرف ارزيابي كنيد.
چهاردهمين رهنمود:
وظيفه و انگيزه برنامه كاري را به بالاترين ميزان با منابع واقعي هر يك از كاركنان هماهنگ كنيد.
پانزدهمين رهنمود:
انگيزه هاي هر يك از كاركنان را بشناسيد و ازآنها به گونه اي بهره گيري كنيد كه با خواسته ها و آرزوهاي آنها بيشترين هماهنگي را داشته باشيد.
شانزدهمين رهنمود:
از هيچ كاري براي برانگيختن احساس پاسخگويي، استقلال و پختگي كاري در كاركنان خود كوتاهي نكنيد. ناپختگي رفتار هنگامي رخ مي دهد كه آنها احساس كنند هيچ نظارتي بر روند كاري نداشته و از آنها انتظار موافقت، انفعال و فرمانبرداري مي رود. به گونه اي كه تنها كاركناني تشويق مي شوند كه چيزي نمي پرسند، و پيشنهادي براي بررسي انديشه هاي تازه كه با چهار چوب هاي كاري از پيش تعيين شده ناهماهنگي دارند نمي دهند.
هفدهمين رهنمود:
براي كاركنان انگيزه هاي كاري كه احساس رشد و پيشرفت حرفه اي را در آنها بر مي انگيزد فراهم كنيد. اين موضوع انگيزه ي بسيار نيرومندي به آنها مي دهد.
هجدهمين رهنمود:
به كاركنان انجام كارها و برنامه هايي را واگذار كنيد كه در آنها احساس توانايي و شايستگي را برانگيزد.
نوزدهمين رهنمود:
بحث و گفتگو پيرامون انديشه هاي گوناگون را آزاد بگذاريد تا توانمندي كاركنان بيش از آنچه هست افزايش يابد.
بيستمين رهنمود:
وظايف كاركنان را به شيوه اي به آنها واگذار كنيد تا احساس خرسندي كنند كه همچون گذشته تشويق شده و راه پيشرفت آنها در آينده هموار خواهد شد.
بيست و يكمين رهنمود:
به كاركنان خود ياري كنيد تا در مشكلات انگيزه پيشرفت ببينند. پذيرفتن اين امر از سوي كاركنان كه از نيروي بالقوه خود آگاهي ندارند به آنها كمك مي كنيد تا با ديد مثبتي به اين مشكلات بنگرند و با گرايش بيشتري براي از ميان برداشتن بازدارنده هاي كاري و حل مشكلات بكوشند.
بيست و دومين رهنمود:
كاركنان را آگاه كنيد كه كاميابي هاي آنها بستگي فراواني به آفرينندگي و چگونگي كار آنها دارد.
بيست و سومين رهنمود:
بپذيريد تا كاركنان از روشهاي كاري و شيوه خود برخوردار باشند و كساني را كه شيوه كارشان همانند شما نيست زير فشار نگذاريد.
بيست و چهارمين رهنمود:
بپذيريد كه روش يكسان در مديريت براي همه كاركنان كار آمد نيست. مدير آفريننده كسي است كه روش كار خود را بسته به چگونگي شرايط دگرگون مي كند و توانايي آن را دارد كه هماهنگ با موقعيت و چهار چوب كاري خود، روش و مديريتي را كه بر پايه ي همدردي و وارد نشدن در زندگي شخصي كاركنان و عدم خودكامگي باشد. در اين ميان، احساس همدردي بايد در جايگاه نخست باشد.
بيست و پنجمين رهنمود:
براي دستيابي به نتيجه دلخواه از ويژگيهاي گوناگون كاركنان بهره گيري كنيد.
بيست و ششمين رهنمود:
نيروي بالقوه و مهارت كاركنان را نه بروي نقش و وظيفه كه بر روي انگيزه و هدف آنها تمركز كنيد. نگراني بيش از اندازه در تعييين نقش كاركنان به نيروي آفرينندگي آسيب وارد مي كند.

بيست و هفتمين رهنمود:
فضاي كاري را به گونه اي سرو سامان دهيد تا كاركنان با احساس آزادي در انجام وظايف برنامه ها در آفريننده ترين مسير پياده كنند.
بيست و هشتمين رهنمود:
كاركنان خود را برانگيزيد تا هنگامي كه به نتيجه دلخواه دست نيافته اند از به انجام رسانيدن وظيفه خود دست بردارند.
بيست و نهمين رهنمود:
معيار خواسته هاي خود را بزرگ اما واقع بينانه تعيين كنيد، چرا آنكه طرح حتي بهترين ايده ها مي بايد با امكانات واقعي سازمان هماهنگ باشند.
سيمين رهنمود:
به كاركنان چنين تلقين كنيد كه دستيابي به نتيجه بهينه در هرگام از برنامه به چگونگي انجام وظيفه ي آنها بستگي دارد.
سي و يكمين رهنمود:
اگر چه به وجود انظباط كاري نياز است، اين انظباط در عمل مي بايد با احساس پاسخگويي و نظم شخصي كاركنان هماهنگي داشته باشد.
سي و دومين رهنمود:
تشخيص دهيد چه كسي در چه زماني مايل هستند تا وظيفه خود را به بهترين شكل انجام دهند و چنانچه امكانات مورد نياز براي آنها فراهم شود، چه نقش آفريننده اي دارند.
سي و سومين رهنمود:
كساني را كه از نبوغ و استعداد ويژه اي برخوردار هستند پيوسته تشويق كنيد.
سي و چهارمين رهنمود:
مسائل را به درستي فرمول بندي كنيد و پيامدهاي دلخواه را ببينيد. تصميم هاي مناسب بگيريد و نخستين گام ها را برداريد. از كساني كه مي توانند بر مشكلات چيره شوند بهره گيري كنيد.
سي و پنجمين رهنمود:
شور و اشتياق كاركنان را نه با دستور و فرمان كه با پند و توصيه و متقاعد كردن به شيوه ي غير مستقيم برانگيزيد. هدف را با اصطلاحات روشن مشخص كنيد، اما رشد و گسترش روش هاي گوناگون را آزاد بگذاريد.
سي و ششمين رهنمود:
در آغاز مسئله را به گونه اي گسترده مطرح كنيد تا از بيشترين ايده ها و انديشه هاي آفريننده بهره گيري كنيد. طرح مسئله به گونه اي باز و گسترده از كاهش بالقوه راه حل هاي نوآورانه پيشگيري مي كند. روشهاي آزاد حل مسئله را تشويق كنيد.
سي و هفتمين رهنمود:
زماني براي پديد آمدن، رشد، گسترش و به پختگي رسيدن ايده ها و انديشه ها در نظر بگيريد.
سي و هشتمين رهنمود:
به برخي از كاركنان در انجام كارهاي خود آزادي بيشتري بدهيد. زمينه هاي معيني را براي آزادي عمل آنها در نظر بگيريد و اين زمينه ها را رفته رفته و به ضرورت گسترش دهيد.
سي و نهمين رهنمود:
از به كار گرفتن بيش از اندازه ي كاركنان در انجام كار هاي فوري خودداري كنيد.
چهلمين رهنمود:
مطمئن شويد كه كاركنان آفريننده شما در يك روز تمام درگير كار مشخص نباشند.
چهل و يكمين رهنمود:
كاركنان آفريننده را سامان دهي كنيد و از آنها همچون نيروي ويژه براي فروگشودن دشواريهاي پيچيده بهره گيري كنيد.
چهل و دومين رهنمود:
مطمئن شويد كه كاركنان به همه ي منابع دانستني، تجربه هاي بدست آمده و به هر امكاني كه در پيوند با جستجوي راه حل آفريننده براي مسائل مورد نياز است دست رسي دارند.
چهل و سومين رهنمود:
به كاركنان خود آزادي انديشه كامل بدهيد و با صداقت آنها را مورد تشويق قرار دهيد. آزادي انديشه كامل، احساس و تصور آفرينندگي و نيز گرايش نسبت به پژوهش و آزمايش را پرورش مي دهد و به بروز مهارت در آفرينندگي مي انجامد.

چهل و چهارمين رهنمود:
خود را آموزش دهيد تا نسبت به ايده ها و انديشه هاي پيشنهاد نه واكنش منفي كه واكنش مثبت نشان دهيد.
چهل و پنجمين رهنمود:
شرايط كاري بهتري را سامان دهيد تا از رقابت كاركنان بكاهد و بر اعتماد آنها نسبت به يكديگر بيافزايد.
چهل و ششمين رهنمود:
شرايطي را در سازمان بوجود آوريد تا كاركنان بتوانند بدون هيچ بازدارنده اي با آفرينندگي به كار خود بپردازند.
چهل و هفتمين رهنمود:
ريسك كردن را تشويق كنيد و از ريسك صحيح پشتيباني كنيد، زيرا ريسك بخش اصلي نو آوري و پيشرفت به شمار مي رود.
چهل و هشتمين رهنمود:
بردباري و شكيبايي در برابر شكست و ناكامي را در خود و كاركنان پرورش دهيد.
چهل و نهمين رهنمود:
فضاي امني نسبت به ناكامي ها فراهم كنيد براي انسان كافي است تا او را دچار افسردگي و نااميدي كند به كاميابي ها پاداش دهيد و تا آنجا كه امكان دارد ناكامي ها را ناديده بگيريد.

پنجاهمين رهنمود:
چنانچه ايده ها و انديشه هاي نوآورانه كاركنان به موفقيت نيانجاميد، از ترس و هراس در برابر شكست و ناكامي بكاهيد.
پنجاه و يكمين رهنمود:
به گونه اي رفتار كنيد تا كاركنان دريابند چنانچه ايده ها و انديشه هاي آنها پذيرفته نشد يا انجام آنها نا ممكن بود كوشش آنها بيهوده نبوده است.
پنجاه و دومين رهنمود:
خود و كاركنان از اشتباهات بياموزيد بيشتر هنگام در سازمان گوشزد مي كنند كه از بروز لغزش بايد پرهيز كرد و اين امر موجب مي شود كه با هرگونه كوتاهي و سهل انگاري در ايده ها و انديشه ها به سختي بر خود شود. ترس از مجازات به پديد آمدن گرايش به (بازي آرام) مي انجامد. آفرينندگي كاركنان نياز زيادي به دگرگون شدن اين شرايط و تمركز بر جنبه هاي مثبت و آينده نگرانه ي ايده ها و انديشه ها دارد.
پنجاه و سومين رهنمود:
چنانچه امكان داشته باشد، بدون هيچگونه انتقاد، به برخي از كاركنان اجازه دهيد تا از ايده ها و انديشه هاي شخصي خود بهره گيري كنند و در يك چهار چوب پذيرفته راه بروز لغزش يا ناكامي را باز بگذاريد. تدبيرهاي تنبيهي در مورد هر اشتباه و لغزش يا ناكامي در كار به اين مي انجامد كه كاركنان بيش از اندازه راه هاي امن را در پيش گيرند.

پنجاه و چهارمين رهنمود:
از هر كار نوآوارنه اي پشتيباني كنيد.
پنجاه و پنجمين رهنمود:
از انتقاد سازنده همواره با احتياط و به ميزان مناسب بهره گيري كنيد.
پنجاه ششمين رهنمود:
با كردار و رفتار خود به كاركنان نشان دهيد كه با آنها هستيد نه مقابل آنها كاركنان را ياري كنيد و بازدارنده راه آنها نباشيد. بسياري از مديران كم و بيش خواسته هاي بسيار زيادي دارند. كاركناني كه ايده ها و انديشه هاي تازه بروز مي دهند، با احساس نامطلوب سرشكستگي روبرو مي شوند و اين چيزي است كه پياده كردن عملي ايده ها و انديشه ها را با دشواري روبرو مي سازد.
پنجاه و هفتمين رهنمود:
صداقت و صراحت كاركنان را تشويق كنيد. برخود چيره شويد و ديدگاه كاركنان را در مورد خود جويا شويد. اينكه شما را چگونه ارزيابي مي كنند. چه نظري نسبت به شما دارند و چگونه مي توانيد بهتر از آنچه كه هستيد شويد.
پنچاه و هشتمين رهنمود:
كاركنان را ياري دهيد تا اعتماد به نفس خود را پرورش دهند و از انجام هيچ كاري كه در توان شماست براي كاهش ترس، هراس و افزايش هشياري آنها كوتاهي نكنيد.
پنجاه و نهمين رهنمود:
با تقسيم دوباره توانايي هاي موجود كاركنان، توانمندي هاي تازه اي را بيافرينيد.
شصتمين رهنمود:
ناظر و رئيس نباشيد، كسي باشيد كه در انجام كارها همكاري مي كند.
شصت و يكمين رهنمود:
نسبت به كاركنان حس نيت داشته باشيد و بدانيد چگونه حس نيت آنها را به خود جلب كنيد. حس نيت با دستور و فرمان ايجاد نمي شود، بلكه در نتيجه احترام دو جانبه و بردباري تنها در گفت و گوها و برخوردها مي تواند رشد و گسترش يابد.
شصت و دومين رهنمود:
دوست و مهربان باشيد و چهارچوبهاي شخصي والا و رفتار متعادل داشته باشيد. صميمانه به سخن كاركنان گوش فرا دهيد، يار باشيد و در غم و شادي آنها سهيم باشيد.
شصت و سومين رهنمود:
تفاوت ميان پافشاري و پرخاشگري را دريابيد و به گونه اي هماهنگ رفتار كنيد.
شصت و چهارمين رهنمود:
سپري باشيد ميان كاركنان و مشكلات بيروني سازمان و فضاي آسوده و امني را فراهم آوريد.
شصت و پنجمين رهنمود:
فرو گشودن مسائل در جمع كاركنان را به گونه اي واقعي و نه نمادين انجام دهيد.

شصت و ششمين رهنمود:
به كاركناني كه آفريننده هستند اجازه دهيد تا در تصميم گيري هاي فراگير و در شكل گيري برنامه هاي بلند مدت از بيشترين حضور برخوردار باشند.
شصت و هفتمين رهنمود:
نفوذ خود و تاثير آن را در سازمان افزايش دهيد.
شصت و هشتمين رهنمود:
ابتكار عمل را در كاركنان تشويق كنيد و پرورش دهيد.
شصت و نهمين رهنمود:
همواره اطمينان پيداكنيد كه كاركنان از نقش خود دردستيابي به هدف هاي مشترك آگاهي دارند.
هفتادمين رهنمود:
پاداش و انگيزه هاي كاركنان را براي نقش آنها در كارهاي آفريننده افزايش دهيد و هماهنگ كنيد.
هفتاد و يكمين رهنمود:
روشهاي ارتقاء سنتي در مقام را درگون كنيد تا كاركنان به ميزان شايستگي هاي خود ارتقا يابند.
هفتاد و دومين رهنمود:
در ارزيابي هاي خود در زمينه بازدهي كاركنان، از معيارهايي بهره گيري كنيد كه نشانگر آفرينندگي هستند.
هفتادو سومين رهنمود:
بايسته است براي دستاوردهاي آفريننده و چشمگير كاركنان به آنها پاداش مناسبي دهيد.
هفتادوچهارمين رهنمود:
به هنگام ارزيابي دستاوردها نام كاركنان را از قلم نيندازيد. ميزان اهميت دستاوردهاي كاركنان خاصي را گوشزد كنيد و نه گروه يا بخشي كه در آن كار مي كنند.
هفتاد و پنجمين رهنمود:
ميزان پذيرش بازدهي كار آفريننده از نظام تائيد شده تقسيم درآمد و همچنين برنامه هاي ديگر مانند جبران ديركرد، پاداش نقدي براي سهم هر فرد در برنامه، ثبت اختراع، حقوق مولف براي اختراع و مانند اينها را افزايش دهيد.
هفتاد و ششمين رهنمود:
بخش اطلاع رساني سازمان بايد پاسخگويي به امر سپاسگزاري ويژه و تامين حسن شهرت كاركنان آفريننده و شايسته را بر دوش بگيرد.
هفتاد و هفتمين رهنمود:
نظم ارتباطي سازمان يعني راهي را كه به عنوان يك منبع تشويق يا تهديد آفرينندگي به شمار مي رود مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد.
هفتاد و هشتمين رهنمود:
امكان برقراري ارتباط بين كاركنان آفريننده، بويژه به كاركناني كه از ديد گرايش همانند نيستند يا به هم نزديك هستند را فراهم آوريد.

هفتاد و نهمين رهنمود:
فضاي آموزشي بيافرينيد كه در آنها گروههاي كوچك بحث و بررسي از مديران و مجريان به همراه هم مسائل و راه حل آنها را بررسي و پژوهش كنند.
هشتادمين رهنمود:
چنانچه كاميابي يا ناكامي چشمگيري به وجود آمد، جزييات آن را توصيف كنيد وبه عنوان موضوع بحث بررسي و تجزيه و تحليل از آن بهره گيري كنيد.
هشتاد و يكمين رهنمود:
با فراهم ساختن امكان دسترسي كاركنان به نتايجي كه مي تواند كار آفريننده را پربارتر كند، تجربه ي حرفه اي كاركنان را رشد و گسترش دهيد.
هشتاد و دومين رهنمود:
تبادل آزاد اطلاعات را در سازمان آزاد و مورد تشويق قراردهيد.
هشتاد و سومين رهنمود:
ديدارها و نشستهاي بحث و بررسي برگزار كنيد.
هشتاد و چهارمين رهنمود:
با اينكه گروههاي آفريننده زاينده تر و سازنده تر هستند،(آفرينندگان تكرو) را نيز تشويق كنيد و با گذاشتن امكانات در اختيار آنها راه پيشرفت خود را كه با گروه ها متفاوت است باز كنند.

هشتاد و پنجمين رهنمود:
از كاميابي هاي كاركناني كه به تنهايي كار مي كنند ابراز خرسندي كنيد و به پاداش و ستايش گروهي كاركنان بي نام اهميت چنداني ندهيد.
هشتاد و ششمين رهنمود:
گوناگوني ايده ها و انديشه ها را پذيرا باشيد و آنها را مورد تشويق قرار دهيد.
هشتاد و هفتمين رهنمود:
با سخنراني و روشهاي ديگر اطلاع رساني كاركنان را از فشاري كه بر يكديگر وارد مي آورند تا فرمانبرداري كنند آگاه سازيد.
هشتاد و نهمين رهنمود:
كاركناني را كه از استعداد كمك به ديگران برخوردارند و مي توانند نيروي بالقوه و آفريننده خود را پياده كنند شناسايي كنيد. از اين كاركنان راهنما و مربي يعني كسي بسازيد كه اميد ساز هستند.
نودمين رهنمود:
با شركت در نشستها و همايشهاي كارشناسي، دانش تخصصي خود را بهبود بخشيد. توانايي هاي شخصي و آفريننده شما كمك مي كنند تا توانايي هاي ديگران را بهتر ارزيابي كنيد.
نود و يكمين رهنمود:
كاركناني را كه ايده ها و انديشه هاي خود را نه تنها در كار شخصي، بلكه بيرون از اين چهار چوب نيز مطرح مي كنند تشويق كنيد.
نود و دومين رهنمود:
محيط سازمان را به محيطي آفريننده ي ايده ها، انديشه ها، پيشنهادات و تحولات تبديل كنيد.
نود و سومين رهنمود:
راه و روش رسمي را براي پياده كردن ايده ها و انديشه ها به اجرا درآوريد.
نود و چهارمين رهنمود:
مطمئن شويد كه ايده ها و انديشه هاي نو آورانه به مسئولان امر كه بالاترين موقعيت را در سازمان شما دارند گزارش مي شود و به انجام اين روند كمك كنيد. پافشاري كنيد تا سيستم بازخورد مناسبي در اين زمينه ايجاد شود، چرا كه بدون چنين سيستمي جريان ايده ها و انديشه هاي آفريننده به سرعت كاهش مي يابد.
نود و پنجمين رهنمود:
سفارش و تشويق كنيد تا پيوندهاي غير رسمي ميان هيئت مديره و كاركناني كه آفريننده ايده ها و انديشه ها هستند برقرار شود.
نود و ششمين رهنمود:
موقعيت و روند كاركنان را در طي سال نخست كار آنها در سازمان ارزيابي و تجزيه و تحليل كنيد.
نود و هفتمين رهنمود:
موقعيت كاركناني را كه (از نفس افتاده اند) بررسي كنيد و ببينيد چه جنبه هايي از فعاليت كاري آنها باعث شده تا انگيزه آفرينندگي خود را از دست بدهند. بكوشيد راهي براي دادن انگيزه به آنها پيدا كنيد.
نود و هشتمين رهنمود:
آفرينندگي را يك عامل گذرا به شمار نياوريد، بلكه آنرا به عنوان بخشي از سياست كلي سازمان كه عامل رشد و كاميابي است مورد بررسي قرار دهيد.
نود و نهمين رهنمود:
در پاسخگويي به دستاوردهاي بسيار مهم كاركنان، از تشويق هاي گوناگون معنوي مانند: كارمند نمونه، دانشنامه، سپاسنامه، و غيره بهره گيري كنيد.
صدومين رهنمود:
بكوشيد تشويق هاي گوناگون مادي و معنوي را به گونه اي با هم در آميزيد و از آنها بهره گيري كنيد.
سر انجام سخن اينكه:
مديران نو آفرين، كاركنان آفريننده، كاركنان آفريننده، سازمانهاي نو آفرين، كشور آفريننده مي سازند.
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:26  توسط محمد  | 
کسب وکارهاي خانوادگي نقش مهمي را در اقتصاد کشورها ايفا مي کند. بخش قابل توجهي از کسب وکارهاي موجود بر پايه مديريت يا مالکيت خانوادگي استوار است، به طوري که حدود نيمي از توليد ناخالص ملي از طريق اين کسب وکارها تامين مي شود.اما تصور و باور اکثر ما از کسب وکار خانوادگي چيست؟ بسياري از کسب وکارهاي خانوادگي، بخش عمده اي از هويت خانواده ها را تشکيل مي دهد. رونق و شکوفايي چنين کسب وکارهايي، رشد و ترقي خانواده را در پي خواهد داشت. از طرفي برخي از اين کسب وکارها زماني شکوفا خواهند شد که توسط اعضاي يک خانواده اداره شود.آنچه باعث حفظ و رونق کسب وکار خانوادگي مي شود، آموختن اين مطلب است که چگونه با کساني که به آنها علاقه و ارتباط عاطفي داريم، فعاليت شغلي سالمي داشته باشيم. شايد اين کار ساده به نظر برسد، چه چيز بهتر از اينکه شما با کساني کار کنيد که آنها را به خوبي مي شناسيد و به آنها علاقه قلبي داريد، اما در واقع اين کار چندان هم ساده نيست
کليد 1- درک و پذيرش ارتباطات دروني بين نقش هاي خانوادگي و نقش هاي شغلي

آنچه به راستي کسب وکار خانوادگي را منحصر به فرد مي کند وجود اين ارتباطات دروني بين نقش هاي شغلي و خانوادگي است، يعني رابطه اي که به طور معمول و در کسب وکارهاي غيرخانوادگي يافت نمي شود. درک اين ارتباطات دروني را مي توان شاه کليد سالم سازي کسب وکار خانوادگي دانست. «نقش» بخشي از فرآيند کسب وکار خانوادگي است که انجام آن بر عهده فرد خاصي قرار مي گيرد. در کسب وکارهاي خانوادگي با سه نقش اصلي مواجه هستيم؛ نقش خانوادگي (پدر، مادر، پسر، برادرزاده، دايي يا خويشاوند سببي)، نقش مالکيت (شريک و سهامدار) و نقش شغلي (مدير، کارمند يا کارگر).اين امکان وجود دارد که نقش ها با گذشت زمان تغيير يابند و افراد از نقش هاي متضادي برخوردار شوند که اين مورد باعث بروز اختلالاتي در روند کار مي شود. براي مثال، «پدر» در يک کسب وکار خانوادگي ممکن است مالک، رئيس، پدر و همسر باشد. فرزندان نيز ممکن است از نقش هاي متعدد و متضادي برخوردار باشند؛ دختر، کارگر، دختر رئيس و مالک بالقوه کسب وکار. وقتي رئيس در محل کار دستوري صادر کند، گاهي براي کارگران آسان نيست که به وي به عنوان رئيس نگاه کنند نه يک «پدر بهانه گير». و از طرفي براي رئيس دشوار خواهد بود که به راحتي کارگر را به عنوان کارگر مدنظر قرار دهد نه به عنوان فرزندي چموش که از خواسته هاي والدين سرپيچي مي کند. روش ساده اي که با استفاده از آن مي توان اين رفتارهاي متقابل را مجسم کرد، به کارگيري رويکرد سيستمي است. نگرش سيستمي درک روشني از تاثير متقابل سه سيستم فرعي خانواده، مالکيت و کسب وکار را بريکديگر و برمحيط، ارائه مي دهد. توجه به اين نکات بسيار مهم است که تغييرات در هر جزء از سيستم، کل سيستم را تحت تاثير قرار مي دهد و همچنين افراد حاضر در هر سيستم از اهداف و انتظارات متفاوتي برخوردار هستند.براي مثال، زماني که افراد در نقش «عضوي از خانواده» به کسب وکار مي نگرند، کسب وکار را به عنوان بخش مهمي از هويت خانوادگي، ميراث آينده و منبع تأمين نياز هاي مالي براي رفع احتياجات معمول زندگي در نظر دارند. از سوي ديگر، اگر ايشان حرفه شان را دليل پيوند خود با کسب وکار دانسته و در نقش «عضوي شاغل» به کسب وکار بنگرند، تمايل خواهند داشت تا کسب وکار را وسيله اي براي توسعه شغلي و موفقيت هاي اقتصادي مد نظر قرار دهند. و سرانجام، سهامداران يعني افراد در نقش «مالک»، عمدتاً به کسب وکار به عنوان ابزاري براي سرمايه گذاري و کسب منفعتي رضايت بخش توجه نشان مي دهند.هر چند پي بردن به عملکرد نقش هاي متضاد در کسب وکار خانوادگي، به تنهايي قادر به رفع تضادها نيست اما مي تواند ما را در درک و فهم چگونگي رخ دادن آنها ياري رساند. درک چنين موضوعي، ما را قادر مي سازد تا به اين تضادها توجه کافي کرده و آنها را به نفع خانواده و کسب وکار حل و فصل کنيم.

کليد 2- پرداختن به کسب وکار خانوادگي به عنوان يک کسب وکار جدي و رسمي

بايد باور داشت که کسب وکار خانوادگي يک فعاليت جدي و رسمي است نه تفنن و سرگرمي. اين بدين معنا نيست که شما نمي توانيد يا نبايد ارتباطي عاطفي با کسب وکار و فعاليت هاي مربوط به آن برقرار کنيد، بلکه موضوع اصلي اين است که براي تامين هزينه ها و حفظ فعاليت، به کسب وکاري سودآور و موفقيت آميز نياز است. آنچه واضح است، شما براي کسب درآمد به تاسيس يک کسب وکار مي پردازيد نه براي سرگرمي، اما اگر چنين نيست، اطمينان داشته باشيد که کسب وکارتان هرگز بيش از يک سال دوام نخواهد آورد.

از ديگر نکاتي که براي ثمربخشي و سلامت هر چه بيشتر کسب وکار بايد به ياد داشت، بهره مندي و استخدام کارمندان غيرخويشاوند و خارج از خانواده است. ايشان جزء حياتي اکثر کسب وکارهاي خانوادگي هستند. بسيار مهم است که ايشان را به صورت شايسته در تصميمات دخالت دهيد. درباره فرصت هايي که ايشان در کسب وکار شما ايجاد مي کنند، صادق باشيد، از آنها به نحوي شايسته قدرداني کنيد و به ايشان پاداشي که انجامش برايتان ميسر نيست، وعده ندهيد. فرصت هاي يادگيري و کارآموزي را براي تمامي کارمندان و سهامداران فراهم کنيد تا بتوانيد توان علمي و عملي منابع انساني سازمان را در حداکثر کارايي حفظ کنيد. به عنوان يک راهکار عالي براي ارتقاي افق ديد افراد شاغل در کسب وکار خانوادگي، مي توان امکاني فراهم آورد تا ايشان در دوره هاي آموزشي و کارآموزي مفيد شرکت کنند. اين جلسات حرفه اي فرصت هاي کارآموزي و آموزشي وسيعي را فراهم مي آورد، برنامه اي که اغلب در سازمان هاي بازرگاني و صنعتي مورد استقبال واقع مي شود.لازم است شما همسر خود را نيز به درک و فهم بهتر کسب وکار ترغيب کنيد. نياز است که امکان شرکت در کارگاه هاي آموزشي و جلسات حرفه اي براي وي نيز فراهم شود. همسر شما حتي اگر در کسب وکار حضور فعالي نداشته باشد، باز هم نقشي حياتي در کسب وکار خانوادگي تان ايفا مي کند. در صورتي که وي به درک بهتري از کسب وکار دست يابد، مي تواند به عنوان همراهي دلسوز و شايسته براي شما در مسير موفقيت شغلي و خانوادگي ايفاي نقش کند. و چه بسا در آينده اي نه چندان دور، همسر شما قادر خواهد بود به واسطه اشتغال يا سرمايه گذاري و مالکيت در کسب وکار، به طور فعال در کسب وکار مشارکت کند. براي تمامي افراد وابسته به کسب وکار خانوادگي، شرح شغل واضحي تهيه کنيد. هرگز مپنداريد که فرزندتان قادر است ذهن شما را بخواند و پي به انتظارات شما ببرد، حتي اگر شما زمان زيادي را صرف کار مشترک کرده باشيد. لازم است شما و افراد شاغل در کسب وکار در جلساتي درباره وظايف شغلي، انتظاراتتان و اهدافتان بحث کرده و براي پيگيري بهتر آنها را مکتوب کنيد. به طور مداوم درباره اين موضوعات بحث و گفت وگو کنيد و در مواقع لازم، انتظارات و اهداف خود را تعديل و اصلاح کنيد.

کليد 3- برنامه ريزي براي آينده کسب وکار خانوادگي

بسيار واضح و قابل درک است که در بطن يک مدل سيستمي کسب وکار خانوادگي، خانواده و کسب وکار را نمي توان از هم مجزا کرد. بنابراين زماني که براي هر يک از آنها برنامه ريزي کنيد، ناگزير براي ديگري نيز برنامه ريزي کرده ايد، بدون توجه به اينکه قصد چنين کاري را داشته ايد يا نه. به منظور دستيابي به شيوه هاي مفيد برنامه ريزي، از دو مهارت زير استفاده کنيد؛

1- اهداف و مقاصد عملکرد کسب وکارتان را مشخص کرده و توسعه دهيد.

2- مهارت گفت وگوي موثر را برقرار کرده و پرورش دهيد. توجه داشته باشيد که گفت وگوي موثر شامل حرف هاي قابل بيان و حرف هاي غيرقابل بيان است.

اولين گام در برنامه ريزي توجه و دقت به چشم انداز و ماموريت عنوان شده در بيانيه تان است. دانستن اين موضوع که قصد داريد در آينده در چه جايگاهي قرار گيريد، مستلزم تعيين اهداف و مقاصد قابل اندازه گيري و تهيه برنامه اي عملي است. اين کار براي تمام اعضاي خانواده مفيد خواهد بود. مي توانيد جلسات خانوادگي خود را روي اين موارد متمرکز کنيد. اگر شما يک خانواده پرجمعيت داريد، اعضاي خانواده را به گروه هاي کوچک تقسيم کرده و هر گروه را به بررسي و فعاليت بخش خاصي از برنامه تشويق کرده و نتايج حاصله از هر گروه را براي دستيابي به برنامه اي کامل، با هم تلفيق کنيد.

کليد 4- بهره مندي از نصايح و مشاوره هاي حرفه اي

آنچنان که تصور مي کنيد، شما در دنيا يکه و تنها نيستيد؛ امروزه منابع و مراجع بسياري با موضوع کسب وکار وجود دارد. برگ برنده، شناخت مرجع شايسته و مراجعه به آن است. از مطالعه غافل نشويد، چرا که ابتدايي ترين مراجع براي افزايش آگاهي و به روزماندن، کتاب ها و نشريات است. از ديگر منابع بالقوه اطلاعات و مشاوره مي توان به موارد زير اشاره کرد؛

1- دوستان و آشنايان، اقوام، اعضاي خانواده و همکاران شغلي

2- مراجع خدماتي حرفه اي همچون حسابداران، بانکداران، وکلا، مشاورين مالي، نمايندگي هاي بيمه و مشاورين کسب وکار

3- آژانس هاي توسعه، اساتيد دانشگاه ها، اعضاي سازمان هاي دولتي مختلف و اتحاديه هاي صنفي

اين موارد تنها بخشي از منابع متنوع و گسترده اطلاعاتي است که مي تواند شما را در رشد و موفقيت کسب و کار ياري کند. همچنين براي انتخاب مشاوري مناسب موارد زير را مد نظر قرار دهيد؛

1- به مشاورين مختلف مراجعه کنيد

2- قبل از استخدام مشاور، با وي مصاحبه کنيد.

3- از مشاورين درخواست کنيد تا فهرستي از منابع اطلاعاتي مناسب را در اختيار شما قرار دهند.

4- مطمئن شويد که مشاور مورد نظر از مهارت هاي فني لازم برخوردار است.

5- از دستمزدها و حق مشاوره ها اطلاع کسب کنيد.

اصلي ترين معيار در انتخاب مشاور مناسب، ميزان توانايي وي در درک کامل وضعيت ويژه کسب وکار خانوادگي است. برخي مشاورين بر اين باورند که در مورد حفظ کسب وکار خانوادگي، «بهترين راه حل» را مي دانند. آنها چنين مي انديشند که بهترين راه براي حفظ و رونق کسب وکار خانوادگي، خروج خانواده از فضاي کسب وکار است. هرچند اين راهکار در برخي شرايط صحيح به نظر مي رسد، اما همواره بهترين راه حل نيست. شما به مشاوري نياز داريد که نه تنها بر موضوعات فني کار تخصصي اش مسلط باشد، بلکه نقش هاي دروني کسب وکار خانوادگي را نيز به خوبي درک کند. شما به مشاوري نياز داريد که شما و خانواده تان را در مورد روش هاي صحيح روبه رو شدن و تصميم گيري درباره موارد مهم کسب وکار، راهنمايي کنيد، نه مشاوري که تنها براي فعاليت هاي شما و به جاي شما تصميم گيري مي کند.
    
نقل از روزنامه شرق، شماره 893، شنبه 9 تیر 86
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:21  توسط محمد  | 
سال هاي زندگي خلاق بايد از قبل پيش بيني شود. مهم نيست كه چند سال از عمر خود را پشت سر گذاشته‌ايد. در جواني، ميانسالي و هر سني كه هستيد برنامه اي براي زندگي خود بريزيد مهم اين است كه همين حالا دست به كار شويد.نكته مهم اين است كه بايد در برنامه ريزي، خود را به عنوان انساني كه در اين جهان زندگي مي‌كند در نظر بگيريد. هر روز عمر را به مفهوم واقعي كلمه زندگي كنيد، از گرفتاري‌هاي زندگي، ترسي به دل راه ندهيد. زندگي  كردن در تمام لحظات عمر را ياد بگيريد. به جزئياتي كه زندگي شما را هيجان مي‌بخشد بهاي بيشتري بدهيد و بدانيد كه خوردن نان و نيمرو هم لذت بخش است. بايد احساس لذت را در جزيي ترين امور زندگي پيدا كنيد. .
 سال هاي عمر شما، به رغم مشكلات، محدوديت ها و خطرات كه البته وجود دارد، مي‌تواند پربار و لذت بخش باشد. اگر اين را باور كنيد خوشبختي در دوقدمي شماست                                                                                                                 
افسوس خوردن را فراموش كنيد و بدانيد كه ديگران هم مثل شما شكست ها و ناكامي هايي داشته اند.
حال به مهمترين نكاتي كه در ايجاد زندگي خلاق موثر واقع مي شوند اشاره مي كنيم:
اولين گام براي رسيدن به زندگي خلاق، داشتن تصوير ذهني سالم است. اگر بخشي از زندگي را تلف كرده ايد خود را به خاطر آن سرزنش نكنيد.
شما كامل و بي عيب و نقص نيستيد، نه شما، هيچ كس نيست از ملامت هم كاري ساخته نيست. براي آنكه سلامت و شادابي را به زندگي وارد كنيد احتياج به تصوير ذهني سالم داريد. بايد احساس كنيد كه انساني ارزشمند هستيد.
تصويري كه هر كس از خود دارد و به عبارتي، آن طور كه خود را مي بيند روي قضاوتي كه از خويش و از دنيايش دارد تأثير مي‌گذارد.
براي رسيدن به خلاقيت بايد فعاليت خود را دوچندان كنيد، بايد به خود بباليد كه مي توانيد به هدف هايتان برسيد. احساس مثبت داشته باشيد و كارهاي مفيد انجام دهيد، همچنين براي قبول كمبودها و شناخت محدوديت هايي كه داريد تلاش كنيد بايد واقع گرا باشيد و با واقع بيني خود را آن طور كه هستيد در نظر بگيريد و با اين حال اجازه ندهيد كه روحيه بدبيني و منفي گرايي بر وجود شما مسلط شود.
اگر كسي شما را دوست داشته باشد، آن قدر دوست داشته باشد كه از خودگذشتگي نشان دهد از مسير اصلي زندگي اش فاصله بگيرد و شما را از بحراني كه در آن گير كرده‌ايد نجات دهد، اما نمي‌تواند به جاي شما زندگي كند. نمي‌تواند به جاي شما تصميم بگيرد نمي‌تواند به طور كامل شريك غم‌ها و شادي‌هاي شما باشد و از همه اينها گذشته نمي‌تواند توانايي موفقيت يا شكست را در شما ثبت كند.
از او براي اينكه خود را قبول داشته باشيد يا دست رو به سينه خود بزنيد كاري ساخته نيست. تنها تصوير ذهني شما چنين قدرتي دارد. تنها تصوير ذهني است كه مي‌تواند به شما احساس اعتماد و اطمينان ببخشد.
با تقويت روزانه تصوير ذهني خويش، براي زندگي خلاق آماده مي شويد و خود را شايسته خوشي هاي زندگي مي دانيد و از آن به سود خود استفاده مي‌كنيد.
براي اينكه در خود يك تفكر و روحيه مثبت به وجود آوريد بايد طرز تلقي و برداشت خود را نسبت به رويدادهاي زندگي تغيير دهيد تنها دراين صورت است كه مي‌توانيد به كشمكش‌هاي دروني خود خاتمه دهيد و از يك روحيه شاد و پربار بهره‌مند شويد.
اقليت خلاق مثبتند. آنان كساني هستند كه در ميان ترديد و نااميدي‌ها جرقه اميد و خوش بيني را روشن نگه مي‌دارند. اقليت خلاق به پيشرفت فرهنگ معتقدند.
گام بعدي براي رسيدن به زندگي خلاق، داشتن هدف است. براي لذت بردن از زندگي هدف داشته باشيد. زندگي مجموعه اي از هدف هاست و مسئله رسيدن به آنهاست.
آيا با توجه به آنچه در درون شما مي‌گذرد، مي‌توانيد به هدف‌هايتان برسيد يا نه خسته و دلسرد هستيد. از هدف‌هايتان غلفت نكنيد هر روز قدمي به جلو برداريد و اين پيشرفت روزانه را احساس كنيد و بدانيد كه فرصت و دامنه هدف نيست كه مهم است.
مهم هدفي است كه به هر صورت هر چند جزيي براي خود انتخاب كرده ايد. در جويبار روان زندگي به حركت ادامه دهيد و براي رسيدن به هدف هايتان از هيچ گونه تلاشي فروگذار نكنيد. جاري باشيد، حركت كنيد، اگر شما به هدف نرسيد، هدف به شما مي‌رسد. مهم سمت حركت شماست مهم اين است كه به پيش مي‌رويد و اين پيشرفت را احساس مي‌كنيد.
واژه هدف براي بسياري از افراد حاوي مفهومي منفي است، زيرا اغلب با وسواس و فشار و تنش و رقابت با ديگران همراه بوده است.
براي كامجويي از هدف‌هايتان آنها را به صورت علايم راهنما بنگريد كه به مسيري ويژه اشاره مي‌كنند تا تمركزي دقيق به وجود آورند و شما را به تحرك وادارند.
راه رسيدن به هدفتان به خودتان بستگي دارد. مي‌توانيد در طول راه بسيار جدي و منظم باشيد و تمام توجه تان را به رسيدن به هدف تان معطوف كنيد يا بياساييد و از مسير و راه محفوظ شويد.
براي توفيق در كارها هيچ چيز به اندازه اعتقاد و ايمان به توانستن، موثر نيست. اگر از انجام كاري بترسيد و فكر كنيد كه قادر به انجام آن نيستيد تحت هيچ شرايطي آن كار را به نحو مطلوب نمي‌توانيد انجام دهيد.
اگر ملاحظه مي كنيد كه شما در يك كار موفق نمي‌شويد و هستند كساني كه در همان كار به موفقيت هاي كافي دست يافته اند اين را بدانيد كه عيب در شماست. آن كه موفق است ايمان دارد كه مي‌تواند موفق شود و شما هنوز اين يقين را به دست نياورده ايد.
در مورد هدف‌هاي كوتاه مدت واقع بين باشيد. هدف‌هايي قابل دسترس براي خودتان تعيين كنيد تا دچار دلسردي نشويد. بهتر است در آغاز كار، گام‌هايي كوچك و مطمئن برداريد تا اعتماد به نفس پيدا كنيد.
در مورد هدف‌هاي بلندمدت، گسترده و آرمان گرا باشيد. بگذاريد تخيلتان بگسترد و عالي ترين را انتخاب كنيد.
توجه تان را بر جوهر هدف تان متمركز كنيد. نگران جزئيات نباشيد. زيرا جزئيات ممكن است تغيير كنند. در مورد هدف‌هايتان وسواس به خرج ندهيد. انعطاف پذير باشيد.
شايد دريابيد كه بسياري از هدف‌هايتان عوض مي‌شوند، اما در مهمترين هدف‌ها همواره جوهري هست كه يكسان به جا مي ماند. به يك شيوه خاص اكتفا نكنيد هرگاه احساس كرديد روش تان كارساز نيست شيوه خود را تغيير دهيد.
مترصد پيروزي باشيد و در هر كاري كه مي‌كنيد تنها به آن بينديشيد. اگر امروز موفق نشديد اگر به رغم همه تلاش ها امروز به پيروزي نرسيديد از نو شروع كنيد و آنقدر مداومت به خرج دهيد تا موفق شويد نيروي خلاق خود را به كار اندازيد و در جهت موفقيت گام برداريد.نگراني را به مرحله قبل از تصميم گيري محدود كنيد. اگر براي رسيدن به هدف بيش از يك راه سراغ داريد، براي انتخاب مناسب ترين آنها تأمل كنيد.
خوب فكر كنيد و همه جوانب را در نظر بگيريد. اما پس از انتخاب راه، بدون كمترين نگراني در آن جهت حركت كنيد. به جاي ديروز و حوادث مربوط به گذشته به امروز فكر كنيد. در هر لحظه تنها به يك هدف بينديشيد. گاه لازم است كه حل مشكل را به تعويق بيندازيد. در اين صورت آن را موقتاً  از ذهنتان خارج كنيد.
به مكانيزم خودكار خود فرصت بدهيد تا در جهت صلاح شما راهي بيابد. با آرامش كار كنيد، اطمينان يعني آرامش و نوميدي، يعني تنش و فشارهاي عصبي.
اگر قصد پيروزي داريد به پيش برويد. از ايستايي، كاري ساخته نيست. بايد هر روز زندگي پويا و پرتحرك باشد. در جهت تحقق هدفي كه در نظر گرفته ايد بزرگ يا كوچك حركت كنيد.
حذف باورهاي منفي و كاذب، راه ديگر براي رسيدن به زندگي خلاق است. خود را از باورهاي منفي و كاذب نجات دهيد. باورهاي منفي خود را بررسي كنيد مي‌توانيد آنها را آن طور كه هستند در نظر بگيريد. آيا نمي‌توانيد آنها را به كلي از وجود خويش پاك كنيد؟ اگر نمي‌توانيد دست كم آنها را در همان حد كه هستند نگه داريد تا بتوانيد با آنها زندگي كنيد.
به ياد يكي از موفقيت هاي خوب گذشته خود بيفتيد؛ موفقيتي كه به راستي به خاطر آن احساس غرور كرده ايد. به خود بگوييد: مهم نيست كه در گذشته شكست‌هايي را تحمل كرده ام به جاي آن به موفقيت‌هايي كه داشته ام توجه خواهم كرد.
سزاوار خوبي ها و مثبت هاي زندگي هستم. من ناخداي كشتي خود هستم و تمام فكر و ذكرم را به هدف هاي خلاق و سازنده معطوف خواهم كرد.
با سرزنش خويش، لذت و شادماني را از خود دريغ مي كنيد، اين حق شماست كه بدون احساس بيم و هراس و تقصير، احساس شادماني كنيد. زندگي خلاق تصميم گرفتن براي شادبودن است، پيروزي نيروهاي مثبت فكر و تصور بر نيروهاي منفي تفكر و تصور است.
اگر مشتاق باشيد كه از انديشه هاي منفي و نگراني‌هايتان آگاه باشيد و ژرفتر به آنها بنگريد تا ببينيد كه ريشه آنها چيست، مي‌توانيد از انديشه‌هاي منفي و نگراني هايتان به شيوه مثبت سود جوييد.
به محض اينكه از باورهاي منفي خودتان آگاه شديد، مي‌توانيد آنها را تغيير دهيد. شناخت عميق باور منفي به اين معناست كه ۹۹درصد از راه رها كردنش را طي كرده ايد.
شايد چندي به طول بينجامد كه كاملاً  از بين برود. اما همين كه واقعاً آن را ببينيد و احساس كنيد كه چگونه در زندگي تان سرگرم كار بوده است، بي شك راه خروج را در پيش خواهد گرفت.
با خودتان همنوا و هماهنگ شويد و قدر زندگي تان را بدانيد. اين فرآيند سبب مي شود كه انرژي مثبت وجودتان جريان پيدا كند و خود به خود موجب خلاقيت افزونتر زندگي تان مي‌شود و اما گام ديگر عفو و بخشش خود است.
شما هم احتمالاً  با مشكلات بمانيد، بسازيد و ستيز كنيد. عقب نشيني موقتي هم اشكالي ندارد، كمكي است به شما تا دوباره به زندگي بازگرديد. قبل از هر چيز خود را مشمول عفو قرار دهيد.
خطاها و لغزش هاي گذشته را به خود ببخشاييد. از شكنجه كردن خويش به گناه عقل و درايتي كه بايد در گذشته به خرج مي داديد و نداديد دست بكشيد.
فراموش كنيد كه در موقعيتي به جاي جسارت، احتياط كرده‌ايد و در موقعيتي ديگر كه احتياط شرط عقل بوده، بي‌پروا بوده ايد. عصبانيت‌هاي بي مورد را فراموش كنيد.
فراموش كنيد كه در جايي در احقاق حق خود كوتاه آمده ايد. بگذريد كه در برخورد با سخنان تند و درشت، احساسي را جريحه دار كرده‌ايد.      
 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:15  توسط محمد  | 
نگاهي به عقربه ساعت كه بي‌خيال ثانيه‌ها را طي مي‌كرد، انداخت. مضطرب و نگران از تهديدهاي مدير بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روي ميز مدير افتاده بود، چشم دوخت. تلفني كه چند روز پيش از پسر همسايه هديه گرفته حالا برايش دردسرساز شده بود. پدرش به زودي به مدرسه مي‌رسيد و او بايد پاسخي مي‌يافت تا زودتر از اين معركه خارج شود. سعي كرد مثل عقربه‌هاي ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شايد راهي بيابد. سن نوجواني، سن حس‌ هاي گوناگون است كه آدمي را از همه طرف احاطه مي‌كند؛ حس دوست داشتن، دل دادن و در نهايت عاشق شدن.حس غريبي كه دست خود آدم نيست بلكه با يك نگاه و يا يك كلام آغاز مي‌شود و با بهانه‌اي كوچك پايان مي‌يابد. صحبت‌هاي كوتاه در كوچه پس‌كوچه‌هاي محله، وعده و وعيدها و ده‌ها خاطره تلخ و شيرين همه مي‌تواند براي يك نوجوان تازگي داشته باشد 
شايد داشتن اين تجربيات اوليه فرد را در آينده براي يك زندگي بهتر ياري كند ولي مشكل اينجاست كه اكثر نوجوانان گاهي اين مسائل را بيش از حد جدي مي‌گيرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن مي‌سازند.
 در اين حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگي دور مي‌شوند، بلكه كارهاي روزمره خود را نيز بي‌انگيزه‌تر انجام مي‌دهند. دختر نوجواني مانند مريم كه علاقه به تحصيل و مطالعه را از دست داده، تنها دليلي كه براي رفتن به مدرسه عنوان مي‌كند ملاقات‌هاي بعد از تعطيلي مدرسه است كه با فرهاد دارد و دور از چشم خانواده مي‌تواند با او صحبت كند.
خوش‌تيپ و خوش‌قيافه بودن فرهاد، عاملي بود كه بيشتر دخترها را متوجه خود مي‌ساخت. مريم مي‌گويد: وقتي فرهاد براي اولين بار از من خواست تا سوار ماشينش شوم، خوشحال شدم. با اين كار به دوستانم ثابت كردم كه بي‌عرضه نيستم.
در نگاه او رضايت موج مي‌زند، به ويژه وقتي از قول و قرار‌هاي فرهاد و تصميم ازدواج با او مي‌گويد. ولي شيما كه نوجوان باتجربه‌اي است، نظرش اين است كه دخترها احساسات متفاوتي از پسرها دارند. او مي‌گويد: ما مسائل را خيلي زود جدي مي‌گيريم ولي آنها براي سرگرمي و وقت‌گذراني با ما دوست مي‌شوند.
 اولش همه آنها وعده ازدواج مي‌دهند و از وفاداري صحبت مي‌كنند ولي بعد از مدتي دنبال كس ديگري مي‌روند و تمام قول و قرارهاي خود را زير پا مي‌گذارند. صحبت‌هاي شيما باعث مي‌شود تا نسترن هم از تجربه خودش بگويد و از بي‌وفايي كسي كه دوستش دارد، به نظر او در دوستي‌ها نبايد زياد پيش رفت چرا كه ضربه روحي وارده مي‌‌تواند تا مدت‌ها آدم را افسرده كند.
 او مي‌گويد: من خيال مي‌كردم بايد براي كسي كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم. براي همين مرتب براي او خرج مي‌كردم، يك بار يك پيراهن گران‌قيمت و يك بار هم ساعتي به او هديه دادم. با اين كار مي‌خواستم محبتم را ثابت كنم ولي حالا او از من مي‌خواهد به دوستي‌مان پايان دهم و همه چيز را فراموش كنم.
 نسترن جزو كساني است كه اين تجربه را ناگوار و تلخ مي‌داند. او نياز به زمان دارد تا به دوستي واقعي پي ببرد و نسبت به افراد شناخت پيدا كند. اما مريم نسبت به فرهاد چه شناختي دارد كه او را مرد زندگي‌اش مي‌داند.
او در اين مورد مي‌گويد: ما همديگر را درك مي‌كنيم و از خصوصيات هم باخبريم مثلاً‌ من مي‌دانم او چه خواسته‌هايي دارد؟ و از چه چيزهايي خوشش نمي‌آيد؟ تنها عيبي كه فرهاد دارد اين است كه گهگاه از مواد الكلي استفاده مي‌كند، من با او صحبت كرده‌ام و خواسته‌ام كه اين كارش را كنار بگذارد.
مريم فكر مي‌كند كه اين تغيير را مي‌تواند در فرهاد ايجاد كند، چون قدرتش را دارد. سحر در اين مورد به مريم مي‌گويد: قضاوت در اين مورد آسان نيست چرا كه دختر نوجواني كه هنوز وارد زندگي مشترك نشده نمي‌تواند از تغيير يك رفتار نادرست براي هميشه با اطمينان صحبت كند.
 او به يكي از دوستانش اشاره مي‌كند كه با فرد معتادي تنها به خاطر عشق و علاقه فراوان ازدواج كرد و به خيال خودش مي‌توانست او را ترك دهد. اما بيكاري و مشكل اعتياد باعث تنفر و جدايي او از كسي كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد.
به نظر سحر لزومي ندارد كه همه اين دوستي‌ها به ازدواج ختم شود. او مي‌گويد: خود بچه‌ها بيشتر همديگر را به سمت اين دوستي‌ها هدايت مي‌‌كنند مثلاً‌ اگر دختري با پسري دوست نباشد دوستانش او را بي‌عرضه مي‌دانند.
به همين خاطر اگر كسي خوشش هم نيايد، ناچار براي رفع اين اتهام سعي مي‌كند تا با يك نفر دوست شود. البته ين روزها تعداد افرادي كه مي‌توان با آنها دوست شد نيز جزو امتيازات نوجوانان محسوب مي‌شود.
 با اين حساب روابط نوجوانان با هم به بازي كودكانه‌اي مي‌ماند كه در آن افراد به لحاظ تغييرات روحي و جسمي مشغول به آن مي‌شوند؛ شايد گذشت زمان به آنها ياد دهد دوستي واقعي چيست؟ و چگونه مي‌توان به آن احترام گذاشت؟
  
 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:12  توسط محمد  | 
انواع بسیاری از روابط ملاطفت آمیز وجود دارد: عشق والدین به فرزندان ، محبت و عطوفتی که دوستان خوب نیست به یکدیگر دارند و عشق رمانتیک. عشق رمانتیک توجه زیادی را از سوی جامعه به طور اعم ، و از سوی پژوهشگران بطور اخص به خود جلب کرده سات.

تجربه‌های رایج و مشترک در عشق

ز.روبین یکی از نخستین روان شناسانی که به بررسی عشق پرداخته‌اند، از 200 دانشجو خواست با پاسخ دادن به جملات یک پرسشنامه گسترده تجربه خود را توصیف کنند. او دریات که تجربه عشق ظاهرا در بردارنده چهار ویژگی اصلی است.


  • افراد عاشق خود را نیازمند یکدیگر می‌دانند. در هنگام تنهایی ، نخستین فکری که به ذهن آنها خطور می‌کند یافتن طرف مقابل است.
  • آنها علاقه مندی و دغدغه خاطر را تجربه می‌کنند، یعنی میل به انجام کاری برای یکدیگر.
  • آنها احساس اعتماد می‌کنند. آنها معتقدند که می‌توانند با امنیت مطالب خود را به یکدیگر بگویند.
  • این اعتماد ظاهرا بخوبی ایجاد شده است، چرا که افراد عاشق تحمل خطاهای طرف مقابل دارند.

افراد عاشق این ویژگیها را در عمل نشان می‌دهند. روبین دریافت کسانی که خود را عاشق توصیف می‌کنند، نسبت به سایر زوجهای زمان بیشتری به چشمان یکدیگر نگاه می‌کنند. سوونسون گزارش کرد که افراد عاشق، عشق خود را این گونه نشان می‌دهند:


  • ابراز محبت کلامی و جسمانی.
  • تبادل پاداش و انجام کارهایی برای یکدیگر.
  • حمایت عاطفی و اخلاقی از یکدیگر.
  • صبور و شکیبا بودن نسبت به رفتارهای کمتر خوشایند طرف مقابل.

موار متفاوت تجربه عشق

اشتباه است اگر چنین فکر کنیم که همه انسانها عشق را به یک شیوه می‌کنند. برخی عشق را به عنوان پدیده‌ای سریعا متغیر و پر راز و رمز و عده‌ای دیگر نیز آنرا به عنوان چیزی ظریف و عقلاین تجربه می‌کنند. افرادی که معتقدند اختیار سرنوشتشان در دست خودشان است، کمتر احتمال می‌رود که خودشان را به عنوان کسی در نظر بگیرید که "به دام" عشق افتاده است و یا آن که عشق را به مشابه چیزی متغییر و پر راز و رمز ببینند. در این میان تفاوتهای جنسیتی نیز وجود دارد.

محققین گزارش کردند که
مردان ساده‌تر از زنان ، عاشق می‌شوند و زنها ساده‌تر از مردان فارغ. بر اساس این تحقیق مردان در مقایسه با زنان در مقیاسهای عشق احساساتی نمره بالایی می‌آورند و زنان در جفت گزینی خود بیشتر از مردان احتیاط به خرج می‌دهند. علاوه بر این ، تفاوتهای فرهنگی نیز در مورد مفهوم عشق وجود دارد. با اینکه آمریکاییها علاقه مندی و دغدغه خاطر را بخش بسیار با اهمیتی از عشق محسوب می‌کنند اما مردمان سایر کشورها اهمیت کمتری برای آن قایل‌اند.

انواع عشق

به نظر جی. ا.لی یونانیها بین سنخهای مختلف عشق فرق قائل بوده‌اند، به نظر آنها چندین نوع عشق وجود دارد:


  • عشق شهوانی: بر اساس جاذبه جسمانی بوده و ویژگی آن اشتیاق شدید به خود فاش سازی سریع و صمیمیت جنسی است.
  • عشق دوستانه: به آهستگی و در اثر دوستیهای قلبی ایجاد می‌شود.
  • عشق بازیگر و دمدمی: ویژگی افرادی است که می‌توانند به سادگی از یک رابطه به سراغ رابطه‌ای دیگر بروند، یا همزمان و بیش از یک رابطه وارد شوند.
  • خود باختگی: نوعی عشق خود باخته ، ایثارگر ، عمقا دلسوزانه است.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:19  توسط محمد  | 
این گرایش‏ همان چیزی است که گفتیم می‏توانیم نام آن را " عشق و پرستش " بگذاریم‏ و بگوییم از مقوله " عشق و پرستش " است. این مطلب یک امر بسیار محسوسی هست که در انسان زمینه چیزی وجود دارد که ما آن را " عشق " می‏نامیم. عشق ، چیزی است مافوق محبت ، محبت در حد عادی ، در هر زمینه نیز در انسان وجود دارد ، زمینه چیزی که آن را معمولا " عشق " می‏نامند.

معنی لغت عشق





در زبان عربی می‏گویند کلمه " عشق " در اصل از ماده " عشقه‏ " است ، و " عشقه " نام گیاهی است که در فارسی به آن " پیچک " می‏گویند که به هر چیز برسد دور آن می‏پیچد ، مثلا وقتی به یک گیاه دیگر می‏رسد دور آن چنان می‏پیچد که آن را تقریبا محدود و محصور می‏کند و در اختیار خودش قرار می‏دهد.

یک چنین حالتی در انسان پیدا می‏شود و اثرش‏ این است که بر خلاف محبت عادی انسان را از حال عادی خارج می‏کند، خواب‏ و خوراک را از او می‏گیرد، توجه را منحصر به همان معشوق می‏کند، یعنی‏ یک نوع توحد و تأحد و یگانگی در او به وجود می‏آورد، یعنی او را از همه‏ چیز می‏برد و تنها به یک چیز متوجه می‏کند به طوری که همه چیزش او می‏شود، یک چنین محبت شدیدی.

در حیوانات چنین حالتی مشاهده نشده است. در حیوانات ، علائق حداکثر در حدود علائقی است که انسانها به فرزندانشان دارند. یا همسرها نسبت به هم دارند. اگر غیرت دارند، اگر تعصب دارند، هر چه که نسبت به‏ اینها دارند، در حیوانات هم کم و بیش پیدا می‏شود. ولی این حالت به‏ این شکل ، مخصوص انسان است.

اینکه اصلا ماهیت این حالت چیست، خود یکی از موضوعات فلسفه شده است.
ابن سینا رساله مخصوصی دارد در " عشق " . همچنین ملاصدرا در کتاب اسفار در بخش الهیات ، صفحات زیادی‏ حدود چهل صفحه را اختصاص داده است به تفسیر ماهیت عشق که این حالت‏ چیست که در انسانها پیدا می‏شود ، کما اینکه امروز هم مسأله عشق در " روانکاوی " تحلیل می‏شود که واقعا ماهیت این حالت در انسانها چیست ؟

نظریات درباره ماهیت عشق

نظریات مختلفی در این باره داده شده است . بعضی خودشان را با این‏ کلمه خلاص کرده‏اند که این یک بیماری است، یک ناخوشی است، یک مرض‏ است. این نظریه ، می‏توان گفت فعلا تابع و پیرو ندارد که عشق را صرفا یک بیماری بدانیم. نه تنها بیماری نیست بلکه می‏گویند یک موهبت است.
مسأله اساسی در اینجا این است ‏که آیا عشق بطور کلی یک نوع‏ بیشتر نیست یا دو نوع است؟

نظریه اول

بعضی نظریات این است که عشق یک نوع‏ بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است، یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک‏ دارد و یک نوع هم بیشتر نیست، تمام عشقهایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش عشقهای به اصطلاح رمانتیک که ادبیات دنیا را این داستانهای عشقی پر کرده است مثل داستان مجنون عامری و لیلا تمام‏ اینها عشقهای جنسی است و جز این چیز دیگری نیست.

مانند
فروید ، این روانکاو معروف که‏ همه چیز را ناشی از غریزه جنسی می‏داند علم دوستی را ، خیر را ، فضیلت را ، پرستش را و همه چیز را به طریق اولی عشق را جنسی می‏داند .ولی نظریه‏ او را امروز دیگر قبول نمی‏کنند.

نظریه دوم

گروهی عشق را (همین عشق انسان به انسان را که بحث درباره آن است) دو نوع می‏دانند. مثلا ابوعلی سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع می‏دانند، برخی عشقها را عشقهای جنسی می‏دانند که اینها را عشق‏ مجازی می‏نامند نه عشق حقیقی و معتقدند که بعضی عشقها عشق روحانی یعنی عشق‏ نفسانی است ، به این معنا که در واقع میان دو روح نوعی کشش وجود دارد.

عشق جسمانی منشأش غریزه است، با رسیدن به معشوق و با اطفاء غریزه هم‏ پایان می‏یابد چون پایانش همین است، اگر مبدأش ترشحات داخلی باشد با افراز شدنش قهرا پایان می‏یابد، از آنجا آغاز می‏شود و به اینجا پایان می‏یابد. ولی اینها مدعی هستند که انسان گاهی به‏ مرحله‏ای از عشق می‏رسد که مافوق این حرفهاست.

خواجه نصیرالدین از آن به‏ " مشاکله بین النفوس " تعبیر می‏کند ، که یک نوع همشکلی میان روحها وجود دارد، و در واقع اینها مدعی هستند که در روح انسان یک بذری برای‏ عشق روحانی و معنوی هست که در واقع ، نفسی هم اگر اینجا وجود دارد او فقط محرک انسان است، و معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متحد می‏شود و به او می‏رسد و او را کشف می‏کند ، و در واقع معشوق حقیقی در درون انسان است. (فعلا ما داریم فرضیه‏ها و نظریات را می‏گوییم.)

در همین زمینه است که داستانها نقل می‏کنند، می‏گویند اینکه عشق می‏رسد به آنجا که عاشق ، خیال محبوب را از خود محبوب عزیزتر و گرامی‏تر می‏دارد، برای آن است که خود محبوب و زمینه اولی تحریک در درون انسان است و او در درون خودش با یک حقیقت دیگری با همان صورت معشوق که در روح او هست و در واقع صورت این شی‏ء ( معشوق ظاهری ) نیست ، صورت یک شی‏ء دیگر است خو می‏گیرد و با او هم خوش است.

این داستان را حتی در کتابهای فلسفی نیز نقل می‏کنند که مجنون بعد از اینکه آنهمه شعرها و غزلها در فراق لیلا و در عشق او گفته بود، روزی در بیابان ، لیلا آمد بالای سرش و او را صدا زد : مجنون سرش را بلند کرد ، گفت : کی هستی؟ گفت : منم لیلا ، آمده‏ام سراغت. ( به خیال اینکه دیگر حالا مجنون بلند می‏شود و این محبوبی را که در فراقش اینقدر نالیده چگونه‏ در آغوش می‏گیرد. )

گفت : نه ، برو : لی غنی عنک بعشقک : من به عشق تو خوشم و از خودت بیزارم.

اتفاقا نظیر همین قضیه در شرح حال شاعر معروف معاصر
شهریار مطرح است. شهریار دانشجوی سال آخر پزشکی بوده ، در همین تهران در خانه‏ای‏ پانسیون بوده است. ( او تبریزی است. ) در آنجا عاشق دختر صاحبخانه‏ می‏شود و چگونه هم عاشق می‏شود. آن دختر را به هر دلیل به او نمی‏دهند و او هم دیگر مثل همان مجنون دست از همه چیز ، کار و شغل و تحصیل بر می‏دارد و می‏افتد دنبال او. بعد از سالها در یکی از ییلاقات ، همان خانم با شوهرش‏ به او می‏رسند و با او ملاقات می‏کنند. آن خانم می‏آید به سراغش. او در عالم خودش بوده. شهریار به او می‏گوید : نه ، اصلا من به تو کاری ندارم، من دیگر حالا با آن خیال خودم خوش هستم و به او هم خو گرفته‏ام، از شوهرت هم طلاق بگیری من به تو کاری ندارم.

شعری هم در این زمینه دارد که‏ بعد از اینکه این خانم به سراغش می‏آید این شعر را می‏گوید، یعنی وصف‏ حال خودش را می‏گوید در حالی که بیان می‏کند که من چگونه به عشق او خو کرده‏ام و التفاتی به خود او ندارم.

حال این را اجمالا می‏گویم برای اینکه شما به گوشه‏ای از
ادبیات عرفانی‏ اسلامی توجه کنید که این مسأله از آن مسائلی است که فوق العاده قابل توجه‏ و قابل تحلیل است.

پس این نظریه ، نظریه‏ای است که عشق را تقسیم می‏کند به عشق جسمانی و عشق نفسانی ، یعنی به نوعی عشق قائل است که هم از نظر مبدأ با عشق‏ جسمانی متفاوت است یعنی مبدأش جنسی نیست، ریشه‏ای در روح و
فطرت‏ انسان دارد و هم از نظر غایت با عشق جنسی متفاوت است چون عشق جنسی با اطفاء شهوت خاتمه پیدا می‏کند، ولی این عشق در اینجاها پایان نمی‏پذیرد.

قدر مسلم این است که بشر عشق را ستایش می‏کند، یعنی یک امر قابل‏ ستایش می‏داند، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست‏. مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا که یک میل طبیعی است دارد. آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده‏؟

تا به حال شما دیده‏اید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش کند؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت جنسی مربوط باشد، مثل‏ شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشکیل‏ می‏دهد. این از نظر روانکاوی فردی یا اجتماعی فوق العاده قابل توجه است‏ که این پدیده چیست؟

فنای عاشق در معشوق




عجیب‏تر این است که بشر افتخار می‏کند به اینکه در زمینه معشوق ، همه‏ چیزش را فدا کند، خودش را در مقابل او فانی و نیست نشان بدهد ، یعنی‏ این برای او عظمت و شکوه است که در مقابل معشوق از خود چیزی ندارد، و هر چه هست اوست، و به تعبیر دیگر " فنای عاشق در مقابل معشوق " .


چیزی است نظیر آنچه که در باب اخلاق گفتیم که در اخلاق چیزی است که با منطق منفعت جور در نمی‏آید ولی فضیلت است، مثل ایثار و از خود گذشتن.

ایثار با خود محوری جور در نمی‏آید، فداکاری با خودمحوری جور در نمی‏آید ولی معذلک‏ می‏بینید انسان از جنبه خیر اخلاقی ، جود را ، احسان را ، ایثار را ، فداکاری را تقدیس می‏کند ، اینها را فضیلت می‏داند، عظمت و بزرگی‏ می‏داند. در اینجا هم مسأله عشق با مسأله شهوت متفاوت است، چون اگر شهوت باشد ، یعنی شیئی را برای خود خواستن. فرق بین شهوت و غیر شهوت‏ در همین جاست . آنجا که کسی عاشق دیگری است و مسأله ، مسأله شهوت است‏ هدف تصاحب و از وصال او بهره‏مند شدن است، ولی در " عشق " اصلا مسأله‏ وصال و تصاحب مطرح نیست ، مسأله فنای عاشق در معشوق مطرح است ، یعنی‏ باز با منطق خود محوری سازگار نیست.

این است که این مسأله در این شکل ، فوق العاده‏ای قابل بحث و قابل‏ تحلیل است که این چیست در انسان؟ این چه حالتی است و از کجا سرچشمه‏ می‏گیرد که فقط در مقابل او می‏خواهد تسلیم محض باشد و از من او ، از خود او و از انانیتش چیزی باقی نماند . در این زمینه مولوی شعرهای خیلی خوبی‏ دارد که در ادبیات عرفانی فوق العاده است:

عشق قهار است و من مقهور عشق
چون قمر روشن شدم از نور عشق


مسأله پرستش این است، یعنی عشق ، انسان را می‏رساند به مرحله‏ای که‏ می‏خواهد از معشوق ، خدایی بسازد و از خود ، بنده‏ای ، او را هستی مطلق‏ بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند . این از چه مقوله‏ای‏ است؟ واقعیت این حالت چیست؟

گفتیم که یک نظریه این است که می‏گوید عشق به طور مطلق ریشه و غایت‏ جنسی دارد ، روی همان خط غریزه جنسی حرکت می‏کند و ادامه می‏یابد و تا آخر هم جنسی است.

نظریه دیگر همان نظریه‏ای است که عرض کردیم حکمای ما این نظریه را تأیید می‏کنند که به دو نوع عشق قائل هستند:

عشقهای جنسی و جسمانی ، و عشقهای روحانی ، و می‏گویند زمینه عشق روحانی در همه افراد بشر وجود دارد.

نظر ما در طرح مسأله عشق بیشتر به آن تمایلی است که عاشق به فنای در معشوق پیدا می‏کند که ما آن را " پرستش " می‏نامیم. این هم چیزی است‏ که با حسابهای مادی جور در نمی‏آید.

نظریه سوم

نظریه سومی وجود دارد که خواسته جمع کند میان دو نظریه ، آن نظریه‏ دیده است که در " عشق " احیانا کیفیاتی پیدا می‏شود که با جنبه‏های جنسی‏ سازگار نیست یعنی وابسته به غلیان ترشحات جنسی نیست که دائر مدار آن‏ باشد، چون امر جنسی مثل همان گرسنگی است ، گرسنگی یک حالت طبیعی است ، وقتی که بدن احتیاج به غذا پیدا کند و یک سلسله ترشحات بشود گرسنگی‏ هست و اگر چنین نباشد نیست ، در احتیاج جنسی هم همین طور است ، وقتی‏ که این احتیاج مادی باشد ، در هر حدی که ترشحات باشد هست و اگر نه‏ نیست ، ولی " عشق " تابع این خصوصیات نیست ، از این رو اینطور گفتند که عشق از نظر مبدأ ، جنسی است ولی از نظر منتها و کیفیت ، غیر جنسی‏ است ، یعنی به طور جنسی شروع می‏شود، اولش شهوت است ولی بعد تغییر کیفیت و تغییر حالت می‏دهد و در نهایت امر تبدیل به یک حالت روحانی‏ می‏شود.

ویل دورانت این مورخ معروف فلسفه در کتاب لذات فلسفه بحثی درباره‏ عشق کرده است . او همین نظریه را انتخاب می‏کند و نظریه فروید را طرح و رد می‏کند . او می‏گوید:

حقیقت این است که عشق بعدها تغییر مسیر و تغییر جهت و حتی تغییر خصوصیت و تغییر کیفیت می‏دهد ، یعنی دیگر از حالت جنسی بطور کلی خارج می‏شود.
او اساس نظریه فروید را صحیح نمی‏داند.

سخن ویلیام جیمز

ویلیام جیمز در کتاب دین و روان می‏گوید: به دلیل یک سلسله تمایلات‏ که در ما هست که ما را به طبیعت وابسته کرده است، یک سلسله تمایلات‏ دیگری هم در ما وجود دارد که با حسابهای مادی و با حسابهای طبیعت جور در نمی‏آید و همین تمایلات است که ما را به ماوراء طبیعت مربوط می‏کند، که‏ توجیه و تفسیرش همان است که حکمای اسلامی کرده‏اند و معتقدند که این‏ حالت فنایی که عاشق پیدا می‏کند در واقع مرحله تکامل اوست، این فنا و نیستی نیست، اگر معشوق واقعی‏اش همین شی‏ء مادی و جسمانی می‏بود، فنا و غیر قابل توجیه بود که چطور یک شیی‏ء به سوی فنای خودش تمایل پیدا می‏کند؟

ولی در واقع معشوق حقیقی او یک واقعیت دیگر است و این ( معشوق ظاهری‏ ) نمونه‏ای و مظهری از اوست و این در واقع با کاملتر از خودش و با یک‏ مقام کاملتر متحد می‏شود و به این وسیله این نفس به حد کمال خودش می‏رسد .

سخن راسل

غربیها اینگونه عشقها ( عشق روحانی ) را عشقهای شرقی می‏نامند و حتی تقدیس هم می‏کنند. برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق می‏گوید:

" ما امروزیها حتی در عالم تصور نمی‏توانیم روحیه آن شاعرانی را که در اشعارشان از فنای خود سخن می‏راندند بی آنکه کوچکترین التفاتی از محبوب‏ بخواهند درک بکنیم . "


می‏خواهد بگوید که ما معمولا در عشقهایی که خودمان سراغ داریم عشق را وسیله‏ای و مقدمه‏ای برای وصال می‏دانیم. ( در این زمینه جمله‏های زیادی‏ دارد. ) می‏گوید در عشقهای شرقی اساسا عشق وسیله نیست و خودش فی حد ذاته هدف است، و بعد خیلی هم تقدیس می‏کند، می‏گوید این عشقهاست که‏ به روح انسان عظمت و شکوه و شخصیت می‏دهد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:12  توسط محمد  | 

نگاه اجمالی

رضایتمندی زنانشویی را نمی‌توان صرفا بر اساس فشارهای روانی بیرونی تعیین کرد زیرا تمامی زدواجها دست کم یا چند فشار روانی مواجه هستند. تفاوت ازدواجهای شادکام و ناشاد را حداقل تا حدودی می‌بایست در پرتو شیوه‌‌ای تعیین کرد که طرفین به فشارهای روانی پاسخ می‌دهند و یا با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

پاداشها

یک منبع بسیار با اهمیت رضایت مندی در ازدواج عبارت است از پاداشهایی که طرفین به یکدیگر می‌دهند. بسیاری از عوامل باعث استحکام ازدواج می‌شوند اما پاداشهای ادراک شده مهمترین عامل است. پاداشهای زیادی برای‌‌ این کار وجود دارد و برای افراد مختلف چیزهای متفاوتی از کار کرده پاداش دهنده برخور دارند. مصاحبت و دوستی یکی از پاداش است. سایر پاداشها عبارتند از داشتن یک همبازی مناسب در بازی یا کسی که با او بتوان به پیاده روی پرداخت، کسی که با او خاطرات مشترکی داشته باشیم و یا کسی که با او به تجربه‌های جدید دست یابیم. تحسین و تمجید نیز می‌تواند نقش پاداش دهنده داشته باشد و باعث حفظ ازدواج شود.

ادراک درست و دقیق

زوجهای شادکام در شناخت یکدیگر توفیق دارند. آنها یکدیگر را به درستی و با دقت ادراک می‌کنند. ولی زن و شوهرهای ناراضی چنین نیستند. بسیاری از موانعی که بر سر راه ادراک دقیق و درست قرار دارند می‌توانند ادراک دقیق در ازدواج تداخل کنند. زوجهای معمولا در موقعیتهای مثل قرار ملاقات (خواستگاری) در پی شناخت یکدیگرند. در این موقعیتها هر دو نفر به مهمترین نحو رفتار کرده و ممکن است اختلافات عقاید خود را در آن دوره به حداقل ممکن برسانند. در نتیجه ممکن است در زمان ازدواج یکدیگر را نشناسند. حتی اگر زن و شوهرها واقعا در همان بدو ازدواج یکدیگر را بشناسند ممکن است از ادراک تغییرات همسر خود باز بمانند.

ارتباط و تبادل نظر

همسران چگونه می‌توانند یکدیگر را بهتر بشناسند؟ اولین ابراز مسیر برای به حداقل رساندن کژفهمی در ازداوج ، تبادل پیام است. اگر زن و شوهرها در وضعیت گشوده و بی‌پرده با یکدیگر صحبت کنند، احتمال اینکه یک نفر بدون آگاهی طرف مقابل تغییر کند، وجود نخواهد داشت و طرفین از آنچه دیگری را خشنود یا ناشنود می‌سازد، بیشتر مطلع بوده و اگر همسر او درباره امری ناراحت باش متوجه این قضیه می‌شود. یکی از لازمه‌های تبادل پیام عبارت است از زمان ، تا وقتی زوجها ان قدر با یکدیگر به سرنبرند که از سطح روابط مصنوعی فراتر روند، این گفتگو نمی‌تواند سر بگیرد.

مهارت مسئله گشایی

بین دو نفر همیشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شیوه ادار و حل این اختلافها با شادکامی ازدواج ارتباط دارد. زن و شوهرهای شادگام گرایش به آن دارند که به هنگام بروز مشکل به بحث راجع به آن بپردازند زوجهای ناراضی ظاهرا آن را نادیده می‌گیرند. اما این زوجها مشکلات خود را از یاد می‌برند. در عوض آنها را همچون سندی لاک و مهر شده حفظ می‌کنند تا بعدها در یک مشاجره بزرگ مجددا آن را به جریان بیندازند.

زوجهای شادکام و ناراضی از لحاظ نوع راه‌حلهایی که در نظر می‌گیرند فرق می‌دارند. زن و شوهرهای ناموفق در اغلب اوقات به راه‌حلهایی می‌رسند که در آن یک نفر برنده و دیگری بازنده مطلق است. در زوجهای شادکام احتمال استفاده از مصاحبه بیشتر وجود دارد. در این حالت هر دو نفر تا حدودی تسلیم می‌شوند. و در عین حال به قسمتی از آنچه می‌خواستند می‌رسند. حالت دوم آن است به توافق دو جانبه دست یابند یعنی بکوشند پاداشهای هر دو طرف را به حداکثر برسانند. علاوه بر این ، زوجهای شادکام دریافتن راههای کاهش تنش یا حل مشکلات معزل غالبا ابتکار و
خلاقیت بیشتری دارند.

کمک تخصصی به ازدواجهای مسئله‌دار

زمانی به نظر می‌سید راه حل یک ازدواج ناشاد کشتن همسر باشد. امروزه راه‌حلی که به ازهان همه می‌رسد طلاق است اما عشق سومی ‌وجود دارد که همان مشاوره زنانشویی است که امکان حفظ ازدواج و در عین حال ، کوشش برای هر چه لذت بخش‌تر کردن آن را فراهم می‌سازد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:10  توسط محمد  | 
خیلی سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را میپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگامیکه زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجیح می دهند. نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود دور کنند این است که خانم ها همیشه آنطور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی آورند. شاید برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم. شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!

این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا فکر کنید.

1-  مرد مردها

هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید.

یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.

2-  نه گفتن

شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود. خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند.

حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این كار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتكار خانگی دست آموز تبدیل کنید.

3- داشتن شهوت جنسی شدید

کاملاً روشن است که اگر یک رابطه، تنها به برقراری روابط جنسی محدود شود، طرف مقابل احساس می کند که مورد سوء استفاده قرار می گیرد؛ اما از سوی دیگر باید این امر را نیز در نظر گرفت که يك خانم زمانیکه می بیند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست میدهد و ابزار علاقه می کند انگار دنیا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از یک روز سخت کاری و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه می بینید هیچ چیز جز معاشقه نمی تواند او را خوشحال کند؛ این امر سبب می شود که او خودش را در راس تمام شادی های جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشی دارد و در سمت مهمی قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسی باشید. این امر به او اجازه می دهد که با خیال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

4- مستقل بودن

شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند. باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند. یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.

5- حسود بودن

حسادت یکی از احساسات قوی به شمار می رود. هر چند انسان ها نمی توانند میزان دقیق حسادت خود را کنترل نمایند، اما مقدار کمی حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقی، به راحتی می تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزایش دهد. اگر شما نسبت به مردهایی که با اوصحبت می کنند، هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهید، او تصور می کند که به هیچ وجه برایش ارزش قائل نیستید، به همین دلیل به دنبال کسی می رود که این خلا را برایش پر کند. اگر او در مورد یک همکار مذکر خیلی صمیمی و یا مربی اش بازخواست نمایید، شاید در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندی بر لب هایش نقش خواهد بست. توجه: زمانیکه نوبت به حسادت می رسد، مقدار کمی از آن می تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جویی کنید. از قدرت فوق العاده آن با خبر شوید: او می تواند عاشق مردی شود که نسبت به دارایی های شخصی او حساس بوده و از آنها محافظت کند.

6- آسیب پذیری گاه به گاه

هر انسانی دوست دارد که احساس کند دیگران به وجود او نیازمند هستند و از آنجایی که کمتر اتفاق می افتد یک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نیست که به او اجازه دهید این کار را از طریق روش های دیگر به شما اثبات کند. برای مثال بد نیست که به او اجازه دهید تا به شما گوشزذ کند نیاز به جوراب های بیشتری دارید، یا اینکه همیشه یادتان می رود رخت ها را به خشک شویی ببرید، و برای بستن کروات خود به کمک او احتیاج دارید.

شاید احمقانه به نظر برسد اما گاهی اوقات همین موارد ساده و پیش پا افتاده سبب می شود که او احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و بیش از پیش جذب شما شود. البته این امر بدان معنا نیست که سعی کنید از او برای خود یک مادر بسازید - هر چند او از این کار بدش نمی آید - اما این امر شاید جزء آخرین چیزهایی باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانیکه نیاز به کمک داشتید و احساس می کردید که او می تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاری کنید. با این کار بدون شک به او احساس  قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور می کنند که برای کشاندن خانم ها به سمت خود باید از خودشان یک قهرمان دست نیافتنی بسازند، اما این امر صحت ندارد. مقداری نیازمندی و کمک خواستن سبب می شود که شما در نظر او تا حدی آسیب پذیر جلوه کنید، و در چنین موقعیتی تمام خانم ها حاضر ایستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.

7- پنهان کردن احساسات

شاید او همیشه اعتراض می کند که چرا نباید بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعی هستید. شاید دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار برای ما چه اتفاقاتی رخ داده، شاید همیشه از شما بخواهد تا در مورد همه چیز با او صحبت کنید، و به اصطلاح سفره دلتان را برای او باز کنید تا بتواند به عمیق ترین نقطه از احساساتتان دسترسی پیدا کند.  شما می دانید که خانم ها با دوست های دختر در مورد جزییات تمام مسائل به خصوص در مورد نگرانی های خود، صحبت می کنند. به همین دلیل اگر بخواهید تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنید، خیلی راحت می تواند به شما نمره دهد.

در برخی مواقع اگر کمی از او دوری کنید و خود را کمی اسرار آمیز جلوه دهید، او علاقه بیشتری به شما پیدا خواهد کرد. نکته جالب اینجاست که خودش به شخصه برای پیدا کردن حقیقت تلاش می کند. خانم ها لذت می برند تا بدون اینکه شما به آنها چیزی بگویید، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بیاورند. شاید آنقدرها هم که شما تصور می کنید از این کار متنفر نباشد.

8- سرتاپای او را وارسی کنید

خانم ها به اندازه آقایون دوست دارند که دیگران آنها را به خاطر توانایی های ذهنی و عملی شان تحسین کنند، و زمانیکه کاری را درست انجام دادند مورد تشویق قرار بگیرند؛ آنها در چنین حالتی انتظار ترفیع رتبه و تشویقی نیز دارند. اگر یک خانم با حالت جذابی صحبت ميكند دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد. البته این امر به شرایط و کسانیکه به او توجه می کنند هم بستگی دارد.

اما زمانیکه نوبت به مردی می رسد که خانم دوستش می دارد، با کمال میل به او اجازه می دهد که کلیه متعلقاتش را چک کند.  خانم ها هم مانند آقایون از تعریف و تمجید لذت می برند. اگر به او توجه کنید او واقعا خوشحال می شود و این خوشحالی شما را به هر کجا که بخواهید خواهد رساند.

همیشه بهترین رفتارهایتان را رو نکنید

هر چند خانم ها در بیشتر موارد، زمانی که غر زدن هایشان را شروع می کنند کاملاً جدی هستند، (به ویژه زمانیکه آشغال غذاهای خود را روی میز بگذارید و یا جوراب هایتان را برندارید) اما باید این امر را هم در نظر داشته باشید که اگر بخواهید همیشه با او موفقت کنید و مطابق خواسته هایش رفتار کنید، او دلش برای خود واقعی شما تنگ خواهد شد.

این دست رفتارها به دو قسمت تقسیم می شوند: آنهایی که خود واقعی شما را نمایان می سازند و آن دسته ای که شما را به او نشان می دهند. از آنجایی که ما کاملاً واقف هستیم که خانم ها نیازمند توجه هستند و همین توجه باعث جذب خانمها به آقایون می شود، این احتمال وجود دارد که برخی رفتارهای منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روی لب های او بنشاند و در وجود او جذابیت بیشتری نسبت به شما ایجاد نماید. بنابراین هیچ گاه نباید به ظاهر صحبت های او توجه کنید؛ در بیشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست می دارد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:9  توسط محمد  | 
كنارآمدن با فشارهاي زندگي و كسب مهارت‌هاي فردي و اجتماعي، همواره بخشي از واقعيت زندگي انسان بوده كه در ادوار متفاوت زندگي او به اشكال گوناگون تجلي يافته.در دوره كودكي، تعارض ‌ها جلوه چنداني ندارند، اما با افزايش سن و هنگام مواجهه با دشواري‌هاي ويژه سنين نوجواني و جواني، كشمكش‌هاي دروني و محيطي بيشتر تظاهر پيدا مي‌كنند. همزمان با رشد جسماني و رواني، انتظار جامعه و خانواده نيز از فرد نوجوان و جوان افزايش مي‌يابد به طوري  كه آنها مي‌پذيرند به سبب زندگي اجتماعي، بخشي از تمايلات خود را محدود كنند و در چارچوب هنجارهاي اجتماعي و گروهي قرار گيرند.
در اين راستا نوجوانان و جواناني كه شيوه‌هاي صحيح رفتاري را فرا نگرفته باشند و مهارت‌هاي لازم را در جهت تطبيق خود با خانواده و جامعه نياموخته باشند، با آسيب‌هاي جدي و متعدي روبه‌رو خواهند شد و در صورتي كه رفتارهاي ضداجتماعي در آنها شكل گرفته و از خود واكنش‌هاي منفي بروز دهند، آسيب‌هاي روان‌شناختي در شخص و انحرافات و ناهنجاري‌هايي را در جامعه سبب خواهند شد.

متاسفانه افراد يك جامعه همواره در مسير بهنجار رشد رواني و اجتماعي قرار نمي‌گيرند و به دلايل گوناگون، تعداد زيادي از نوجوانان و جوانان، توان دريافت محرك‌هاي بيروني و ايجاد توازن بين محرك‌ها و انگيزه‌هاي دروني خود را ندارند و بدين ترتيب رشد موزون و همه‌جانبه كه هدف اصلي تعالي انسان به طور كامل و نسبي است، تحقق نمي‌يابد. در اين ميان هر چه جامعه پيچيده‌تر و ارتباطات بين فردي و اجتماعي وسيع‌تر گردد، تعارض‌هاي دروني و محيطي بيشتر شده كه به سرگشتگي و آشفتگي در افراد بي‌توان مي‌انجامد.

اعتياد به سيگار، الكل و مواد مخدر، پناه بردن به انواع داروهاي اعصاب و روان، رفتارهاي متنوع و پيچيده جامعه ستيزانه و انواع اختلالات رفتاري، رواني و عاطفي محصولات چنين فرآيندي است.

 آموزش مهارت‌هاي زندگي (life skills) با اهداف تعميق باورها و رفتارهاي ديني شامل اعتقادات، عبادات و احكام اسلامي– تقويت مهارت‌هاي اجتماعي زندگي و جامعه‌پذير كردن نوجوانان و جوانان (مسئوليت‌پذيري، مشاركت‌جويي، سازگاري و غيره...) تقويت مهارت‌هاي زندگي فردي (تصميم‌گيري، خلاقيت و تصميم‌گيري، پژوهشگري و...) تقويت روحيه علاقمندشدن به جلوه‌هاي هستي، طبيعت و محيط‌زيست توام با گسترش شادابي و نشاط در زندگي افراد، امروزه مورد تاكيد صاحبنظران تعليم و تربيت نوجوانان و جوانان است.
 چنانچه آنها به اين مهارت‌ها منجر شوند، از بسياري نابساماني‌ها و انحرافات به دور خواهند بود.

 روانشناسان اين مهارت‌ها را در عمل و براساس برنامه‌ريزي‌هاي پژوهشي مدنظر قرار داده و براي اثبات آن تعاليم الهي شواهد عيني ارائه كرده‌اند. آنان به اين نتيجه رسيده‌اند كه بسياري از اختلالات و آسيب‌ها، در ناتواني برخي نوجوانان و جوانان در تحليل خود و موقعيت خود ريشه دارند.
 حال كه نمي‌توان مانع تغييرات و پيچيدگي‌هاي جامعه و گسترش روابط اجتماعي و بين‌فردي افراد شد، راهي جز آماده كردن نسل نوخواسته براي روبه‌رو شدن با موقعيت‌هاي دشوار زندگي جديد باقي نمي‌ماند و با اين استدلال آموزش مهارت‌هاي زندگي با حمايت سازمان‌هاي ملي و بين‌المللي براي پيشگيري نوجوانان و جوانان از بيماري‌هاي رواني و كج‌روي‌هاي اجتماعي در سراسر جهان در سطح مدارس آغاز شده است.

بروز مشكلات رفتاري و اختلالات رواني، مداخله مستقيم و فوري را ضروري مي‌سازد كه در اين شرايط مداخله عبارت است از افزايش قدرت سازگاري افراد، بالا بردن ظرفيت‌هاي اجتماعي و فردي آنان در برنامه‌هاي اصلاحي، كه هدف آن ارتقاي ظرفيت روان‌شناختي نوجوانان و جوانان است. اين امر مهم و ضروري  از طريق آموزش مهارت‌هاي زندگي جامه عمل مي‌پوشد.               
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:1  توسط محمد  | 
سال هاي زندگي خلاق بايد از قبل پيش بيني شود. مهم نيست كه چند سال از عمر خود را پشت سر گذاشته‌ايد. در جواني، ميانسالي و هر سني كه هستيد برنامه اي براي زندگي خود بريزيد مهم اين است كه همين حالا دست به كار شويد.نكته مهم اين است كه بايد در برنامه ريزي، خود را به عنوان انساني كه در اين جهان زندگي مي‌كند در نظر بگيريد. هر روز عمر را به مفهوم واقعي كلمه زندگي كنيد، از گرفتاري‌هاي زندگي، ترسي به دل راه ندهيد. زندگي  كردن در تمام لحظات عمر را ياد بگيريد. به جزئياتي كه زندگي شما را هيجان مي‌بخشد بهاي بيشتري بدهيد و بدانيد كه خوردن نان و نيمرو هم لذت بخش است. بايد احساس لذت را در جزيي ترين امور زندگي پيدا كنيد. .
 سال هاي عمر شما، به رغم مشكلات، محدوديت ها و خطرات كه البته وجود دارد، مي‌تواند پربار و لذت بخش باشد. اگر اين را باور كنيد خوشبختي در دوقدمي شماست                                                                                                                 
افسوس خوردن را فراموش كنيد و بدانيد كه ديگران هم مثل شما شكست ها و ناكامي هايي داشته اند.
حال به مهمترين نكاتي كه در ايجاد زندگي خلاق موثر واقع مي شوند اشاره مي كنيم:
اولين گام براي رسيدن به زندگي خلاق، داشتن تصوير ذهني سالم است. اگر بخشي از زندگي را تلف كرده ايد خود را به خاطر آن سرزنش نكنيد.
شما كامل و بي عيب و نقص نيستيد، نه شما، هيچ كس نيست از ملامت هم كاري ساخته نيست. براي آنكه سلامت و شادابي را به زندگي وارد كنيد احتياج به تصوير ذهني سالم داريد. بايد احساس كنيد كه انساني ارزشمند هستيد.
تصويري كه هر كس از خود دارد و به عبارتي، آن طور كه خود را مي بيند روي قضاوتي كه از خويش و از دنيايش دارد تأثير مي‌گذارد.
براي رسيدن به خلاقيت بايد فعاليت خود را دوچندان كنيد، بايد به خود بباليد كه مي توانيد به هدف هايتان برسيد. احساس مثبت داشته باشيد و كارهاي مفيد انجام دهيد، همچنين براي قبول كمبودها و شناخت محدوديت هايي كه داريد تلاش كنيد بايد واقع گرا باشيد و با واقع بيني خود را آن طور كه هستيد در نظر بگيريد و با اين حال اجازه ندهيد كه روحيه بدبيني و منفي گرايي بر وجود شما مسلط شود.
اگر كسي شما را دوست داشته باشد، آن قدر دوست داشته باشد كه از خودگذشتگي نشان دهد از مسير اصلي زندگي اش فاصله بگيرد و شما را از بحراني كه در آن گير كرده‌ايد نجات دهد، اما نمي‌تواند به جاي شما زندگي كند. نمي‌تواند به جاي شما تصميم بگيرد نمي‌تواند به طور كامل شريك غم‌ها و شادي‌هاي شما باشد و از همه اينها گذشته نمي‌تواند توانايي موفقيت يا شكست را در شما ثبت كند.
از او براي اينكه خود را قبول داشته باشيد يا دست رو به سينه خود بزنيد كاري ساخته نيست. تنها تصوير ذهني شما چنين قدرتي دارد. تنها تصوير ذهني است كه مي‌تواند به شما احساس اعتماد و اطمينان ببخشد.
با تقويت روزانه تصوير ذهني خويش، براي زندگي خلاق آماده مي شويد و خود را شايسته خوشي هاي زندگي مي دانيد و از آن به سود خود استفاده مي‌كنيد.
براي اينكه در خود يك تفكر و روحيه مثبت به وجود آوريد بايد طرز تلقي و برداشت خود را نسبت به رويدادهاي زندگي تغيير دهيد تنها دراين صورت است كه مي‌توانيد به كشمكش‌هاي دروني خود خاتمه دهيد و از يك روحيه شاد و پربار بهره‌مند شويد.
اقليت خلاق مثبتند. آنان كساني هستند كه در ميان ترديد و نااميدي‌ها جرقه اميد و خوش بيني را روشن نگه مي‌دارند. اقليت خلاق به پيشرفت فرهنگ معتقدند.
گام بعدي براي رسيدن به زندگي خلاق، داشتن هدف است. براي لذت بردن از زندگي هدف داشته باشيد. زندگي مجموعه اي از هدف هاست و مسئله رسيدن به آنهاست.
آيا با توجه به آنچه در درون شما مي‌گذرد، مي‌توانيد به هدف‌هايتان برسيد يا نه خسته و دلسرد هستيد. از هدف‌هايتان غلفت نكنيد هر روز قدمي به جلو برداريد و اين پيشرفت روزانه را احساس كنيد و بدانيد كه فرصت و دامنه هدف نيست كه مهم است.
مهم هدفي است كه به هر صورت هر چند جزيي براي خود انتخاب كرده ايد. در جويبار روان زندگي به حركت ادامه دهيد و براي رسيدن به هدف هايتان از هيچ گونه تلاشي فروگذار نكنيد. جاري باشيد، حركت كنيد، اگر شما به هدف نرسيد، هدف به شما مي‌رسد. مهم سمت حركت شماست مهم اين است كه به پيش مي‌رويد و اين پيشرفت را احساس مي‌كنيد.
واژه هدف براي بسياري از افراد حاوي مفهومي منفي است، زيرا اغلب با وسواس و فشار و تنش و رقابت با ديگران همراه بوده است.
براي كامجويي از هدف‌هايتان آنها را به صورت علايم راهنما بنگريد كه به مسيري ويژه اشاره مي‌كنند تا تمركزي دقيق به وجود آورند و شما را به تحرك وادارند.
راه رسيدن به هدفتان به خودتان بستگي دارد. مي‌توانيد در طول راه بسيار جدي و منظم باشيد و تمام توجه تان را به رسيدن به هدف تان معطوف كنيد يا بياساييد و از مسير و راه محفوظ شويد.
براي توفيق در كارها هيچ چيز به اندازه اعتقاد و ايمان به توانستن، موثر نيست. اگر از انجام كاري بترسيد و فكر كنيد كه قادر به انجام آن نيستيد تحت هيچ شرايطي آن كار را به نحو مطلوب نمي‌توانيد انجام دهيد.
اگر ملاحظه مي كنيد كه شما در يك كار موفق نمي‌شويد و هستند كساني كه در همان كار به موفقيت هاي كافي دست يافته اند اين را بدانيد كه عيب در شماست. آن كه موفق است ايمان دارد كه مي‌تواند موفق شود و شما هنوز اين يقين را به دست نياورده ايد.
در مورد هدف‌هاي كوتاه مدت واقع بين باشيد. هدف‌هايي قابل دسترس براي خودتان تعيين كنيد تا دچار دلسردي نشويد. بهتر است در آغاز كار، گام‌هايي كوچك و مطمئن برداريد تا اعتماد به نفس پيدا كنيد.
در مورد هدف‌هاي بلندمدت، گسترده و آرمان گرا باشيد. بگذاريد تخيلتان بگسترد و عالي ترين را انتخاب كنيد.
توجه تان را بر جوهر هدف تان متمركز كنيد. نگران جزئيات نباشيد. زيرا جزئيات ممكن است تغيير كنند. در مورد هدف‌هايتان وسواس به خرج ندهيد. انعطاف پذير باشيد.
شايد دريابيد كه بسياري از هدف‌هايتان عوض مي‌شوند، اما در مهمترين هدف‌ها همواره جوهري هست كه يكسان به جا مي ماند. به يك شيوه خاص اكتفا نكنيد هرگاه احساس كرديد روش تان كارساز نيست شيوه خود را تغيير دهيد.
مترصد پيروزي باشيد و در هر كاري كه مي‌كنيد تنها به آن بينديشيد. اگر امروز موفق نشديد اگر به رغم همه تلاش ها امروز به پيروزي نرسيديد از نو شروع كنيد و آنقدر مداومت به خرج دهيد تا موفق شويد نيروي خلاق خود را به كار اندازيد و در جهت موفقيت گام برداريد.نگراني را به مرحله قبل از تصميم گيري محدود كنيد. اگر براي رسيدن به هدف بيش از يك راه سراغ داريد، براي انتخاب مناسب ترين آنها تأمل كنيد.
خوب فكر كنيد و همه جوانب را در نظر بگيريد. اما پس از انتخاب راه، بدون كمترين نگراني در آن جهت حركت كنيد. به جاي ديروز و حوادث مربوط به گذشته به امروز فكر كنيد. در هر لحظه تنها به يك هدف بينديشيد. گاه لازم است كه حل مشكل را به تعويق بيندازيد. در اين صورت آن را موقتاً  از ذهنتان خارج كنيد.
به مكانيزم خودكار خود فرصت بدهيد تا در جهت صلاح شما راهي بيابد. با آرامش كار كنيد، اطمينان يعني آرامش و نوميدي، يعني تنش و فشارهاي عصبي.
اگر قصد پيروزي داريد به پيش برويد. از ايستايي، كاري ساخته نيست. بايد هر روز زندگي پويا و پرتحرك باشد. در جهت تحقق هدفي كه در نظر گرفته ايد بزرگ يا كوچك حركت كنيد.
حذف باورهاي منفي و كاذب، راه ديگر براي رسيدن به زندگي خلاق است. خود را از باورهاي منفي و كاذب نجات دهيد. باورهاي منفي خود را بررسي كنيد مي‌توانيد آنها را آن طور كه هستند در نظر بگيريد. آيا نمي‌توانيد آنها را به كلي از وجود خويش پاك كنيد؟ اگر نمي‌توانيد دست كم آنها را در همان حد كه هستند نگه داريد تا بتوانيد با آنها زندگي كنيد.
به ياد يكي از موفقيت هاي خوب گذشته خود بيفتيد؛ موفقيتي كه به راستي به خاطر آن احساس غرور كرده ايد. به خود بگوييد: مهم نيست كه در گذشته شكست‌هايي را تحمل كرده ام به جاي آن به موفقيت‌هايي كه داشته ام توجه خواهم كرد.
سزاوار خوبي ها و مثبت هاي زندگي هستم. من ناخداي كشتي خود هستم و تمام فكر و ذكرم را به هدف هاي خلاق و سازنده معطوف خواهم كرد.
با سرزنش خويش، لذت و شادماني را از خود دريغ مي كنيد، اين حق شماست كه بدون احساس بيم و هراس و تقصير، احساس شادماني كنيد. زندگي خلاق تصميم گرفتن براي شادبودن است، پيروزي نيروهاي مثبت فكر و تصور بر نيروهاي منفي تفكر و تصور است.
اگر مشتاق باشيد كه از انديشه هاي منفي و نگراني‌هايتان آگاه باشيد و ژرفتر به آنها بنگريد تا ببينيد كه ريشه آنها چيست، مي‌توانيد از انديشه‌هاي منفي و نگراني هايتان به شيوه مثبت سود جوييد.
به محض اينكه از باورهاي منفي خودتان آگاه شديد، مي‌توانيد آنها را تغيير دهيد. شناخت عميق باور منفي به اين معناست كه ۹۹درصد از راه رها كردنش را طي كرده ايد.
شايد چندي به طول بينجامد كه كاملاً  از بين برود. اما همين كه واقعاً آن را ببينيد و احساس كنيد كه چگونه در زندگي تان سرگرم كار بوده است، بي شك راه خروج را در پيش خواهد گرفت.
با خودتان همنوا و هماهنگ شويد و قدر زندگي تان را بدانيد. اين فرآيند سبب مي شود كه انرژي مثبت وجودتان جريان پيدا كند و خود به خود موجب خلاقيت افزونتر زندگي تان مي‌شود و اما گام ديگر عفو و بخشش خود است.
شما هم احتمالاً  با مشكلات بمانيد، بسازيد و ستيز كنيد. عقب نشيني موقتي هم اشكالي ندارد، كمكي است به شما تا دوباره به زندگي بازگرديد. قبل از هر چيز خود را مشمول عفو قرار دهيد.
خطاها و لغزش هاي گذشته را به خود ببخشاييد. از شكنجه كردن خويش به گناه عقل و درايتي كه بايد در گذشته به خرج مي داديد و نداديد دست بكشيد.
فراموش كنيد كه در موقعيتي به جاي جسارت، احتياط كرده‌ايد و در موقعيتي ديگر كه احتياط شرط عقل بوده، بي‌پروا بوده ايد. عصبانيت‌هاي بي مورد را فراموش كنيد.
فراموش كنيد كه در جايي در احقاق حق خود كوتاه آمده ايد. بگذريد كه در برخورد با سخنان تند و درشت، احساسي را جريحه دار كرده‌ايد.      
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:58  توسط محمد  | 

چگونه انتقاد جنسي را مطرح كنيم؟


نويسنده: هندري وايزينگر

وقتي همسرتان از شما انتقاد ميكند، واكنش خود را كنترل كنيد، براي آن كه درجه ي اعتبار آن انتقاد را بسنجيد، ابتدا ببينيد كه آيا منظور او را به خوبي درك كرده ايد و آيا پيام آن را تشخيص ميدهيد؟ و به اين منظور، همه ي ذكاوت و درك خود را به كار اندازيد. از همسرتان بپرسيد كه منظورش از گفتن آن حرفها يا انجام آن كارها چه بوده است. هيچ وقت فرض نكنيد كه منظور او را ميدانيد، در صورت لزوم، دريافت خود را از انتقاد مطرح شده تكرار كنيد.

پيش از آن كه شتابزده در مورد مفهوم انتقاد نتيجه گيري كنيد، آن را تفسير كنيد، مقصود اصلي همسرتان از بيان انتقاد را با چنين جملاتي بپرسيد: ?در اين مورد بيشتر برايم توضيح بده.? يا ?ميتواني موضوع را بيشتر باز كني؟? يا ?دلم ميخواست ميدانستم اين انتقاد چه احساسي در تو ايجاد ميكند.? اگر انتقاد حالت كلي دارد، مثل ـ ?روابط زناشويي دارد كسل كننده ميشود? ـ از او بخواهيد كه بگويد از چه چيز مشخصي شكايت دارد، و پيشنهادش براي تغيير چيست؟

به همسرتان پيشنهاد كنيد كه نياز و خواسته هايش را به طور مشخص بيان كند، ?تو بعد از عشق ورزي مهربان نيستي، در حالي كه من، در اين موقع به توجه بيشتري نياز دارم، دلم ميخواهد در اين موقع مدتي بغلم كني،? براي اين كه انتقادي را به شكل سازنده بپذيريد، بايد انگيزه ي همسرتان را از گفتن آن انتقاد بدانيد. هر قدر هم كه رنجيده باشيد و يا در آن لحظه حالت دفاع به خود گرفته باشيد، فراموش نكنيد كه بايد هر چه زودتر علت انتقاد را پيدا كنيد. باز هم بايد سوالاتي مطرح كنيد:
?
آيا اين حرف را براي اين گفتي كه مرا ناراحت كني؟ يا براي اين كه خودت ناراحت بودي؟?
ـ ?آيا انتقاد تو واكنشي بود به حرفي كه من زدم، يا كاري كه كردم باعث شد، ناراحت شوي و احساس سرخوردگي كني؟?
ـ ?آيا اين انتقاد را مدتهاست در سرت مي پروراني؟ اگر اين طور است چرا حالا آن را بروز دادي. چه اتفاقي افتاد كه سبب شد آن را بگويي؟?
ـ ?فكر ميكني انجام چيزي كه از آن انتقاد ميكني، واقعاً در كنترل من است، و موردي است كه ميتوانم تغييرش دهم، چطور؟?. سعي كنيد، انتقاد كننده را به جستوجوي انگيزه هاي ناخودآگاه خويش ترغيب كنيد.
ـ اعتماد، مهمترين عامل در پذيرش يك انتقاد سازنده است. به عبارت ديگر اگر حرف همسرتان نسنجيده يا حتي غير منصفانه هم باشد، باور داشته باشيد كه او صميمانه براي حفظ رابطه اش با شما تلاش ميكند.

ـ در بسياري از موارد اعتماد ناديده گرفته ميشود، زيرا طرفين از تأثير عاطفي انتقاد جنسي آگاهي ندارند. در يكي از جلسات مشاوره، پزشك از زني پرسيد، اظهار نارضايتي شوهرش چه احساسي در او برانگيخت. زن گفت ?عصباني شدم و احساس حقارت كردم.?
پزشك يادآوري كرد: ?اما عصبانيت و احساس حقارت كه فقط دو بر چسب هستند و چه بسا اصلاً جنبه ي واقعي نداشته باشند. واكنش عاطفي شما چه بود؟?
زن جواب داد ?گمان ميكنم گريه را سردادم. احساس ميكردم كه نفسم تنگ شده? پزشك به طرف شوهر برگشت و گفت ?آيا عمداً آن حرفها را زدي كه همسرت را ناراحت كني؟?
شوهر بيدرنگ جواب داد ?نه، به خدا! نه، نميخواستم ناراحتش كنم، من واقعاً دوستش دارم.?

ـ بدون اعتماد و تفاهم متقابل، روند انتقاد ميتواند به شرطي شدن انتقاد جنسي منفي منتهي شود. پزشك ديگري حكايت زن و شوهري را تعريف ميكرد كه زندگي جنسي لذت بخش آنها به سردي گراييد؛ زيرا هر دوي آنها نسبت به انتقادات طرف مقابل، (اعم از واقعي يا واهي) واكنش بدي نشان ميدادند:
?
هر بار كه يكي از آنها ميرنجيد، دفعه ي بعد با رد كردن پيشنهاد طرف مقابل از او انتقام ميگرفت. پس از چندي، اختلافات آنها به حوزه ي روابط جنسي نيز سرايت كرد و روابط جنسي آنها كه زماني از حالت فعالي برخوردار بود محدود و متوقف شد. آن‎‎ها به جاي آن كه صادقانه به بيان رنجشهاي خود بپردازند، باخودداري از برقراري رابطه ي جنسي، ناراحتي خود را ابراز ميكردند?.

پوشش ?راستگويي?

اگر چه در مورد بي پرده سخن گفتن درباره ي مسايل جنسي فراوان سخن گفته ميشود و بسياري از زن و شوهرها هم براي دستيابي به آن مصّر هستند، اما ذكر اين نكته لازم است كه هر چند رابطه ي جنسي خوب، به گفتوگويي صريح و بيپرده بستگي دارد، اما درپاره اي موارد صراحت بيش ازحد، زيان آور است.
?
كارل تاوريس? روانشناس مينويسد ?درست است كه بايد رك و راست باشيم ولي بايد بدانيم چه وقت و چگونه؟ ? بين راست نگفتن و دروغگويي تفاوت آشكاري وجود دارد. خودداري از پراندن يك حرف راست زيانبار، دروغگويي محسوب نميشود و اين تصميم خودپسندانه كه به هر قيمتي بايد راستگو بود، گاهي ميتواند خيلي گران تمام شود.?

انتقاد بيش از حد صادقانه، پوششي براي مقاصد پليد است كه غالباً هم نتايج بدي به بار ميآورد. مثلاً زني از شوهرش ميپرسيد آيا از رابطه ي جنسيشان راضي هست يا نه؟ تحت شرايط عادي مرد ميتواند جواب مثبت بدهد و يا به نحوي از پاسخ طفره برود، اما اگر اين مرد مثلاً از موضوعي ناراحت باشد، كه ربطي هم به مسايل جنسي نداشته باشد، به صرف اين كه بايد راستگو بود، در جواب زن ميگويد: ?نه چندان، روابط ما به ندرت جذاب بوده و تو اصلاً عشق بازي بلد نيستي.?
زني را در نظر بگيريد كه معمولاً به رضايت جنسي نميرسد. در اين گونه موارد با احساس و علاقه اي كه به شوهرش دارد ممكن است بگويد ?خيلي عالي است، از اين كه همسري مثل تو دارم احساس خوشبختي ميكنم.? براي ايجاد وحدت بيشتر در زندگي زناشويي اين جواب بهتر از آن صداقت بي معني است كه ?اي ? چي بگم؟ زياد نه? به عبارت ديگر، راستگويي و بي پرده صحبت كردن بدين معني نيست كه خود را موظف به گفتن حقايق آزاردهنده بدانيم، تنها هنگامي بايد چنين كنيم كه بدانيم نفع گفتنش بيشتر از نگفتن است.

مساله ي اساسي اين است كه بدانيم، يا دست كم حس كنيم، كه چه وقت صراحت و رك گويي در انتقاد ممكن است به جاي مفيد بودن، احساس طرف مقابل را جريحه دار كند. تاوريس ميگويد، صداقت سازنده بايد به بهبود مناسبات با ديگران كمك كند. صداقت مخرب فقط ميگويد، كه طرف مقابل غفلت كرده. بنابراين مهم است كه پيش از بيان يك انتقاد، آن مفهومي را كه در پس صداقت نهفته است درست ببينيم. از خودتان بپرسيد: چرا اين حرف را ميزنم؟ هدف از گفتن اين كلمات چيست؟ چرا درباره ي مسايل جنسي دارم ?صداقت? بيشتري به كار ميبرم، تا درباره ي چيزهاي ديگر!؟

كلام آخر اين كه، زوجهايي كه قادرند مهمترين نيازها و احساسات جنسي خود را با يكديگر در ميان گذارند ـ كه خواه و ناخواه مشمول انتقاد نيز ميشود ـ به گفته ي خودشان آنهايي هستند كه روابط خوبي با يكديگر دارند. هلن كاپلان مشاور مسايل زناشويي ميگويد، ?سعي در برقرار كردن روابط جنسي دلپذير، بدون ايجاد يك رابطه ي كلامي موفقيت آميز، مانند سعي در ياد گرفتن تيراندازي با چشم بسته است.? با گفت و گو كردن، روابط جنسي به سطح بالاتري ارتقا مييابد، سطحي كه ?برژيت برافي? در كتاب خود به نام ?فلش? توضيح داده است:
ماركوس تصور ميكرد وقتي كه زن بگيرد، رابطه ي جنسيشان در سكوتي عميق كه فقط صداي حركات خودشان قادر به شكستن آن است انجام خواهد شد اما نانسي درباره ي وظيفه اي كه بر عهده ي او بود با صدايي آرام و دلنشين برايش صحبت كرد، و احساسي را در او برانگيخت كه وقتي در اين كار توفيق يافت، تا مدتها لحن صداي او را در گوش خود احساس ميكرد

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 18:38  توسط محمد  | 
 

تقدیم به مادر که سرودن از عشق بدون او هدر دادن واژه است و بس.

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:

  اين روزها، روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم مادر.

 چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي والا مقامت را بشايد مادر.

چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.

گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه ها در زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها، سرودها و سخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.

به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.

چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟ زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟

تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست. نه به خاطر لالايي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت. نه به خاطر قلب پاكبازت و زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نه به خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت. نه به خاطر ... تو را مي ستايم، بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.            

 مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي رسد مادر.

كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي هم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.

كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.

كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.

و اي كاش........................

 کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

اما کودک هنوز اطمينان نداشت که ميخواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند، چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را*** مـادر*** صدا کني.

به نام آن كه مادر را آفريد

                  اي واژه ي بكر جاودانه                       اي شعر موشح زمانه

اي چشمه ي سينه جوش الهام               اي حس لطيف شاعرانه

                  اي مطلع و مقطع غزلها                       اي لطف و ترنم ترانه

   شبها كه زديده خواب گيرد                    شعرم به سروده ي شبانه

بينم كه نشسته اي تو بيدار                    بر بستر طفل پر بهانه

                  آوازه ي گرم لاي لايت                   افكند طنين عارفانه

    شاعر نه منم، تويي كه باشد               شعرت همه شور مادرانه

     احساس تو را كسي ندارد                    از توست مرا هم اين نشانه

اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشند و همه ي مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 18:33  توسط محمد  | 
محمد حسین پسري 8 ساله است که دو خواهر و برادر بزرگتر از خودش دارد که آنها هیچ مشکلی ندارند. والدين اظهار مي کنند که محمد حسین تا سن۱ سالگي از نظر گردن گرفتن ، نشستن و راه افتادن کاملاً طبيعي ولي شروع تکلم با تأخير بوده است . در حدود ۲سالگي خانواده متوجه پسرفت تکلمي کودک شده اند بطوريکه کلمات قبلي را استفاده نمي کرده و يا نابجا و غلط استفاده مي کرده است . در حال حاضر در برقراري روابط با همسالان مشکل دارد و قادر به دوستيابي نيست . تماس چشمي محدود است و يا خيره مي شود . در مقابل رفتار محبت آميز والدين واکنش نشان نمي دهد . در خانه بيشتر در خودش است و به نظر مي رسد در دنياي خيالي خودش سيرمي کند . کلمات و جملات ديگران را بدون درک مفاهيم تکرار ميکند و گاه عبارات شنيده شده فعلي را تکرار مي کند . کمتر از ضمير من استفاده مي کند و خودش را به نام صدا مي کند . مفاهيم و دستورات را درک مي کند ولي توجه و تمرکز خيلي کم است بطوريکه کوچکترين محرک محيطي موجب حواس پرتي در او مي شود . حرکات تکراري دارد مثلاً مدتها با چرخ ماشين اسباب بازيش سرگرم مي شود و يا با دگمه هاي کنترل تلويزيون بازي مي کند . والدین او را در 4 سالگی به مرکز کار درمانی سپرده اند و با توجه به آموزش هایی که به او داده شده ؛ هم اکنون از نظر مهار تهای اجتماعی ، گفتار و انجام تکالیف پیشرفت خوبی داشته است.

اتيسم چيست ؟

اتيسم نوعي اختلال رشدی است که با رفتارهاي ارتباطي و کلامي غيرطبيعي مشخص مي شود . علائم اين اختلال در سه سال اول زندگي بروز مي کند . علت اصلي اختلال ناشناخته است و در پسران شايعتر از دختران است .وضعيت اقتصادي ، اجتماعي ، سبک زندگي و تحصيلات والدين نقشي در بروز اتيسم ندارد . اين اختلال بر رشد طبيعي مغز در حيطه تعاملات اجتماعي و مهارتهاي ارتباطي تأثير مي گذارد . کودکان و بزرگسالان مبتلا به اتيسم در ارتباط کلامي و غيرکلامي ، تعاملات اجتماعي و فعاليتهاي مربوط به بازي مشکل دارند . اين اختلال ارتباط با ديگران و دنياي خارج را براي آنان دشوار مي سازد . در بعضي موارد رفتارهاي خودآزارانه و پرخاشگري وجود دارد . در اين افراد حرکات تکراري ( دست زدن ، پريدن ) و يا مقاومت در مقابل تغيير ديده مي شود و ممکن است در حواس بينائي ، شنوائي ، لامسه ، بويايي و چشايي نيز حساسيتهاي غيرمعمول نشان دهند . هسته مرکزي مشکل در اتيسم ، اختلال در ارتباط است .
پنجاه درصد کودکان اتيستيک قادر نيستند از زبان خود به عنوان وسيله اصلي برقراري ارتباط با سايرين استفاده نمايند . عدم بکاربردن ضمير « من » از ويژگيهاي کلامي اين کودکان است . از مسايل ديگر تکلمي تکرار کلمات و جملات اطرافيان است .
* علت اتيسم چيست ؟
گرچه اتيسم عارضه نادري است اما بر اساس آخرین تحقیقات مشخص شده است که در دهه 1990 در بریتانیا از هر ده هزار نفر 4 تا 5 نفر از آنها مبتلا به اوتیسم بوده‌اند. به گفته کارشناسان مشخص نیست که آیا این یافته‌های جدید و تخمین زده شده براساس دقت بالای آنها است یا این آمار نشانگر افزایش شیوع بیماری اوتیسم است اما به هر حال درک این مساله موجب شده تا کارشناسان خدمات ویژه‌ای را برای بهبود این بیماران در نظر بگیرند.
اگر چه علت اصلي کاملاً شناخته شده نمي باشد اما در سالهاي اخير تحقيقات و مطالعات زيادي در اين زمينه صورت گرفته است . تحقيقات تأکيد زيادي بر منشاء زيست شناختي و عصب شناختي در مغز دارد . در بسياري از خانواده ها سابقه اتيسم و يا اختلالات مربوط به آن وجود داشته است که مسائل مربوط به ژنتيک و ايمن شناسي در بحث سبب شناسي مطرح مي گردد .با این حال دانشمندان امریکایی یک جهش ژنتیکی را معرفی کرده اند که خطر ابتلا به اوتیسم را افزایش و می تواند برخی از دیگر علائم مشاهده شده در کودکان مبتلا به این بیماری را توضیح دهد( ایرنا 27/ 07/85).
نشانه هاي عمومي بيماري اُتيسم :
از زماني كه آگاهي عمومي در باره اين اختلال شروع به افزايش كرد ( براي اولين بار دكتر لئو كانر در سال 1943 اين بيماري را به صورت علمي توضيح داد ) ، بيشتر افراد حتي بعضي ازمتخصصين پزشكي و آموزشي هنوز درك درستي از نحوه تأ ثير گذاري اين اختلال بر افراد ندارند و از چگونگي برخورد و درمان اين افراد دانش كافي ندارند . به عبارت ساده تري ميتوان گفت در ميان اين بيماران مي توان افرادي را مشاهده كرد كه تماس چشمي ، رفتار خوب اجتماعي و بعضي از فاكتورهائي را كه در كودكان اُتيستيك مشاهده نمي شود ، داشته باشند ولي در عين حال در ساير فاكتورها با كودكان سالم فرق داشته باشند . به همين دليل تشخيص و تعيين روش درمان و نيز بررسي پيشرفت و مشخص كردن مراحل درمان نيازمند افراد متخصص با دانش كافي مي باشد . اُتيسم را مي توان يك بيماري با طيف گسترده معرفي كرد . اين بيماري ميتواند نشانه هاي فراواني داشته باشد كه توسط اين نشانه ها اُتيسم را مي توان از درجات خفيف تا شديد درجه بندي كرد . اگرچه اُتيسم رامي توان توسط يك سري از رفتارها تشخيص داد ولي افراد اُتيستيك مي توانند تركيبي از اين رفتارها را داشته باشند و الزاماً نبايد رفتارهاي اختلالي تعيين شده را به صورت يكجا از خود نشان بدهند . ممكن است دو كودك كه يك تشخيص براي آنها داده شده است ، از نظر رفتاري با هم تفاوت نشان بدهند واز نظر مهارت ها نيز با هم تفاوت داشته باشند .ممكن است والدين كلمات متفاوتي را در رابطه با بيماري اين كودكان بشنوند مانند شبه اُتيسم ، متمايل به اُتيسم ، طيف اُتيسم ،اُتيسم با عملكرد بالا و پائين ، با توانائي بالا و پائين . بايد در نظر داشت كه اين كودكان با درمان مناسب و به موقع مي توانند مطالب را بياموزند ، رفتارهاي درست را از خود نشان داده و در آينده مانند افراد عادي زندگي كنند . اما بدست آوردن اين اهداف مستلزم درمان به موقع و درست ، تحمل مشكلات و سختي هاي مربوط به اين درمان است .هر شخص اُتيستيك مانند بقيه افراد جامعه داراي شخصيت مختص به خود است و مانند تمامي افراد خصوصيات خاصي را دارا مي باشد .بعضي از اين كودكان ممكن است كه از نظر گفتاري تأخير كمي داشته و بتوانند با كمي كمك، ارتباط كلامي مناسبي را با ديگران بر قرار كنند ولي همين كودكان ممكن است از نظر ارتباطات اجتماعي رفتار مناسبي را از خود نشان ندهند . گاهي اين كودكان براي شروع صحبت و تبادل كلامي ممكن است مشكل داشته باشند . افراد اوتيستيك معمولا در مكالمات ، يكطرفه رفتار مي كنند يعني فقط در رابطه با چيزي كه خود علاقه دارند صحبت مي كنند و از صحبتهاي طرف دوم چيزي نمي فهمند . در بعضي از اين كودكان خشونت و خود آزاري نيز مشاهده مي شود . در افراد اُتيستيك ممكن است رفتارهاي زير نيز بروز كند :
1 - اصرار بر يكنواختي و مقاومت در برابر تغييرات
2- در بيان نياز هاي خود دچار مشكل هستندو به جاي استفاده از كلمات از اَداها و اشاره استفاده مي كنند. .
3-تكرار كلمات ،خنده نابجا ، گريه بي مورد ، نشان دادن استرس و نگراني بي علت
4-ترجيح مي دهند كه تنها باشند.
5-پرخاشگري
6-به سختي با ديگران رابطه برقرار مي كنند
7-دوست ندارند كه كسي را بغل كنند و يا اينكه كسي آنها را بغل كند .
8- تماس چشمي ندارند و يا اينكه بسيار كم است
9- با روشهاي معمول آموزشي نمي توانند چيزي بياموزند
10- بازي هاي غير عادي انجام مي دهند.
11- اشياء در حال چرخش را دوست دارند و خود نيز سعي مي كنند اشياء را به حالت چرخش در بياورند
12-دلبستگي غير عادي به بعضي از اشياء پيدا مي كنند
13-از نظر احساس درد حساسيت بالاتر و يا پائين تري نسبت به افراد عادي دارند
14- ظاهراً از چيزي نمي ترسند .
15-از نظر فعاليت هاي فيزيكي ، فعاليت زيادتر و يا كمتري نسبت به كودكان سالم دارند .
16-حركات بدني آنها به صورت نرم و عادي نيست
17- اگرچه آزمايشات شنوائي بر روي آنها سالم بودن شنوائي آنها را ثابت مي كند اما در برابر نام خود و دستورات كلامي خود را بي تفاوت نشان مي دهند .
تشخيص اُتيسم :
براي تشخيص اين بيماري هيچ تست پزشكي وجود ندارد. براي تشخيص اُتيسم در يك كودك بايد رفتار ، ارتباط و سطح رشد ذهني كودك به دقت بررسي شود. علائم و نشانه هاي اُتيسم ممكن است در زمان نوزادي بروز كنند و شايد هم اين اتفاق نيافتد ولي نشانه هاي اين بيماري حتماً بين 24 ماهگي الي 6 سالگي خود را نشان خواهند داد . يك دكتر متخصص بايستي يك سري سئوالات مشخص و دقيقي در رابطه با چگونگي رشد جسمي و ذهني كودك تهيه كرده و جواب آنها را از طريق والدين و مشاهدات دقيق بدست آورد .
انجمن ملي پرورش و سلامت كودكان در آمريكا اين پنج سئوال اوليه را براي يك معاينه از كودك اُتيستيك تهيه كرده است :
1-آيا كودك شما تا قبل از 12 ماهگي صدا سازي و نجوا داشته است ؟
2-تا قبل از 12 ماهگي آيا كودك شما از اشاره ، اَداها و يا گرفتن دست ديگران و همينطور باي باي كردن استفاده كرده است ؟
3-آيا كودك شما تا قبل از 16 ماهگي از كلمات تنها استفاده كرده است ؟
4-آيا كودك تا قبل از 24 ماهگي از تركيب دو كلمه استفاده كرده است ؟
5-آيا كودك هيچ كدام از مهارتهاي كلامي و اجتماعي خود را از دست داده است ؟
در صورت جواب منفي به چهار سئوال اول و جواب مثبت به سئوال آخر احتمال وجود اُتيسم در كودك داده مي شود . البته يادآور مي شويم كه براي تشخيص قطعي نياز به بررسي هاي بسيار دقيق و جامعي مي باشد كه بايد توسط افراد متخصص و آگاه صورت بگيرد .براي يك بررسي دقيق و كامل يك كودك مظنون به اُتيسم بايستي توسط متخصص اطفال ، روانشناس ، مشاور آموزش و ياد گيري كودكان ، متخصص اعصاب ، متخصص گفتار درماني و ساير متخصصين در زمينه اُتيسم معاينه شود .

نویسنده: زینب قائم پناه

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 15:42  توسط محمد  | 

درمان ADHD بيش‌فعالي- كمبود توجه با تكنولوژي‌‌هاي نوين

1- بيش‌فعالي ـ كمبود توجه چيست؟

  • بيش‌فعالي ـ كمبود توجه (ADD/ ADHD) بيماري است كه امروزه 7-5 درصد كودكان سراسر دنيا را به آن مبتلا هستند.
  • اين كودكان نمي‌توانند به راحتي روي انجام تكاليف يا بازي‌هايشان تمركز كنند.
  • به جزئيات توجه نمي‌كنند.
  • در امتحانات يا تكاليف مدرسه‌شان اشتباهات يا غلط‌هايي دارند كه به علت بي‌دقتي است.
  • محرك‌هاي بيروني مثل سر و صدا يا كوچك‌ترين حركتي، خيلي سريع حواسشان را پرت مي‌كند.
  • آن‌ها خيلي فراموش كار هستند.
  • از انجام تكاليف مدرسه و يا حتي بازي‌هاي فكري گريزانند و با اكراه آن‌ها را انجام مي‌دهند.
  • اغلب لوازم مدرسه (مثل كتاب، مداد و...)‌را گم مي‌كنند.
  • نمي‌توانند راحت از پس انجام تكاليفشان بر بيايند و آن‌ها را درست انجام دهند.
  • اين كودكان دائماً در حال حركتند .
  • دائماً دست‌ها و پاهايشان را تكان مي‌دهند، نمي‌توانند سرجايشان بند شوند و هميشه در حال وول خوردن هستند. در كلاس دائم از جايشان بلند مي‌شوند.
  • از در و ديوار بالا مي‌روند.
  • زياد حرف مي‌زنند، وسط حرف ديگران مي‌پرند.
  • نمي‌توانند صبر كنند تا نوبتشان بشود.
  • قبل از تمام شدن سئوال جواب مي‌دهند و نمي‌توانند بدون سر و صدا بازي كنند.

اگر چند تا از اين علائم را در كودكتان مشاهده كرديد حتماً براي درمان او اقدام كنيد.

 

 

2- درمان ADHD (اختلال بيش‌فعالي ـ كمبود توجه)

روش‌هاي سنتي:

چند روش مختلف براي درمان اين بيماري وجود دارد كه در حال حاضر معمول‌ترين آن دارودرماني است.

  • در دارودرماني، داروهاي محرك مثل دكستروآمفتامين، يمولين و ريتالين استفاده مي‌شود كه البته اكثر پزشكان معتقدند كه از روي اجبار اين داروها را تجويز مي‌كنند.
  • داروها تنها علائم بيماري را از بين مي‌برند، ولي درمان را كامل نمي‌كنند؛ زيرا به محض قطع دارو، علائم بيماري برمي‌گردند.
  • داروها عوارض جانبي زيادي دارند.

 

روش هاي نوين مبتني بر تكنولوژي

امروزه درمان ديگري براي اين بيماريوجود دارد كه ضمن نداشتن  عوارض جانبي داروها، يك درمان كامل هم محسوب مي شود؛ بدين معني كه  اگر دوره درماني كامل شود، با قطع درمان، بيماري دوباره باز نمي‌گردد و كودك براي هميشه درمان مي‌شود. پس از شروع اين درمان نمرات كودكان خيلي بهتر مي‌شود و بطور كلي عملكرد بهتري در خانه و مدرسه دارند.

اين درمان نوروفيدبك نام دارد.

 

3- نوروفيدبك چيست و چگونه كار مي‌كند؟

احتمالاً شنيده‌ايد كه برخي از افرادي كه فشار خون خيلي بالايي دارند، بدون استفاده از دارو درمان مي‌شوند.

 در اين درمان در طي جلسات درماني دستگاهي دائماً فشار خون بيمار و تغييرات آن را به بيمار نشان مي‌دهد و به تدريج بيمار ياد مي‌گيرد كه چگونه فشار خونش را ، بطور ذهني كنترل كند. در اينجا بيمار را از فعاليت‌ها و تغييراتي آگاه مي‌سازند كه در بدنش رخ مي‌دهد، تغييراتي كه بيمار پيش از آن قادر به درك آن‌ها نبوده است و اساس كار فيدبك نيز، همين است.

در نوروفيدبك بيمار را از فعاليت‌هاي مغزش آگاه مي‌كنند. زماني كه مغز از تغييرات و فعاليت‌هاي خودش آگاه شود، سريعاً ياد مي‌گيرد كه چطور آن‌ها را تنظيم و كنترل كند.

 

4- درمان با نوروفيدبك

تشخيص

  • در ابتداي درمان شرح حالي از مراجع گرفته مي‌شود و براي تشخيص‌ دقيق‌تر از دستگاهي به نام QEEG استفاده مي‌شود.
  • كودك روي صندلي راحتي مي‌نشيند و بنا به صلاح ديد درمانگر از چند الكترود و يا كلاهي مخصوص براي دريافت امواج مغزي و رساندن آن به دستگاه QEEG استفاده مي‌شود.
  • الكترودها را با استفاده از يك ژل مخصوص به پوست سر مي‌چسبانند.
  • دستگاه QEEG يك EEG يا نوار مغزي خيلي دقيق از مغز بيمار مي‌گيرد و سپس اين EEG توسط كامپيوتر، مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد، و با EEG افراد نرمال مقايسه مي‌گردد، به اين ترتيب دستگاه QEEG كوچكترين اختلاف موجود بين مغز بيمار و مغز افراد نرمال را نشان مي‌دهد.
  • با استفاده از اين تشخيص، درمانگر متوجه مي‌شود كه كدام قسمت از مغز و كدام يك از امواج مغز بايد تحت درمان قرار گيرد.

 

درمان

  • در نوروفيدبك، به غير از امواج مغزيِ خودِ فرد، چيز ديگري در امر درمان، دخيل نيست.
  • سپس كودك را تحت درمان با نوروفيدبك قرار مي‌دهند.
  • در طي جلسات نوروفيدبك، كودك روي صندلي راحتي در كمال آرامش مي‌نشيند، يا دراز مي‌كشد و سه الكترودـ 2 الكترود به گوش‌ها و يكي به قسمت خاصي از سر وي‌ ـ  با استفاده از ژل چسبانده مي‌شود.
  • برنامه درماني از طريق صفحه كامپيوتري كه در مقابل فرد قرار دارد ارائه مي‌گردد.
  • اين برنامه‌ها اغلب شبيه به بازي‌هاي كامپيوتري هستند، با اين تفاوت كه تنها ذهن و مغز كودك است كه بازي را انجام مي‌دهد و نه دوستان او.
  • با تكرار و تمرين اين بازي‌ها، مغز ياد مي‌گيرد كه براي رسيدن به بهترين نتيجه بايد چه كار كند، كه اين كار به درمان كودك و تنظيم شدن امواج و فعاليت‌هاي مغز او مي‌انجامد.

 

فوايد

  • فرد هيچ دردي را احساس نمي‌كند.
  • كودكان جلسات درماني را دوست دارند (چون حالت بازي دارد) و براي حضور در جلسات بعد مشتاق‌تر مي‌شوند.
  • با ورود به اين درمان خيلي سريع متوجه تغييرات كودكتان مي‌شويد.
  • تحقيقات نشان داده‌است كه پس از گذشت10 سال از كامل شدن درمان، تأثيرات درمان و بهبودي در 80% بيماران همچنان به قوت خويش باقي مانده بود.

 

قبل از ورود به درمان نكات زير را رعايت كنيد:

  • حتماً دقت كنيد كه پيش از آمدن به جلسات درمان سر كودكتان را با شامپوهاي معمولي كاملاً بشويد.
  • از  مصرف نرم‌كننده، تقويت كننده مو و... استفاده نكنيد.
  •  به موهاي فرزندتان ژل نزنيد.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 10:30  توسط محمد  | 

كراك

كراك براي اولين بار از كوكائين تهيه و در اواخر تابستان و اوايل پاييز سال 1985 ميلادي وارد بازار شهر نيويورك شد.

كراك خطرناك‌ترين ماده اعتيادآوري است كه تاكنون به بازار آمده است. اين ماده به حدي وابستگي‌آور است كه يك بار مصرف آن فرد را معتاد مي‌سازد. اوج شيوع كراك در دهه 1980 بود. كراك ارزانتر از پودر كوكائين بود و به‌طور گسترده در دسترس مردم، خصوصاً افراد فقير قرار گرفت. كشيدن كراك عامل اصلي شيوع آن مي‌باشد.

كراك چيست؟

معمولاً با انجام فعل و انفعالات شيميايي كوكائين را freebase مي‌كنند. اين بدين معني است كه كوكائين هيدروكلرايد را به كوكائين خالص تبديل مي‌سازند. اين كوكائين خالص نسبت به حرارت مقاوم بوده و مي‌تواند از راه دود كردن هم مصرف شود. به اين ماده اصطلاحاً كراك گفته مي‌شود.

نحوه مصرف

كراك غالباً در پيپ‌هاي شيشه‌اي دود مي‌شود. براي معتاد شدن به كراك فقط چند پيپ كفايت مي‌كند.

علائم مصرف

كراك خيلي سريع جذب ريه گشته و به‌سرعت به مغز مي‌رسد. پس از مصرف كراك حالت تهاجمي به فرد دست داده، و ادامه مصرف آن باعث بزرگ شدن قلب و افزايش فشارخون ـ بسيار شديدتر از كوكائين ـ مي‌گردد. به دليل آثار سريع تدخين و رسيدن سريع ماده به مغز به دنبال مصرف كراك، علايم بلافاصله ظاهر مي‌شود، اما در عرض 12 دقيقه تحليل مي‌رود.

عوارض مصرف

مصرف كننده كراك چه آن را از طريق استنشاق استعمال كند چه از راه كشيدن با پيپ، ديگر نمي‌تواند از مصرف آن خودداري كند و پي‌درپي استفاده خود را بالاتر مي‌برد. اصولاً فردي كه كراك مصرف مي‌كند، ديگر بر خود تسلط ندارد و گويا خودي خود را گم كرده است.

اما در هر حال مصرف مداوم كراك به سردرد و پرش‌هاي عصبي ـ عضلاني، پرخوني، تورم، خونريزي و زخم مخاط بيني، سوراخ شدن تيغه مياني بيني، كاهش وزن، عوارض قلبي، مشكلات عروق مغز، تشنج و در نهايت مرگ در اثر مصرف مقدار زياد كراك منجر مي‌شود.

نكات

      اسامي خياباني كراك عبارتند از كراك، راك، باس و راكس.

      كراك به دليل گران بودن و دسترسي نادر آن در ايران چندان شايع نيست.

      آنچه كه در ايران با عنوان كراك مصرف مي‌شود، معمولاً هروئين خالص است كه به نام كراك توزيع مي‌شود.

 

كراك ايراني

ماده‌اي كه امروزه در كشور ما به  عنوان كراك عرضه مي‌شود ماده جديدي است كه هيچ شباهتي به كراك بدست آمده از كوكايين ندارد . شكل ظاهري اين ماده كلوخي شكل ، كرم رنگ و داراي پرزهايي شبيه پشمك مي‌باشد

اين ماده از تركيب هرويين، قرص‌هاي روان گردان و مواد شيميايي و اسيدي ناشناخته ساخته شده است، طوري كه به آن شيره هرويين هم گفته مي‌شود . خواص اين كراك شبيه مواد افيوني از خانواده ترياك و هرويين است اما با اين تفاوت كه به مراتب قوي‌تر و خطرناك‌تر از مواد فوق بوده و اعتياد بسيار شديد و وحشتناك‌تري را به دنبال دارد.

نحوه مصرف

روش مصرف كراك شبيه ترياك به صورت تدخين همراه با سنجاق و سوزني كه جايگزين سيخ و سنجاق شده است، مي‌باشد. يكي از دلايل مهم شيوع مصرف اين ماده مخدر، مصرف راحت ، بي بو و سريع‌الاثر بودن آن است و مهمتر از همه اينكه فروشندگان این ماده مدعي هستند كه" مصرف اين ماده اعتيادي به همراه ندارد"؟!

عوارض مصرف

عوارض مصرف كراك علاوه بر نشئگي شامل سرخوشي، احساس آرامش ، چرت زدن شديد و عرق كردن است. حالت خماري كراك علاوه بر عوارض خماري ترياك و هرويين، عصباني بودن و پرخاشگري شديد، تهوع و استفراق را نيز به دنبال دارد. شخص مصرف كننده در اين حالت قابل كنترل نيست و رفتارهاي بسيار خطرناكي از او سر مي‌زند كه قابل پيش‌بيني هم نيست. چنين فردي معمولاً از نزديك‌ترين فرد خانواده گرفته تا فروشنده مواد مخدر و يا مأموران پليس و يا به هركس ديگري حمله‌ور مي‌شود.

نكات آخر

      تخريبي را كه ترياك در طي ده‌ها سال براي مصرف كننده خود به وجود مي‌آورد، كراك در طول چند ماه ايجاد مي كند و حتي بيشتر.

    مصرف كننده كراك با چند دود يا پك به اوج نشئگي مي‌رسد و به همين خاطر به آن 1 ، 2 ، 3 هم مي‌گويند

      فرد وابسته به تریاک می‌تواند سال‌ها زنده بماند و در کنار مصرف زندگی عادی خود را نیز داشته باشد. حتی وابستگان به  هروئین اگر وادار به تزریق نشوند، می‌توانند10تا 20 سال زنده بمانند و شاید هم بیشتر. اما شخصي که 3ماه بعد از مصرف کراک تا سی کیلو از وزن بدنش کم می‌شود آیا مي تواند بیش از 2 سال زنده ‌بماند ؟

      فرد وابسته  به کراک در پایان اولین سال مصرف خود حداقل کبد و طحالش را از دست خواهد داد. اين شخص هرگز نمی‌تواند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد. پس از یک ماه یا نشئه و خمار و يا در حال درد کشیدن است.. پس از گذشت 6 ماه، مصرف زياد كراك نه تنها نشئگي را برطرف نمي كند، بلكه تنها براي آرام ساختن درد فرد به كار مي رود.درواقع اين آخرین ماههای عمر یک فرد وابسته به کراک است و متاسفانه بسياري از اين افراد  قبل از رسیدن به این مرحله می‌میرند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 10:28  توسط محمد  | 

تاریخچه خانواده درمانی

تخصص و حرفه خانواده درمانی نسبتا جدید است و ظهور رسمی آن به دهه‌های 1940 ، 1950 و 1960 برمی‌گردد. در سال 1938 شورای ملی روابط خانوادگی شروع بکار کرد. در سال 1948 اولین اثر درباره زناشوئی درمانی توسط « بلامتیل من » منتشر شد و مطالعه خانواده‌های اسکیزوفرنیک توسط « لایمن » صورت گرفت.

در خلال سالهای 1950 تا 1959 « ناتان آکرمن » رویکرد روان تحلیلی را برای کار کردن با خانواده‌ها مطرح کرد و « بیتسون » مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کرد و « کارل ویته » اولین کنفرانس را درباره خانواده درمانی در سی ایسلند ایالت جورجیا برگزار کرد. اولین نشریه در خانواده درمانی در سال 1961 منتشر شد و شبکه ساز خانواده درمانی در سال 1976 و انجمن خانواده درمانی (AFTA) در سال 1977 شروع به کار کرد.

در خلال سالهای 1980 تا 1989 شیوه‌های تحقیق در خانواده درمانی متداول شد و رهبران جدیدی در خانواده درمانی ظهور کردند که بسیاری از آنان زن بودند. از سال 1990 به بعد رشد عضویت متخصصان در انجمنهای خانواده درمانی چشمگیر شد. خانواده درمانی‌های متمرکز بر راه حل فراگیر شدند و بطور کلی جایگاه عمیق‌تری بین فنون درمانی حوزه روان شناسی پیدا کرد.

انواع نظریه‌های خانواده درمانی

رویکردهای نظری اصلی در حیطه خانواده درمانی عبارتند از: خانواده درمانی روان تحلیلی ، خانواده درمانی تجربیاتی ، خانواده درمانی شناختی رفتاری ، خانواده درمانی ساختی ، خانواده درمانی استراتژیک و خانواده درمانی متمرکز بر راه حل.

خانواده درمانی مبتنی بر روان تحلیلی

صاحبنظران اصلی آن ناتان آکرمن ، ویلیامسون ، لایمن واین و تئودور کیدز هستند که شیوه درمان آنها ریشه در نظریه فروید دارد. در این شیوه فرایندهای ناهشیار اعضای خانواده به یکدیگر مرتبط دانسته می‌شوند و اعتقاد بر این است که بایستی روی نیروهای ناهشیار که آسیب را بوجود آورده‌اند، کار کرد. نقش درمانگر یک معلم یا والد یا مفسر تجربه است. فنون درمانی عبارتند از: تحلیل رویا ، انتقال ، رویارویی ، تاریخچه زندگی ، تمرکز بر نقاط قوت.

خانواده درمانی تجربیاتی

نظریه پردازان عمده آن ویرجینیا سیتر ، کارل ویته کر ، فرد دوهل و ... هستند که معتقدند مشکلات خانواده از سرکوب احساسات ، خشکی و انعطاف ناپدیری ، فقدان آگاهی ، مرگ عاطفی و استفاده بیش از حد از مکانیزمهای دفاعی ریشه می‌گیرد.

در این رویکرد خانواده درمانگر تلاش می‌کند انعطاف پذیری ، صمیمیت ، عزت نفس ، پتانسیل برای تجربه را در خانواده افزایش دهد و از فنون مجسمه سازی ، صحنه آرایی خانوادگی ، شوخی ، مصاحبه با عروسکهای خانواده ، هنردرمانی خانواده ، بازی نقش ، بازسازی خانواده و ... استفاده می‌شود.

خانواده درمانی‌های رفتاری و شناختی _ رفتاری

نظریه پردازان عمده آن ویلیام مسترز ، ویرجنیا جانسون ، جوزف ولپه ، بندورا و ... هستند. این شیوه درمانی بر اساس نظریه‌های رفتاری و شناختی معتقد است، رفتار از طریق پیامدها ابقا یا حذف می‌شود. رفتارهای نامناسب را می‌توان اصلاح کرد. همینطور شناختهای غیر منطقی را می‌توان اصلاح کرده و در نتیجه در تعامدات و رفتارهای زوجی یا خانوادگی تغییر ایجاد کرد.

درمانگر نقش یک معلم و متخصص تقویت کننده رفتارهای مناسب را بازی می‌کند. در این رویکرد از فنون درمانی تقویت منفی ، تعمیم ، خاموش سازی ، اقتصاد پته‌ای ، گریز ذهنی ، عبارات مقابله‌ای منطقی ، سرمشق دهی و ... استفاده می‌شود.

خانواده درمانی ساختی

سالوادور مینوچین ، مونتالوو ، فیشمن ، روزمن و ... نظریه پردازان اصلی این شیوه از خانواده درمانی هستند که کارکرد خانواده را متضمن ساخت خانواده ، زیر منظومه‌ها و مرزها می‌دانند. درمانگران نقشه خانواده را بطور ذهنی ترسیم می‌کنند و در پیاده کردن ساخت مناسب خانواده تلاش می‌کنند و در واقع همچون کارگردان تئاتر عمل می‌کنند. فنون درمانی عبارتند از: بازسازی ، الحاق ، تشدید پیامها ، مرزسازی و ... .

خانواده درمانی‌های استراتژیک ، سیستمی و متمرکز بر راه حل

این سه رویکرد روش‌مدار و کوتاه مدت هستند که هر سه مرهون کار میلتون اریکسون می‌باشند و از میراث مشترکی برخوردارند. هدف ، شیوه کار و فنون مورد استفاده در این سه رویکرد مشابه یکدیگر است و از فنونی چون باز تعبیر ، کمرنگ کردن تعبیر و تفسیر ، تعیین تکالیف شاق ، تکیه بر فرایند سوالات حلقوی ، تمرکز روی راه حلهای فرضی ، تعیین کردن تشریفا